سلام دوستای گلم 🌹🌹🌹
پارت اول زایمان 🤱
زایمان من چون سزارین دوم بود با برنامه و نامه دکترم بود و همه
چی طبق نظم و برنامه پیش رفت
دخترمو شب قبل بردیم خونه مامانم تا با همسرم صبح راهی بیمارستان بشیم .
به خاطر استرسی که داشتم شب قبلش با همسرم و خواهرم و بچه هاش رفتیم بیرون کلی بهمون خوش گذشت تا من شاید یکم اروم بشم .
ولی حقیقت ی ذره از ترس و استرس من کم نشد و از ترس تپش قلب گرفته بودم .
صبح ساعت ۷ راهی بیمارستان شدیم .رفتیم‌پذیرش شدیم‌ و دکترم ۸ اومد و گفت بعد دوتا عمل نوبت توعه .
لباس هارو پوشیدم و آماده شدم و زنگ زدم همراهم که زن داداشم بود اومد .
ساعت ۱۰ منو بردم nst تا ۱۰ دقیقه به ۱۲ طول کشید و همونجام بهم سوند وصل کردن .
تا فهمیدم به خاطر ترس و استرس افتادم به ویبره و گریه کردن ،پرستارها فهمیدن و رفتن دکتر اوردن بالا سرم .
دکترم دست هام گرفت و کلی باهام حرف زد و نازم میکرد و ی دفعه سوند وصل کردن .به حدی آسون و راحت بود که حتی ی آخ نگفتم تا این حد عالی بود .پس الکی ترس وصل کردن سوند نگیرید .
بعد راهی اتاق عمل شدم و دکتر بیهوشی اومد بالا سرم و کلی باهام حرف زد امپول بی حسی زدن تا دکتر خودم بیاد.
مامان های باردار به خدا آمپولم هیچ دردی نداشت. مثل آمپول عضله فقط ی آخ کوچولو گفتم و فهمیدم پاهام داره کم کم داغ میشه .پس تا اینجا ن ترسی داشت ن دردی داشت فقط،فقط ترس کاذب داشتم .
بعد چند دقیقه صدای دخترم اومد و دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و همینجوری اشک میرختم‌ و بوسش میکردم .

تصویر
۷ پاسخ

قدمش مبارکه عزیزم😍
ومنی که بعد دوتا بیهوشی دختر سومم با بی حسی به دنیا اومد رو بهترین حس دنیا بود که همون لحظه اول صورت دخترمو چسبوندن به صورتم💓
دوتای اولی رو خودم بیهوشی خواستم واز بی حسی با توجه‌ها گفته های اطرافیان که کمر درد میاره میترسیدم ولی اشتباه کردم کاشکی هر سه تا شونو با بی حسی به دنیا میاوردم

مبارک عزیزم

مبارک گلم

قدمش مبارک باشه عزیزم و پر از خیروبرکت 😍💗🙏🏻

میگن بیشتر از نیم ساعت طول نمیکشه راسته؟
بعد بری بیمارستان دکترت نامه داده باشه میری پذیرش بیمارستانو میگی برای زایمان سزارینو ،سزارین میکنی تموم؟

