۴ پاسخ

خیلی سخته شهر غریب میفهممت

منک تهرانم و همسرم و بهونه میاره نرو چی بگم دیگ زندگیه وقتی ازدواج می‌کنیم باید بفکر زندگی مستقل باشیم خودمون دیگ خانواده ایم داریم بزرگ‌تر یه خانواده میشیم گریه نکن برای بچه ضرر داره گناه داره بچه میفهمه همینک زنده هستن خداروشکر کن سالم هستن اینقدر غریب هس ک نگو استراحت مطلق شدم گف نرو من خونه تمیز می‌کنم غذا می‌خرم چی بگم خب عادت کردن اینجوری تربیت شدن بردارهاش هم همینجورین جالب‌تر و لج دربیار تر اینک خواهرهاش هم اینجورین با خانواده خودشون می‌رن میان حالا چی بگم چیکار کنم کریه کنم دعوا کنم هیچی خودم غذا میپزم وقتایی خیلی حالم بده نیپزم میاد میپزه خداییش و بگم ولی خب آدم نیاز داره پیششون باشه ولی دوست نداره منم نمیرم ز میزنم قبل بارداری روزی ده دیقه الان روزی یه ساعت دو ساعت سه ساعت تلفنی حرف میزنم مامانم هم همش میگ زندگیتو بهم نریز دعوا نکن فلان نکن خداروشکر کن نون داری بخوری دستت جلوی کسی دراز نیس و اینها ولش کنی میگ نفس میکشی اجازه میده شکر کن 😅🤣🤣🤣 دیگ چیکار کنیم زندگیه داریم بزرگ میشم باور نداریم من هنوز میگم این لباس زنونه اس به من نمیاد 🤣🤣🤣 فک می‌کنم دختر بچه ام ذهنم گیر کرده توی ۱۸ تا ۲۱ در نمیاد یکی میگ چند سالته تاریخ تولد میگم بهش میگم هرچند دوست داری من همونم برای خودم سه سالمه 🤣🤣🤣🤣 دیگ گریه نکنی ها بچه ادیت میشه میشنوه میفهمه

عزیزم منم تنهام
ولی بچه هامون و داریم

ماهمه شهر غریبیم نگران نباش

سوال های مرتبط