سلام مامانای گل.خوبین؟دوستای قدیمیم مخصوصا مامانای دوقلوچطورین بچه داری خوب پیش میره؟بیاین یکم حرف بزنیم دردودل کنیم البته اگه بیدارین.
تااینجاشوفکرکرده بودین تااین حدازخودگذشتگی؟این که مادرشدیم دیگه هیچوقت مثل قبل نمیشیم اینکه دیگه نمیتونیم حتی یک لحظه برای خودمون باشیم؟حتی اگه بچه هاروبسپریم به خانوادمون که استراحت کنیم یابریم بیرون بازم مثل قبل نمیشه چون ذهنمون پیش اوناست چون یه تیکه وجودمون ازمون دورشده.اینکه به چندتیکه تقسیم شدیم به بچه برسیم به خونه به همسرمون به زندگی.اینکه همش درحال بشور وبساب ومایبیبی عوض کردن غذادادن به بچه ها وتمیزکاری هستیم ولی بازکم نمیاریم.بازباید برای بچه هامون مادرخوبی باشیم باهاشون بازی کنیم بهشون برسیم.چه روزایی که سپری کردیم نوزادی شب بیداری تا صبح توخیابونا دورمیزدیم که بچه یکم بخوابه کولیک رفلاکس ازشیرگرفتن ازپستونک گرفتن آلرژی سرماخوردگی واکسن تب و.... من هنوزم دوسال گذشت یه شب درست نخوابیدم.دوروزه دندونم دردمیکنه وقت نکردم برم یه خلال دندون بردارم ببینم شایدچیزی مونده لای دندونم چندماهه دندون عقلم دردمیکنه وقت نمیکنم برم بکشم یه دستشویی نمیتونم راحت برم یه دوش بگیرم یه لقمه غذا درست بخورم شبادراز میکشم کمرم میخوادنصف بشه تازه میفهمم چقدرکارکردم.ولی باهمه ی اینا همه ی وجودم بچه هامن همه ی این کاراروباعشق انجام میدم نمیدونم اسمش چیه؟ چطورمیشه آدم این همه خستگی روبه جون بخره وجونش برای این یه ذره بچه دربیاد.واقعا این مادر بودن درکناراینهمه تنش وسختی چه حس نابیه.اینکه یه نفرازوجود خودته اینکه وابستته اینکه همش میگه مامان وقندتودلت آب میشه.
شما توخودتون تااین حدتوانایی رودیده بودین؟منکه باورنمیکردم تااین حدبتونم سرپاباشم وکم نیارم.

۹ پاسخ

چقد سخته من یدونه بچه دارم ولی انقدرا بهم سخت نگذشته بجز چند شبی ک تب داشته تاحالا شب بیداری نداشتم در طول روز حوصلم سر میره هفته ای یبار خونرو تمیز میکنم و بعدش تمیز نگه میدارم دخترمم اکثرا با خودش بازی میکنه گاهی منم باهاش بازی میکنم و خیلی بهم نمیچسبه خداروشکر اما قطعا دوتا بچه سخته مخصوصا اگه پسر باشه

عزیزم چند ماهگی پستونکو از بچه هات گرفتی؟؟؟

خدا بهت قوت بده عزیزم
خداروشکر به خاطر وجودشون

عزیزم چ متن تو دل برویی ❤️❤️ و من این تجربیات شماهارو چهاربار پشت سر هم تجربه کردم همه این توصیفهایی ک کردین از نظر خستگی و هر چیزی ک گفتین برای من چهاربار تکرار و تکرار و تکرار شد و من همچنان پابرجا هر روز عاشق تر از روز گذشته و چقدر شاکرم از خدا بابت هدیه هایی ک بهم داده منو لایق دونسته انشالله تن بچه هامون همیشه سالم و دلشون خوش باشه عقبت بخیر بشن 🥰🥰🥰🥰

والا منم موندم چطور زنده موندم اون ۱۸ماه اول🤣خوبی کجاها بودی

منم باورم نمیشد
اصلا فکر نمی‌کردم بتونم
این منی که الان هستم،خیلی قدرتمند و عاشقه
اون کنه سال۴۰۲، یه دختر و یا زن نادان و کم فکر بود حتی
بی تجربه و پرادعا
الان نه
الان ور از انگیزه ام
اصلا دختر اولم و اونقدر دوستش دارم که این حد برام عجیبه
چیزای عجیبی بهش میگم.میگم کاش بشه من فدای تو بشم و عمرم بیاد رو عمر تو
الان بچه دومم هم دوست دارما،ولی اولی به چیز دیگع‌س
خیلی بچه دار شدن خوبه
عشق حقیقیه
من بعد اومدن دخترم دیگه فهمیدم عشق اونه
دیگه برام مهم نیست حتی همسرم دوستم داشته باشه یا نه