مبارکه عزیزم قدمش پربرکت باشه براتون

ممنونم واسه دلجوید عزیزم منم ترس دارم ولی این پیام که دیدم یکم اروم شدم

سوال های مرتبط

مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 ۶ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۱۲ ماهگی
مامان کارن مامان کارن ۵ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو :
ساعت هفت و خورده بود خواستم برم دستشویی گفتن نرو میخوایم سوند وصل کنیم ادرار داشته باشی ببینیم تخلیه شدی یا نه ی لوله باریک بود وصل کردن حس قلقلک داشتم ی آمپول زدن سوند باد کرد و اصلا درد نداشت برام گفتم خب یه مرحله گذشت بعدش هفت چهل دقیقه برام ویلچر آوردن رفتم سمت اتاق عمل خانواده خودم همسرم دم در اتاق عمل بودن رفتم توی اتاق با استرس با دکترم کلی عکس و فیلم گرفتم ی دکتر بیهوشی خیلی مهربون بودن پروندمو ی چک کردن کلی ماما های مهربون داخل اتاق عمل بودن رفتم رو تخت نشستم گفتم من از آمپول میترسم گفتن ترس نداره اصلا متوجه نشدم که آمپول زدن دراز کشیدم چندتا سرم وصل کردن باهام بی حس شد دکتر داشت بهم بتادین میزد و کلی باهام صحبت کردن و شروع کردن انگار یکی داشت شکمم رو قلقلک میداد اصلا هیچی حس نکردم بعد چند دقیقه صدای گریه پسرمم رو شنیدم کلی برای کسایی بچه دار نمیشن دعا کردم پسرمو دیدم خیلی حس قشنگی بود شکمم رو بخیه زدن کل عمل بیست دقیقه هم نشد اصلا فکر نمیکردم آنقدر راحت باشه از زیر پتو بلندم کردن رفتم‌روی ی تخت ی سرم وصل کردن ی ربع تو ریکاوری بودم تا سرمم تموم بشه بعدش رفتم بخش بی حسیم که رفت بعد چند ساعت فقط گشنم بود دردم در حد پریودی که زیر شکم بود راه رفتم بخاطر کم خونی یکم سرگیجه داشتم غذا خوردم و فرداش مرخص شدم و خونریزیم در حد پریود بود روز به روز کمتر شد و روز دهم رفتم بخیه رو کشید دکترم اصلا متوجه نشدم و از روز یازدهم خونریزیم تموم شد
و من خیلی از سزارین راضی بودم و از دکترم ‌‌بیمارستان خیلی راضی بودم دکتر مولائی عزیزم
از خدا میخوام همتون زایمان راحت داشته باشین 😍🥰
مامان Artmis 🎀🩷 مامان Artmis 🎀🩷 ۱۴ ماهگی
مامان آرمان مامان آرمان ۶ ماهگی
پذیرش پول رو پرداخت کردیم به مبلغ ۲۲۵۰۰ بیمارستان موسی بن جعفر
من با همسرم خدافظی کردم با کلی نگرانی اینا از هم جدا شدیم با مادرم رفتیم بالا و باید توی نوبت میموندم تا صدا بزنن
و بالاخره نوبتم شد و منو صدا زدن رفتم سریع گفتن لباساتو در بیار لباس بیمارستان تنم کردن بعد سوند وصل کردن که اصلا درد نداشت انقد میگفتن درد داره انقد استرسشو داشتم
هیچی دیگه گفتن بیا بشین روی ویلچر نشستم بردن اتاق عمل
و دکترم هنوز نیومده بود من نشستم منتظر دکترم ساعت۹.۱۰ دقیقه بود دکترم اومد و سریع منو بردن داخل اتاق سریع انژوکت رو وصل کردن
بعد گفتن بیشین روی تخت دکتر بیهوشی اومد دوتا خانم شونه های منو محکم گرفتن و این اقا که دکتر بیهوشی بود قشنگ داشت باهام حرف میزد توضیح میداد چیکار قراره بکنه منم خودم اماده کردم و دیدم یک چیزی کشید که خنک شدم و کمرمو فشار داد
امپول رو فرو کرد داخل کمرم منو یک لرزی از ترس گرفت که نگو بعد قشنگ حس کردم خورد به اون رگ داخل نخاع داغ شدم درازم کردن دستامو بستن
و داشتن می‌شمردند خانم دکتر گفت پاهاتو تکون بده نمیتونستم سنگین شده بودن ولی حس داشتم میشکون میگرفت از شکمم حس میکردم
دکتر بیهوشی رو صدا زدن اومد یک بیهوشی با دز پایین زد و من اصلا دیگه متوجه هیچی نشدم فقط با صدای پسرم چشمام باز شد و گفتم پسرمو بدین ببینم اوردن جای صورتم واییی انقد ناز بود که نگو ساعت ۹.۲۵ دقیقه اقا آرمان بدنیا اومد
مامان آریا مامان آریا ۹ ماهگی
تجربه من از عمل سزارین ☺️
ما صبح ساعت پنج رفتیم زایشگاه بابک ( تهران) اومدن
اول آزمایش دادیم بعد ان اس تی گرفتن بعدش سوند وصل کردن،
سوند اصلا درد نداشت ولی یه حس بدی داشت اما قابل تحمل بود ، البته من خودمو سفت گرفته بودم باید شل کنین تا لذت ببرید 🤣
بعدش که دیگه نوبتم شد رفتم داخل اتاق عمل ،خییییلی ترس داشتم از ترس مثل بید می‌لرزیدم ....
رفتم پرسنل و دکتر خیلی خوش اخلاق بودن ، صحبت میکردن ترسم از بین بره.
آمپول بی حسی که مبخواستن بزنن بهم گفتن شل بگیر تا به تزریق دوباره نرسه منم گوش دادم...اصلا درد نداشت ...هیچ دردی نداشت حتی از سوند وصل کردن راحتتر بود ، دراز کشیدم کم کم بدنم‌گرم شد و شروع کردن به کار چند تا پرستار هم بالا سرم هعی صحبت کردن ...
که یهودکتر گفت خییییلی اب داشت کیسه ات ، بچت هم اب خورده ، دستگاه انداختن آب توی دهنش کشیدن و من خیلی ترسیدم تا صدای گریه اش اومد....
باز پرستارا اومدن به شوخی و که شبیه توی و لباش شبیه توی و این حرفا ....
ادامه شو میزارم