۱۵ پاسخ

باید بچه رو گردن پدر بچه انداخت نه مادرای بیچاره پدر بچه ققط راحت میخوابه

خواهر حالا تو بچه دومته تجربه هم داری من بچه اول سزارینی از روز اول بیمارستان خودم نگه داشتم طفلی مامانا همین که کنارمون کمک حالن دستشون درد نکنه اوناهم خسته میشن مامانم من تا 12 نگه میداشت بقیع با خودم هرچند که در طول روز بیشتر خودم نگه میداشتم

گلم بده شوهرت
من کل ۱ ماه ک خونه مامانم بودم
بااینکه سر کار هم میرفت ولی همش شیر خشک و اینا رو بیدار میشد آماده می‌کرد یا بچه رو ساعتها نگه میداشت

درک میکنم.
اونام اخه سنشون رفته بالا بچه داری هاشونو کردن و کلا روحیه هم تو این دوران حساستره

چقدر رفتار مامانت زشت بود
حق داری ناراحت شی
سنی نداری اخه🥺🥺
نا الان تونستی
از این ب بعدم میتونی تو هیلی قوی هستی

مادرشوهرت کمک نمیکنه؟هرچند من خودم مادرشوهرم شبا نه واسه بچه اولم بود نه بچه دومم

عزیزم درکت میکنم کاملا. منم امشب شرایط بدی رو تجربه کردم. شوهرم جلوی خانوادم منو خورد کرد از اینکه نمیتونم کار کنم و پول در بیارم و به من حس ناکافی بودن داد. خیلی احساس مظلومیت میکنم احساس میکنم خیلی تنهام. میدونی همه‌ی ما تنها هستیم اول و آخر خودمونیم و خدایی که صدای گریه‌هامونو میشنوه. هممون تنهاییم و دقیقا تو برهه‌ای که کسی باید درکمون کنه میفهمیم هیچ کسو جز خودمون نداربم.

من درکتتتتت میکنم من کلن بعد زایمان تنها بودم هیچ بلد نبودم بچه اولم بود سزارین چقد شبا گریه میکردم الانم تو قنداقش کن شیرشو بده ایشالله ک راحت بخابه اذیت نکنه

اخی عزیزما ،حالا مامان من 20 روز کنارم بود خداییش شبا من ک شیرش میدادم میگف بده بغل من تو بخواب من اروغشا میگیرم جاشم خیس باشه عوض میکنم بعد20روزم رفتم خونه بابام امروز برگشتم اونجام خداییش همینجوری بود بخصوص دم صبحا بچم ساعت 4 صب هروز بیدار میشه منم شیرش میدادم میدادم بغل مامانم بیچاره تا 8 صب بش شیر خشک میداد جاشا عوض میکرد بعد میخوابوندش خیلی کمکم کرد بابامم میگف تو بخواب مامانت هواسش ب بچه هس

انشالله بچت امشب راحت میخابه اذیتت نمیکنه♥️برات ایت الکرسی میخونم

مگه بچه اولت بزرگ نشد؟اینم زودی بزرگ میشه.یکم صبوری کن.خیلیا هستن در همبن حد توام کمک ندارن.باید قوی باشی دیگه.یکم رو تغذیه ات کار کن ویتامیناتو منظم بخور.حداقل جسمی زیاد اذیت نشی.از شوهرتم کمک بخا.

منم دست تنهام آرزو دارم یکی باشه شبا برام یکساعت بگیرش من بخوابم پیش مامانم هستم ولی اون روز کارای خونه رو انجام میده پوشاک ولباسای نینی رو عوض می‌کنه من دیگه شبا ازش توقع ندارم

عزیزم سخته ولی میگذره من اولا احساس میکردم هیچکی منو درک نمیکنه
اما کم کم بهتر میشی من سر هرچیزی گریه میکردم اما رفته رفته قوی تر میشی صبر داشته باش

مامان منم همینطوره نگران نباش

من حق میدم بهت چون دو روز دیگ هم مامانت میره و تو میمونی با بچه ها یه شب چیزی نمیشد که کاش میگرفت!

سوال های مرتبط