چ متن خوبی تایپ کردی
دقیقا دقیقا
باورت نمیشه من انقد ازبچه متنفر بودما میگفتم خدا بچه بمن نمیدع انقد ک بدم میومد ولی نگا توروخدا الان خودمو میبینم تعجب میکنم موقعی ک موهاشو شونه میکنم گره تو موهاش تاباز بشه اینکه دردش نگیره من اشک توچشمم جمع میشه میخوره زمین دلم درد میاد ی وعده غذا نخوره غذا نمیتونم بخورم بم نمیچسبه دیگه اون النازی ک ازصبح تاشب کلاس بود ارایشگاه بود با رفیقاش بیرون بود الان خلاصه شده تو یه النازی ک دلش میحواد ی ساعت براخودش وقت بزاره فقد سرشو توگوشی کنه یا موهاشو شونه کنه ولی راضیم واقعا ازشرایطم ازاینکه خدا منو لایق دونست ک مادربشم اینکه ی دختر خوشگل و شیطون بهم داد خداروشکر میکنم خدابچهامونو برامون حفظ کنه🙏🙏🙏🙏

خدا قوت عزیزم.
واقعا تو دنیا هیچی قشنگ تر و شیرین تر از مادر بودن نیست‌
منم از اول تا الان ک آراز ۲ و ۲ ماهش شده خیلی چالش ها پشت سر گذاشتیم.ولی حتی خستگی های بچه داری هم ی لذتی توش هست. الان من باردارم و بازم واسه کارای پسرم وقت می‌زارم باهاش بازی میکنم وقتی می‌خنده وقتی بغلم می‌کنه میگه مامان دوست دارم بهم میگه تو هم دوسم داری؟ میمیرم براش

ما را به این سخت جانی خود این گمان نبود.

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی و آریا مامان امیرعلی و آریا ۳ سالگی
سلام میخواستم یه تجربه مهم باهاشون به اشتراک بذارم که بیشتر از مامانت به بدرد اونایی میخوره که اقدام به بارداری هستند


من در این روزای گذشته با پسرا بویژه امیرعلی دچار یه سری چالش ها شدیم امیرعلی بشدت عصبانی شده بوده سر همه داد میزنم همش غر غر گریه میکرد

دیگه رفتم پیش مشاور باهاش صحبت کردم مشاور خواست که امیرعلی بره جلسات بازی درمانی و منم برم برای مشاوره برای یادگیری روابط فرزند پروری بهتر

جلسه اول که باهاش داشتم فهمید که من یه سری مشکلات حل نشده در گذشته و حال دارم که باعث حال بد من و انتقال اون به بچه ها میشه و باید درمان بشه

می‌خوام بگم قبل از بچه دار شدن ای کاش یه سری از مشکلات مثل خشم و استرس و اضطراب و مشکلات که با همسرمون داریم حل کنیم به کمک یه مشاور بعد بریم سراغ بچه دار شدن چونکه بزرگ کردن یه بچه خیلی مهمه پر از چالشه

رفتن پیش مشاوره اگه احتمالأ یه مشکل کوچولو هست بهتون پیشنهاد میکنم

من بعد از گذشت چهار جلسه که حدودا یک ماه شده حال خودم خیلی بهتره و این حس به امیر علی و آریا هم دادم


