نمیدونم توقع زیادیه یا حق دارم



مثلا بیرون میریم من همیشه میرم تو صف بستنی وایمیسم بستنی سفارش میدمو میگیرم نیبرم شوهرم با پسرم همیشه میرن میشینن سر میز یا حتی گاهی هم ک شوهرم تو ماشین نشسته خودم میرم میگیرم یا حتی برا غذا هم اون از قبل میگه ک چی میخاد و میره میشینه تو صف موندن و سفارش و گرفتنش با منه بهش میگم ی بار تو برو میگه من نمیدونم خودت برو میگم خب من فلان ویزو میخام دیگه بعد میگه نه ی موقع اون نیست بعد ناراحت میشی
مثلا دوس دارم اون بگه برو بشین من میرم تو صف بعد با دوتا بستنی بیاد بعد من نشسته باشم اون بیاد بستنیو بده
نمیدونم مثلا بارها بهش گفتم از فلان لباس خوشم اومده ولی دلم نیومد بگیرم (قیمتش پایین بود، از نظر هزینه و خرج و اینا خیلی هواشو دارم)بعد مثلا بهش میگم دوس دارم تو ی بار یهویی برام بخریش سوپرایز شم فقط با لحن خوب لبخند میگه باشه هیچوقت اجرا نکرده حتی خوراکی مورد علاقمو تا حالا نشده بگیره بیاره تا خودم بهش نگم
مثلا اون روز گفتم این چند وقته خیلی بهم فشار اومده واقعا دوس دارم کادو بگیرم،گفتم دلم‌ نمیخاد برا ی مناسبتی باشه چون خب مناسبت ادم مجبوره بگیره دیگه ولی یهوییش خیلی میچسبه از ی شلوار خوشم اومده بود خوشگل بود بعد گفتم اون برام بخرش ی روز فقط میگه باشه هیچوقت نشد بگیره بیاره بگه خواستم خوشحالت کنم منم ک خر ذوق کم توقع وگرنه دیوونه میشم از ذوق ولی خب...🙂
نمیدونم شاید من زیاد توقع دارم...




پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک

۱۴ پاسخ

بدعادتش کردی تو نباید بری

شوهر من نه میده من بخرم نه خودش می‌خره😔 حالا شوهر ت باز یه لول بالاتره بنظرم🫠

من همیشه از اول نشتم تا شوهرم سفارش بده این کارا وقتی دوتایی باهمید واسه اونه ،خودشم من بگم پیاده میشم میرم میگه نه تو بشین.ولی از نظر کادو و خوراکی که دوست دارم بخره دقیقا مثل شوهر شماست خودش هیچی نمیگیره حتی کادو تولد هم میگه باهم بریم بخریم.

قسمت اول قضیه برای ما همیشه شوهرم انجام میده اما بقیه که گفتی شوهر منم همینجوره منم مثل تو دلم میخواد. یهویی برام یه کاری کنه

عادت بد دادی

منم مثل شمام شوهرمم مثل شوهرشما
همیشه هم همین چیزارو بهش میگم ولی نمیخره فایده نداره ازاول همین بود
ارزومه یه بار شده یه گل بگیره بیاره یا میره یه شهر دیگه بهش میگم دوس دارم برام لباس بگیری میگه باشه ولی نمیاره

حالا شوهره من اون ور حوض
میگه پشت به همه رو به دیوار می‌شینی، میز هم که دور برش خانواده یا فقط خانم باشن انتخاب می‌کنه
خودش سفارش میده و من وقتی تشکر هم میکنم اگر طرف خانم باشه اجازه دارم😬😬

خودم و شوهرم هر دو تحصیلکرده و منم چند سالیه که شاغل نیستم همش جامعه و اتفاقا شغلم فقط با آقایون 😪😪

وقتی می‌شینم میگم به به چه دیواره قشنگی برام انتخاب کردی
ممنونم
بعد میگم حواست نبود دیوارش یه خط آینه ای هستا
یهو برمیگشت نگاه کرد آنقدر خندیدیم

