تجربه من از عمل سزارین ☺️
ما صبح ساعت پنج رفتیم زایشگاه بابک ( تهران) اومدن
اول آزمایش دادیم بعد ان اس تی گرفتن بعدش سوند وصل کردن،
سوند اصلا درد نداشت ولی یه حس بدی داشت اما قابل تحمل بود ، البته من خودمو سفت گرفته بودم باید شل کنین تا لذت ببرید 🤣
بعدش که دیگه نوبتم شد رفتم داخل اتاق عمل ،خییییلی ترس داشتم از ترس مثل بید می‌لرزیدم ....
رفتم پرسنل و دکتر خیلی خوش اخلاق بودن ، صحبت میکردن ترسم از بین بره.
آمپول بی حسی که مبخواستن بزنن بهم گفتن شل بگیر تا به تزریق دوباره نرسه منم گوش دادم...اصلا درد نداشت ...هیچ دردی نداشت حتی از سوند وصل کردن راحتتر بود ، دراز کشیدم کم کم بدنم‌گرم شد و شروع کردن به کار چند تا پرستار هم بالا سرم هعی صحبت کردن ...
که یهودکتر گفت خییییلی اب داشت کیسه ات ، بچت هم اب خورده ، دستگاه انداختن آب توی دهنش کشیدن و من خیلی ترسیدم تا صدای گریه اش اومد....
باز پرستارا اومدن به شوخی و که شبیه توی و لباش شبیه توی و این حرفا ....
ادامه شو میزارم

