من با نامه بستری شدم تو ۳۹هفته
چون صدک رشد نی نی پایین و دکتر خاتمه بارداری داد
و گفت با شیاف و قرص برات القای درد انجام میشه اگه جواب نداد آمپول فشار
منم صبح پنجشنبه رفتم برای بستری شدن بدون هیچ دردی
البته شب قبلش ۲ ساعت راه رفتم چند بار دوش آب گرم گرفت کلی ورزش کردم
و به این نتیجه رسید خودش تا زمانش نشه هیچ کاری تاثیر نمیزار
من ۹ رفتم بیمارستان و تا کارای بستری انجام شد و رفتم تو بخش زایشگاه و اولین دوز قرص زیر زبونیم رو شروع کردم شد ساعت ۱۰نیم
دوز دوم رو هم ساعت ۶ عصر گرفتم اما هیچی به هیچی رو من تاثیری نداشت 😏من روز اول رو بستری بودم بدون درد تا اینکه صبح جمعه ساعت ۱۱ اولین دوز آمپول فشار رو گرفتم و درد هام کم کم شروع شد اما با فاصله خیلی زیاد و انقباض های کوتاه این روند تا ساعت ۲ ادامه پیدا کرد و دیدن دردام منظم نیست دوز رو اضافه کردن درد های اولیه دقیق مثل درد های پریود با درد کم تا متوسط بود
راستی من با دهانه رحم کاملا بسته بستری شدم
و بعد گذشت ۳ ساعت از آمپول فشارم یک روز با دو دوز قرص زیر زبونی تا شده بودم ۱ سانت😅
خلاصه که درد ها از ساعت ۱۲ شروع شد درد ۱۲ به شد درد پریود کمی شدید که همراهم رو صدا زدم که بیاد کنار باشه و ماساژ هارو شروع کنه
که من همراهم مامانم بود

۲ پاسخ

الان چی شد؟ زایمان نکردی هنوز؟؟

چه خوب که مامانت گذاشتن بیاد کنارت

سوال های مرتبط

مامان 💙امیرعلی 💙 مامان 💙امیرعلی 💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت اول
خوشگلاومدم با تجربه زایمان من روز ۳۱ تیر بدون هیچ دردی رفتم زایشگاه بیمارستان امام حسین و گفتم ب طبق سونو ان تی باید ۳۰ زایمان میکردم و نکردم و معاینه شدم و گفتن دهانه رحمم بسته زنگ زدن دکتر وخلاصه بر طبق دستور دکتر ساعت ۸ شب من نامه بستری گرفتم‌و گفتن قرص زیر زبانی میدن تا صبح دهانه رحمم باز بشه و درد هام شروع بشه من بستری شدم و اومدن دستگاه نوار قلب رو مرتب تا صبح ازم گرفتن و ساعت ۱۰ و ساعت ۲ صبح و ۶ صبح بهم قرص زیر زبانی دادن تا ساعت ۴ صبح من هیچ دردی حادی نداشتم و دردام مثل درد پریودی میگرفت و ول میگرد از ماما پرسیدم گفت شروع درد ها بستگی به بدن داره یکی با یک قرص شروع میشه یکی با ۳تا و یکی ام با ۶ تا قرص خلاصه من تا ۴ صبح بی درد بودم از ساعت ۴ درهام شدید شد و انقباض هام شروع شد به حدی که ساعت ۸ صبح از درد مثل مار به خودم میپیچیدم اما چرا سزارین شدم چون دردها و انقباضات شروع سون اما دهانه رحم نرم شده بود اما باز نمیشد از شب ک بستری شدم چند بار دکتر و ماما معاینه کردن و معاینه های تحریکی دوبار انجام دادن که من تا ۴ صبح ۳ بار خونریزی کردم ب حدی که اومدم
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۶ ماهگی
#زایمان طبیعی ۲
من ساعت یک شب بستری شدم و درد هام با آمپول فشار شروع شد( که البته سرم هست ) ... من هیچ درد زایمانی نداشتم ودهانه رحم یک سانت بود و سر بچه به خاطر بزرگ بودن درست وارد کانال زایمان نشده بود ... تا صبح همه چی خوب بود بهم چند تا قرص دادن و چون کیسه آب سالم بود درد زیادی حس نمیکردم ... ساعت ۱۲ صبح پزشکم اومد و کیسه آبم پاره کرد و بهم گفت ۱۸ ساعت دیگه معلوم میشه طبیعی یا سزارین هستی اگه توی این زمان دهانه رحم ۴ سانت شد طبیعی و اگر نه که سزارین ... یکی از ماما ها بیمارستان بهم گفت اگه دوست دارم میتونه ماما همراهم شه و من هم قبول کردم ... و از اون موقع باهام ورزش های زایمان و کار کرد ، گل مغربی برام گذاشت که تا شب از یک سانت رسیدم دو نیم سانت ... چون من هیچ دردی از خودم نداشتم و همش کار آمپول فشار بود دوز دارو بردن بالا از دوز دارو رسید به ۲۴ قطره در ساعت هر ۵ دقیقه درد کل شکممو می‌گرفت و اصلا نمیتونستم بخوابم ... با کمک ماما حدود یک ساعت از ۹ تا ۱۰ شب خوابیدم ... از ده به بعد پاشدم دوباره به ورزش کردن ... یکی از ورزش ها که خیلی خوب بود مدل دسشویی ایرانی یا اسکات زیر دوش آب گرم بود که هم درد و کم می‌کرد و هم سر بچه یکم اومده بود پایین ... دیگه صبح شده بود حدود ساعت ۵ که باز معاینه کردن و شده بودم ۴ سانت اما دیواره رحم همچنان سفت بود. معاینه توی بیمارستان خیلی با معاینه مطب فرق داشت توی مطب پزشک با آرامش و آروم اینکارو میکنه اما تو بیمارستان ماما با وحشی گری این کارو میکنه تا دیواره رحم تحریک شه
مامان آرِن🩵 مامان آرِن🩵 ۶ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان آوا 🌱 مامان آوا 🌱 ۱ ماهگی
تجربه زایمانم:
من از ۳۵ هفته ورزش و پیاده روی رو شروع کردم و قصدم طبیعی بود از اول، از ۳۷ هفته هرچی معاینه شدم دهانه رحمم بسته و خلف بود و سر بچه فلوت بود. خلاصه ۱۸ تیر روز سه شنبه ۴۰ هفته و یک روز رفتم بیمارستان و بدون درد و هیچ انقباضی با دهانه رحم بسته و خلف بستری شدم، از ۹ صبح تا ۹ شب بهم آمپول فشار وصل کردن اما ۹ شب که معاینه شدم یک سانت هم باز نشده بودم حتی در طول روز یه انقباض و درد هم نداشتم، آمپول فشار و برام قطع کردن و باز ۶ صبح با دوز دوبرابر برام وصل کردن تا یک ظهر معاینه شدم و تازه یک سانت باز شده بودم، اون مدت تو یه اتاق تک و تنها بدون همراه و گوشی و حتی پنجره‌ای که بتونم بیرون رو نگاه کنم بودم و از لحاظ روحی بشدت بهم ریخته بودم، ساعت یک ظهر با یک سانت باز بودن کیسه آبم رو خودشون پاره کردن تا دردام شروع بشه، من از یک ظهر تا ۷ غروب درد کشیدم که باز هم شدید نبود ساعت ۸ شب معاینه شدم توسط دکتر شیفت که شده بودم ۲ سانت، چقدر التماسش کردم که عملم کنه اما نکرد.
(بقیه تو کامنت می‌ذارم.)