حق با تو عه درکت میکنم اما مردا یکم اخلاقای خاصی دارن زندگی دیگه همینه خودتو عادت بده والا یه کسایی هستن یه مشکلاتی با همسرشان دارند که وقتی ما میفهمیم میگیم اینا چیزی نیست واقعا باهاش صحبت کن چند بار شاید اخلاقش تغییر کنه . بخدا به کسایی هستن شوهرشون همین بستنی هم نمیبره بخره براشون

عزیزم این وظیفه همسرته تا الان خیلی بهشون لطف کردی از این به بعد رویتو عوض کن شما برو بشین فقط سفارش بده

عزیزم مردا خیلی کلی نگر هستن کاراشونو کلیه
ولش کن سر این چیزا ناراحت نشو همه اینایی که گفتی شوهر منم همینجور میگه پول میدم هرچی میخوای خودت بخر خودت سفارش بده اینجوری که خیلی بهتره
بعدشم بیچاره مردا سر کار و چیزای اقتصادی اینقد درگیری فکری دارن که به این چیزای خاله زنکی ما زنا فکر نمیکنن بعدشم اونا کلا فکرشون مردونس اینقد عاطفی و ملیح نیستن
خودتو اذیت نکن

خب از اول کردی عادت کرده

ناراحت نباش ،شوهر منم اینجوری ،اعتماد بنفس ندارن و محبت و عشق ندیدن شوهر منم میترسه بره اشتباه سفارش بگیره یا میترسه خرید کنه پسند نکنم ،ناراحت نشو پس اونای ک سال تا سال حسرت ی رستوران کافه دارن چی بگن هنوز خدا شکر ک میبرن

منم دوست دارم همچین کاری شوهرم کنه میگه میترسم سلیقه ام دوست نداشته باشی پول میدم خودت برو بگیر
میگم بهش یه گل ساده بگیر این دیگه لباس نیست ولی انگار ن انگار ولی رستوران یا بستنی اینا خودش برام میگیره چون شکمو هست اینجا ها رو خودش پیشنهاد میده😂

حق با توعه میفهممت💔

سوال های مرتبط

مامان پسر کوچولو✨😻 مامان پسر کوچولو✨😻 ۲ سالگی
دلم‌میخاد تا صب غر بزنم🙂


رفته بودیم بیرون مثلا یکم حالو هوامون عوض شه همین ک رسیدیم من رفتم تو ی مغازه دیدم شوهرم صدام زد رفتم بیرون شوهرم هی اسم پسرمو داااد میزد گفتم وا چرا ذاد میزنی چته گفت نیستش اون لحظه من مردم فقط میدوئیدم اینور اونو از ی خانمه پرسیدم گفت همینجا بود چند ثانیه پیش یهو دیدم ی خانمه اومد گفت این بچتونه تا دیدمش بغض کردم پسرمم خیلی عادی نه‌گریه میکرد نه هیچی بغلش کردم از خانمه تشکر کردم همه ی اینا ۵دیقه هم نشد ازبس حالم بد شد ک حتی گریمم نمیومد فقط پنیک شدم دیگه نتونستم راه برم الان دستام جون نداره اون اتفاق دو ساعت پیش افتاد ولی خیلی حالم بده انگار میخام بالا بیارم حس مادر بد بودن دارم با اینکه من سپردمش ب باباش برگشتم برم از خانمه دوباره تشکر کنم با اینکه کلی ازش تشکر کردم گفتم خدا خیرت بده ولی حس کردم کمه🥲
یعنی ب معنای کامل دهنمون سرویس شد باهاش با اینکه ی بیرون رفتن ساده بود ولی خیلییییی اذیت شدیم خیلییی زیاااد
کاش منم بچم یکم ارومتر بود خدایا شکرت بابت وجودش هزاران بار شکر ولی خب منم دوس دارم برم بیرون یکم حال و هوام عوض بشه هم خودش سرگرم شه خلاصه ک اینطور🙂





پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک
مامان 🩷پرنســـا🩷 مامان 🩷پرنســـا🩷 ۲ سالگی