۹ پاسخ

قدمش پربرکت باشه عزیزم
مرسی که گفتی بهمون ❤️😍🥰

الهییی😍
یه سوال
خب مگه بچه آب نمیخوره تو شکم مادر؟

اسم نینی چیع

عزیزم مبارکه خداروشکر

خصوصی بیمارستانش؟؟؟مگ نمیخواستی بری قائم

قدمش پر از خیر و برکت

ایجونم مبارکه

ای جانم پس اونقدرا هم سخت نیست که شنیدیم ما

خوش قدم باشه گلم

سوال های مرتبط

مامان جانا💕 مامان جانا💕 ۶ ماهگی
سلامم من اومدم با تجربه سزارین اختیاری
پارت
من ساعت ۹ صب رفتم بستری فرستادنم تو یه اتاقی چک کردن کردن ضربان و فشارمو بعد اومدم کارا بستریمو کردم به دستم برگه وصل کردن و رفتم بالا
انقد میترسیدمو استرس داشتم که حد نداشت فک نکنم کسی از من ترسو تر باشهه😄
خلاصه رفتم بالا رو تخت دراز کشیدم اومدم انژوکت زدن
برا من انژوکتمو جا ارنج زدن خوب بود درد نداشت ولی تا احظه اخری که بیمارستان بودم هی جابه جا میشد یا خون میومد یا از سرمم میومد بیرون خیس میشد چسباش همش عوضش میکردن ولی اونایی مه رو دستشون بود راحت بودن
بعد اومدن دستگاه وصل کردن به شکمم فک کنم nst بود به دوساعتی اون رو وصل بود
بعدش اومدم سوند وصل کنن چقدد میترسیدممم شانسم خانومه که میئول همه پرستارا بود اومد برام‌وصل کنه گفت اصلا نترس درد نداره بزار من وصل کنم خیلی بهتره از بقیس😄 دیگه گفت شل بگیر خودتو اومد وصل کرد بنظرم اصلا درد نداشت من که نه سوزشی داشتم نه دردی ولی امان از حس بعدش🤕🤕🤕 حس میکردم دسشویی دارمم خیلی حس مضخرفی بود۱
مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ ۱ ماهگی
پارت سوم
رسیدم بیمارستان و رفتم زایشگاه
گفتن برو روی تخت بخواب لباساتو بپوش نوار قلب جنین بگیریم
من عمل دوم بودم یه نفر قبل از من دکترم داشت عملش میکرد
و منم کلی استرس گرفته بودم استرسم برا سوند بود چون یبار تو‌25هفتع بخاطر انقباض سروم سولفات گرفتم برام سوند وصل کردن آنقدر در داشتم از وقتی زدن تا وقتی در آوردن من گریه کردم و ناله کردم از بس درد داشت
آنقدر ترس از سوند داشتم از سزارین نداشتم
فقط اینجا دیدم ک میگن وقتی میخواد سوند بزارن شل خودتون بگیرین . هی پرستار میومد ‌برام سوند وصل کنه هی من از عمد میپرسدم عمل دکترم تموم شد نوبت منه هی می‌گفت نه منم میگفتم پس سوند رو وصل نکن بزار وقتی میخواستم برم اتاق عمل قبلش بزار .دقیقا پرستار رو مجبور کردم پنج دقیقه قبل از عمل سوند رو بزاره همینجور ک گفتم خودم رو شل گرفتم اولش کمی سوزش داشت ولی خیلی خوب بود اصلا درد نداشتم نسبت به دفعه قبل ک خودمو سفت گرفتم
اصلااااااا خودتون رو سفت نگیرین تا جایی ک میتونین شل بگیرین اینجوری دردتون نمیاد ‌
دکترم اومد صدام زد رفتم توی اتاق عمل پنج شیش تا داخل اتاق عمل بودن یه مرد یه زن برا بیهوشی و بیحسی بودم مرده می‌گفت شکمت کو چیکه ببینیم بچت هم ریزه یا نه
خلاصه ک اول بهم روحیه دادن کلی سر به سرم گذاشتن دکترم می‌گفت عکستو میزارم‌توی مطب دفعه دیگه اومدی قبولت نکنم
چون خیلی استرسی بودم و مدام پیش دکترم میرفتم 😂😂😂قشنگ معلوم بود کلافه شده بود
پروسه عمل شروع شد
خم شدم توی کمرم بیحسی زدن اصلا درد نداشت یه سوزش خیلی کم
فوری دراز کشیدم و جلوم یه پرده کشیدن هنوز پاهام تکون میدادم دکترم شروع کرد..
مامان پسر طلا(آرن) مامان پسر طلا(آرن) ۷ ماهگی
سلام خانوما من میخوام تجربه زایمانم و بگم
۳۷ هفته که بودم رفتم پیش دکترم و بهم نامه سزارین داد و یه نسخه نوشت از داروهایی که بعد زایمان باید مصرف بشه و تاریخ زایمانم شد ۱۴۰۴/۱۰/۴ خیلی رند شد البته کاملا یهویی بود و دکترم این تاریخ و داد من نخواستم ک رند باشه برام مهم نبود این چیزا. خلاصه ۴ دی ماه ساعت ۴ راه افتادیم‌ به سمت بیمارستان و ساعت ۵ اونجا بودیم و کارای پذیرش و انجام دادیم و رفتیم قسمت زایشگاه ساعت ۶ رفتم اونجا و لباسی که خریده بودیم‌ برا اتاق عمل و پوشیدم و ازم آزمایش خون و ادرار گرفتن و پشت هردو دستم آنژیوکت وصل کردن و ازم ان اس تی و نوار قلب خودمو گرفتن و بعدم‌ دکتر بیهوشی اومد باهامون صحبت کرد و مشاوره داد و بعد سوند برام وصل کردن که کلا دو دقیقه طول کشید اصلا هم درد نداشت کلا تمام این مراحل اصلا درد نداشت و خیلی حالت خنثی بودم همون موقع که سوند و وصل کردن گفتن دکتر اومده و سریع ویلچر آوردن و منو بردن اتاق عمل تو سالن شوهرمو مامانمو دیدم و رفتم‌ اتاق عمل ساعت ۸ بود که رفتم و...
مامان درسا مامان درسا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت ۴
رفتم بلوک زایمان برای آماده شدن واااای که داشتم میلرزیدم داشتم سکته میکردم از سوند و زایمان یهویی و وااااای
دوباره ازم nst گرفتن و رفتیم برای سوند 😭 وااای که چقدر میترسیدم و چون میترسیدم سوند و زدنی خودمو سفت کردم و درد داشت البته سوزش داشت بیشتر . بعدش سرم و اینا وصل کردن بهم و لباسامو عوض کردم و رفتم برای اتاق عمل 😍🥹
از آمپول بیهوشی هم میترسیدم اصلا کلا وحشت داشتم چون خیلی یهویی شد 🥹 دکتر بیهوشیم اومد و با کلی شوخی و خنده و مهربونی بیحسی رو زد بهم . ینی منی که از آمپول میترسم و درد داره این بیحسی اصلا درد نداشت اصلا اصلا ... بعدش گفتن بخواب یهو و دراز کشیدم و عمل و شروع کردن .
فک کنم ۵ دقیقه گذشته بود یهو همه گفتن مبارکهههه چقدر تپله 😍😍😍🥹🥹🥹😭😭😭 واااای انگار که دنیارو دادن بهممممم گفتم دنیا اومددد؟؟؟😍😍 گفتن آره من دیگه گریهههه گریهههه از خوشحالی 😭😭😭🥹🥹🥹😍😍
همش خداروشکرررر میکردم و خوشحال بودمممم صدای گریع اشو شنیدم مردم از خوشحالی بعدش که آوردن تماس پوست با پوست کلیییی بوسش کردم و کلییییی قربون صدقه اش رفتمممم😍😍
بعد شاید ۱۰ دقیقه بردنم ریکاوری و فقط تو ریکاوری میلرزیدمممم🥹