۳ پاسخ

واسه من خیلی وابسطه بود بچم 😭خیلی
جوری که شبا صد بار شیر میخورد
هیچوقت نتونستم شیر شب و روزشو قطع کنم، حریفش نمیشدم

یروزهمین جمعه گذشته نمیدونم چی شد کلا سراغ من نیومد، ممه بخوره
حتی شب

من تو تعجب بودم

با شوهرم و چت جی پی تی صحبت کردم
گفت یسری بچه ها اینجوری هستن
یدفعه دیگه نمیخوان

البته روز دوم و سوم اومد سراغش چند بار
بعد محکم بهش گفتم دیگه بزرگ شدی
دایی ممه میخوره؟ نههههه
اسم فک و فامیل بچه هاشون رو اوردم
گفتم ممه میخورن؟ نههههه

بعد میفهمید میرفت سراغ بازیش
موقع خوابم انقدر باهاش حرف میزدم شکلک در میوردم
اخر میخوابید


الان روز چهارمه
دیگه سراغم نمیاد


دیشب یذره گریه کردم
آخه چجوری بچه ای که انقدر وابسته بود
پدرمو در اورده بود
یدفعه دیگه نخواست ممه

احساس میکردم دیگه دوستم نداره، یا ترد شدم

بعد با چت جی پی تی صحبت کردم
گفت انقدر احساس امنیت داشته پیشت که فهمیده اگه ممه نخوره هم تو کنارش هستی و دیگه نیازی نداره به ممه

اول تا یک هفته روز قطع کن موقع خواب قطع نکن بعد ظهر موقع خواب قطع کن بعد شب کامل حذف کن کلا خودشون از سرشون میفته اینطور بچه هلاک میشه

واسه من انقد در طول روز خستش میکردم با بازیو اینا ظهرم نمیذاشتم بخوابه ک شامو میخورد خودش چشماش میرفت دیگه میذاشتمش تو گهواره راحت خوابش می‌برد. نصف شب ولی تو لیوان یاشیشه شیر بده اوایل . بعد کم کم آب بده میخوابه

سوال های مرتبط

مامان یسنا مامان یسنا ۳ سالگی
سلام، تجربه ی خودمو در مورد از شیر گرفتن، من اول سوره ی یاسین و بروج خوندم و ب دخترم فوت‌کردم، بعد با توکل ب خدا شروع کردم،اول حدود دو روز میان وعده هاشو حذف کردم،یعنی موقع بیدار شدن و موقع خواب بهش شیر میدادم، بعد شروع ب حذف شیر صبح تا ساعت 12 کردم،تا چهار روز، بعد شروع ب حذف شیر بعداز ظهر تا ساعت 18 کردم، یعنی از صبح تا قبل خواب ظهر بهش شیر نمیدادم،موقع خواب شیر میخورد و بعد دیگه شیر نمیدادم تا ساعت 18، البته حدود دو روز اول وقتی از خواب ظهر بیدار میشد بهش شیر میدادم، کم‌کم شیر شو حذف کردم،بعد چهار روز شیر شب شو حذف کردم تا موقع خواب،دبعد از اون شب موقع خواب بهش شیر دادم و دیگه شیر نصف شب شو حذف کردم، بعد فرداش دیگه در کل شیر شو حذف کردم و دیگه موقع خواب هم بهش شیر ندادم، امروز اولین روزی بود ک اصلا شیر نخورد، دخترم خیلی وابسته شیر بود، شیر ک نمیدادم کلی گریه و جیغ،ولی حوصله کردم،باهاش بازی کردم،بردمش بیرون،سرشو گرم کردم،خیلی بهش محبت کردم، دیشب نصف شب خیلی گریه کرد ولی کوتاه نیمدم و رو پام با لالایی خوابید، گریه ک میکرد میدید کوتاه نمیام اروم میشد،البته خیلی باید حوصله کرد، من هر روز از خدا کمک میخواستم، تو این مرحله فقط خدا میتونه کمک کنه،کمی سخت ولی با توکل ب خدا شدنی، اصلا هم ب تلخک و چسب برق نیاز پیدا نکردم،فقط موقع گریه و جیغ صبوز بودم و کوتاه نیمدم،امیدوارم همه موفق باشند، فقط محبت یادتون نره، من خیلی بهش محبت کردم ک خدای نکرده اعتماد ب نفسش پایین نیاد
مامان آقا کارن🧡 مامان آقا کارن🧡 ۲ سالگی
سلام عشقای من
اومدم تجربه از شیر گرفتن کارنو رو بگم براتون🧡😍کاری که فکر میکردم یه چیز غیر ممکنه😂انقد که وابسته بود
در این حد که این چند شب که شیر نمیخوره و می‌خوابه اولین بارمه😂همیشه زیر سینه باید انقد میخورد تا می‌خوابید 😂
من از هجده ماهگی که دکترش گفت کم کم بگیرمش شروع کردم اول هر نیم ساعت فقط شیر روز رو کنترل کردم تا منظم شه
میومد برای شیر نمی‌دادم تا یکساعت یبار بشه بعد یه هفته میشد دو ساعت تا رسید به چهار وعده ،بعد خواب صبح ،ظهر قبل خواب،عصر بعد خواب،شب قبل خواب و تو خواب هم که بی نهایت بار
هر یه هفته یه وعده رو حذف میکردم تا همین هفته پیش که رسید به دو وعده در روزش یبار قبل خواب ظهر و یبارم قبل خواب شب
موقع خواب شب بغلش میکردم یه لالایی تکراری می‌خوندم تا بهشون عادت کنه بدون شیر هم بفهمه این روند خوابه
تا پنج روز پیش
از پنج روز پیش دیگ ندادم تو بیداری شبا خیلییییی گریه میکرد
اولین شب قشنگ نیم ساعت گریه کرد و چون روز هم نخوابیده بود ساعت سه دیگ واقعا بیهوش شد ،ساعت شش که نق زد تو خواب سینمو دادم خورد و هفت صبحم یبار خورد و باز دیگ ندادیم تا شب شب دوم به نیم ساعت رسید گریش
جوری گریه میکرد که دلم خون میشد ولی گفته بودم نمی‌دم و ندادم تو خوابشو یبار دادم چون یبار بیدار شد
شب سوم بیشتر گریه کرد چون صبحش زودتر بیدار شده بود و اون شب دیگ ندادم سه بار بیدار شد هر بار بغلش میکردم حرف میزدم بفهمه من هستم اونم خودشو سمت تشک میکشید یه ربع کمتر راه میبردمش و میذاشتمش زمین پشتشو میکرد می‌خوابید هر بار کمتر از قبل گریه میکرد
تا شب چهارم که میشه دیشب
روتین خوابشو که شامل ماساژ دادن و حرف زدن و پوشک عوض کردن و لباس اداکه تو پاسخ