بارداری بارداری بارداری
مامان بُشرا کوچولو🩷 مامان بُشرا کوچولو🩷 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان❤️قسمت اول🩷
۲۸ فروردین صبح ساعت ۸و۳۰ رفتم بیمارستان و بدون درد ۴۰ هفته تمام با ۲ فینگر بستری شدم، تا کارام انجام بشه ساعت ۱۱ ظهر اولین سرم فشار تزریق کردن و ریز درد های بی نظم شروع شد، نماز خوندم و ناهار خوردم و هنوز درد ها بی جون و کم بودن، معاینه میکردن و روند باز شدن دهانه رحم خیلی کند بود و یک خبر بد دادن...

اونم اینکه سر بچه تو لگن فیکس نشده و بالاست و این شروع فاجعه بود!

ساعت ها ورزش های مختلف و ۳ تا سرم فشار دهانه رحم تا ساعت ۵ عصر رو به زور تا ۵ سانت رسوند و دیگه رشد نمیکرد و سر بچه همچنان بالا بود و درد ها ضعیف و الکی بودن و شدید نمیشدن...

کولر ها روشن بودن و من لرز کردم و زیر پتو رفتم، بدنم کاملا میلرزید و حتی دندونام جوری به هم میخوردن ک میترسیدم زبونم بمونه بینش😅دیگه دیدن خیلی سردمه خاموش کردن🚶🏻‍♀️
ماما همراهم که واقعا زحمت کشید برام و ماما مسئولم کلی بهم ورزش دادن و بالای رحممو فشار میدادن بچه بیاد ولی هیچی به هیچی...
از همون اول بستری خیلی احساس ادرار داشتم و وقتی میرفتم سرویس خیلی زیاد ادرار داستم اما ۱۰ دقیقه بعد دوباره همون حالت رو داشتم و کلافه کننده بود،
تا اینکه ساعت ۵ کیسه آبمو زدن تا دردا شدید تر بشه و دیدیم بچه مدفوع کرده🤦🏻‍♀
اب دور جنین خیلی زیاد شده بود و کلی اب ازم تخلیه شد، دردا یه کم تقویت شدن
مامان ماهورا مامان ماهورا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
سلام مامانا
من سه شنبه صبح رفتم بیمارستان که بگم ۴۰ هفته‌م تموم شده کی بستری میکنن..اونا اصرار داشتن که تا پایان ۴۱ باید صبر کنم..ولی من خیلی کلافه و خسته شده بودم از همه تلاش‌هایی که کردم..آشنا پیدا کردیم گفتن بستری میکنن..دیگه ساعت ۱۰ و نیم صبح با دهانه رحم ۲ سانت و بدون درد بستری شدم.گفتن باید بشم ۳ سانت تا سوزن فشار بزنن..هر ۴ ساعت بهم قرص زیرزبونی دادن خیلی خسته کننده بود چون بیکار بودم و مجبور بودم روی تخت بمونم ۱۲ ساعت طول کشید و واقعا کلافه کننده بود تو یک اتاق تک و تنها و بیکار..
بالاخره ساعت ۱۱ شب شدم سه سانت ولی تو معاینه ها میگفتن لگن عالیه دهانه رحم عالیه و این بهم انگیزه میداد.این بین یذرره درد پریددی خفیف هم داشتن بخاطر قرصا
خلاصه ساعت ۱۱ امپول فشار تو سرم شروع شد..ساعت ۱۱ونیم کیسه آبم خود به خود پاره شد و من‌همچنان درد خیلی خفیف داشتم...ساعت ۱۲ یک هووویی دردام شروع شد و شدییید دقیقا هر ۱ دقیقه میگرفتن..اولش به روم نیاوردم انرژیم حفظ کردم نفس عمیق میکشیدم.ولی خیلی خیلی غیرقابل تحمل بود واقعا بدون درد رفتن و امپول فشار رو به کسی پیشنهاد نمیدم..