گرچه هنوز جلسات تموم نشده راه دور و درازی دارم ازتون می‌خوام برای اینکه بتونم این مشکلات حل کنم برام دعا کنید چون راه خیلی سختی اما خوبی انتخاب کردم من باید عوض بشم چونکه دیگه یه مامانم
مامان فراز مامان فراز ۲ سالگی
به مبحث مهم راجع به آموزش حربم برای بچه هامون :
بچه هامون کم کم باید با حریم های جنسی آشنا بشن، ولی نه به این صورت که اینجا جای خصوصی توئه و کسی نبینه و کسی دست نزنه و.... چون هنوز برای درک این موارد زوده.
کاری که باید میکردیم و اگه نکردیم باید بکنیم اول اینه که به هیچ وجه بدون لباس زیر توی تن خودمون بچه هامون و حموم نبریم.
لباس زیر دو تکه منظورمه.
دوم اینکه به بچه بگیم وقتی یکی میره دستشویی نباید کس دیگه ای ببینتش. و این و از خودمون اجرا میکنیم. مثال مامان وقتی میره دستشویی نباید کسی در و باز کنه.
سوم هرگز پیش بچه لباس عوض نمیکنیم. پدر و مادر به همدیگه میگن ما میریم توی اتاق لباس عوض میکنیم چون حریم خصوصی ماست، همین! نه توضیح بیشتر نه کمتر.
چهارم وقتی پوشک بچه رو عوض میکنید هرگز در حضور کس دیگه ای این کارو نکنین، بردین داخل حمام یا توالت شستین حوله پیچش کنید و بگین با دستت حوله ات بگیر نیوفته برو توی اتاقت مامان بیاد پوشکت و بپوشونه.
همین چند تا آموزش کوچیک به حالت کاملا غیر مستقیم شروع آموزش جنسی و حریم خصوصی کودک هست‌.
فقط حواستون باشه توضیح اضافی ممنوع! مگر اینکه بچه خودش سوالی بپرسه یا توضیحی بخواد.
آخرین باری که یه مطلب این شکلی گذاشتم راجع به سلام دادن بود گهواره مسدودم کرد دمش گرم😁 انشالله این بار به خیر بگذره.
#پوشک #حمام #حریم #بچه ۲ ساله
مامان دو فرشته مامان دو فرشته ۳ سالگی
بد غذایی 1
سلام مامانا دوست داشتم تجربیات خودمو در مورد بچه ها بگم تا مامان اولیا استفاده کنند.نمیگن درست یا در مورد همه بچه ها صدق می‌کنه اما به امتحانش می ارزه.
1-همیشه غذا رو جلو بچه بذارید و یه زیر انداز بندازید بذارید کوچولوتون با دستای خودش غذاشو بخوره خیلی بیشتر بهش می چسبه.شما می تونید در کنارش با یه قاشق دیگه بهش غذا بدید.
2-ممکنه بعضی روزا بچه ها میل به غذا نداشته باشند یه روز به خاطر دندون یه روز به خاطر کم خوابی.هذاب وجدان نگیرید اینطوری رو حس های خودتون اثر منفی می‌گذارید
بچه یه روز نمیخوره روز بعد جبران می‌کنه.
3-خیلی وسواسی نباشید بذارید ماستا رو بریزن تو قیمه ها این روزا تکرار نمیشه کم کم از الگو برداری یاد میگیرن.هنوز خیلی کوچیکن
4-بعضی بچه ها علاقه به ماست دارن ماست ببینن غذا نمیخورن .پس آخر سر واسشون بیارین.
5-به هیچ وجه بچه رو برای نخوردن دعوا نکنین و یا به زور ندین .بچه از غذا بدش میاد و تو ذهنش میمونه و زمینه بد غذایی میشه .
6-هیچ وقت دنبال بچه برای غذا دادن نیفتید چون عادت میکنن من الان یه بچه شش ساله دارم که صد بار از سر سفره بلند میشه .اشتباه منو نکنید.
7*همیشه از غذا تعریف کنید و به به و چه راه بندازید.به جای تشویق و وعده وعید .چون بچه ها عادت میشه واسشون بذارید بفهمم غذا خوردن یه چیز عادیه.
7-میان وعده رو با فاصله به بچه بدین که بچه غذای اصلی خوب بخوره.
8-بچه هاتون مقایسه نکنید بعضی بچه ها ذاتا کم غذا هستن اگه دیدید آزمایش چکابشون کمبود نداره تو فعالیت هایش سرحاله ژنشه یا به پدر و مادر رفته یا به نسل قبل ترش.
مامان پرنسا مامان پرنسا ۲ سالگی
لطفا بخوانید⭕️⭕️⭕️⭕️سلام به مامانای عزیز و با تجربه.گفتم اینارو بگم شاید کمکی برای عزیزی بشه.همه مادریم و پر از استرس خودم به شخصه از پوشک گرفتن برام شده بود یه ترس ولی من خیلی اتفاقی و یهو تصمیم گرفتم کلا دخترم از پوشک شب و روز بگیرم و گرفتم…از تو کشو پوشککک رو گرفتم گفتم. دیگه پوشک‌ نداری.دوم اینکه شاید از نظر خیلیا فاز بگیرن بده ولی در سرویس باز گذاشتم و دخترم هم ادار و مدفوع کردن منو دید بازم ببخشید..و انگار خیلی چیزارو متوجه شد.مرحله بعد اینکه اصلا از قصری استفاده نکردم با اینکه داشتم جون بچه به اون عادت می‌کنه خب جایی بری نباشه چی باز یه پروسه دیگه واستون درست میشه..از همه مهمتررر🔺🔺نه خودم نه بچمو تو خونه حبس نکردم روز دوم پوشک گرفتم مهمونی رفتیم و هر روز میریم خانه بازی مغازه. ‌دوستم همه جا.شب پوشک‌ شب هم نمیکیرم قبل اینکه ببینه روی تشک یه دروشیت میزارم و روش ملافه می‌کشم که نفهمه چیزی زیرشه خطا بزنه و عین ۴ شب تا صبح که ۱۰ بیدار میشه دریغ از یه نم‌‌کوچیک.مادرای گل تو خونه حبس نشین که بعدش مجبور باشید دوباره عادت به بیرون بدید کلک‌کارو از اول بکنید..امروز هم با هم‌رفتیم شهر بازی آخر همونجا بردم دستشویی کرد و رفتیم چرخیدیم‌ بستنی خوردیم خرید کردیم اومدیم خونه امیدوارم کمکی به مامان های که مثل من ترس پوشک‌گرفتن دارن بشه و یه تجربه برای مامانایی که فکرمیکنن باید تا ۱۰ روز خونه حبس بشن.موفق باشید ❤️