سلام خانوما من میخوام تجربه زایمانم و بگم
۳۷ هفته که بودم رفتم پیش دکترم و بهم نامه سزارین داد و یه نسخه نوشت از داروهایی که بعد زایمان باید مصرف بشه و تاریخ زایمانم شد ۱۴۰۴/۱۰/۴ خیلی رند شد البته کاملا یهویی بود و دکترم این تاریخ و داد من نخواستم ک رند باشه برام مهم نبود این چیزا. خلاصه ۴ دی ماه ساعت ۴ راه افتادیم‌ به سمت بیمارستان و ساعت ۵ اونجا بودیم و کارای پذیرش و انجام دادیم و رفتیم قسمت زایشگاه ساعت ۶ رفتم اونجا و لباسی که خریده بودیم‌ برا اتاق عمل و پوشیدم و ازم آزمایش خون و ادرار گرفتن و پشت هردو دستم آنژیوکت وصل کردن و ازم ان اس تی و نوار قلب خودمو گرفتن و بعدم‌ دکتر بیهوشی اومد باهامون صحبت کرد و مشاوره داد و بعد سوند برام وصل کردن که کلا دو دقیقه طول کشید اصلا هم درد نداشت کلا تمام این مراحل اصلا درد نداشت و خیلی حالت خنثی بودم همون موقع که سوند و وصل کردن گفتن دکتر اومده و سریع ویلچر آوردن و منو بردن اتاق عمل تو سالن شوهرمو مامانمو دیدم و رفتم‌ اتاق عمل ساعت ۸ بود که رفتم و...

۷ پاسخ

پسر من ۴دی ب دنیا اومد ساعت ۸شب

مبارکت باشه گلم زیر سایه پدر و مادر بزرگش کنی کدوم بیمارستان زایمان کردی؟

خدایااا تا کِی درد داشتی؟

و بچمم تا ۵ روز بستری بود اولا بخاطر تنفسش و دو روز آخرم بخاطر زردی بستری شد زردیش ۱۲/۵ بود که گذاشتن تو دستگاه و زردیش اومد پایین و منو شوهرمم روزی سه بار من با شکم بخیه خورده و دردی که داشتم میرفتیم بیمارستان دیدن بچه و با چه مشقتی با شیر دوش برقی بخش نوزادان شیرمو میدوشیدم و پرستارا با سرنگ بهش میدادن خلاصه اون‌ روزام گذشت و الان ۲۲ روزه که من‌ مامان شدم و همچی زندگیم‌ عوض شده سخته اما شیرین و انشالله که همه کسایی ک آرزو دارن حس قشنگ مادر شدنو تجربه کنن

عزیزم مبارک باشه گلم قدم نورسیده ات

عه دختر منم ۴ دی دنیااومده امروز ۲۲ روزشه من این تاریخ خیلی دوست دارم😊😇😍

بعدم یه آقایی راجب آمپول بی حسی که تو کمر میزنن باهام حرف زد و شونه هامو کامل خم کرد به سمت جلو که همون موقع حرف زدنش یه آقای دیگ آمپول و تزریق کرد همون لحظه پای راستم‌ پرید فکر کنم خواستن حواسم پرت بشه البته اصلا درد نداشت در حد نیش پشه بود و بعد تزریق آمپول سریع دراز کشیده ام کردن و پاهام یهو داغ شد و کاملا بی حس شد و تند تند پرسنل اتاق عمل پرده رو جلوم کشیدن و وسایل و آماده کردن من حالت تهوع گرفتم‌ به پرستار بالا سرم گفتم اونم یه آمپول زد تو سرمم سریع خوب شدم و تو این‌ حین عمل داشت انجام میشد و من اصلا هیچی متوجه نمیشدم و تقریبا ساعت ۸ و نیم صبح پسر طلای من آرن جون مامان بدنیا اومد صدای گریش اومد اما خیلی کم و انگاری یچی گلوش گیر کرده بود خوب نمیتونست گریه کنه و نفسش میگرفت و فقط چند ثانیه بهم نشونش دادن و سریع بردنش ان آی سیو گفتن حین زایمان کثیفی های داخل شکمو خورده و بعد از بخیه زدن که بازم میگم من اصلا هیچی حس نمیکردم عملمم کلا ۱۰ دقیقه طول کشید بردنم ریکاوری و اونجا خیلی زود بی حسیم رفت و دردام شروع شد و هر پرستاری از جلوم رد میشد میگفتم درد دارم دوتا مسکن تو سرمم زدن اصلا افاقه نکرد و تو ریکاوری دوبار شکممو فشار دادن و خیلی درد داشت و بعدم ک خواستن ببرنم بخش یه پرستار دیگ اومد پتو مو زد کنار گفت شکمش مشکوکه خیلی ورم داره اونم‌ دوباره و با شدت بیشتر ماساژ داد که انقدر درد داشتم گریم گرفت و با گریه از اتاق عمل خارج شدم وای از این جابه جایی تخت که میخوان ببرنت بخش میزارن رو یه تخت دیگ دهن آدم سرویس میشه خلاصه که مادر شدن خیلی سخته و صبر و تحمل زیاااد میخواد البته خدا به آدم همه این صبر و تحمل و میده

سوال های مرتبط

مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۵ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۲

صبح قرار شد ساعت ۴:۳۰ بیمارستان نیکان سپید باشم، چون روز شلوغی بود برای سزارین و در واقع من نوبت سزارین و اتاق عمل نداشتم، دکترم گفت این‌ساعت برم که اولین عمل باشم و مشکلی پیش نیاد
خلاصه فکر میکردم خیلی باید استرس داشته باشم ولی خیلی ریلکس بودم انگار خدا یه توانی بهم‌ داده بود که از پسش بربیام رفتم بیمارستان نیکان سپید، از بخش اورژانس وارد شدم و رفتم بلوک زایمان
دکترم با مامای مقیم هماهنگ کرده بود اونم گفت سریع مدارک رو بدین برای تشکیل پرونده و بعد از اون بهم لباس داد و گفت تمام لباس هات رو در بیار و گان اتاق عمل بپوش
دراز کشیدم و باز ازم NST گرفتن، بعدش از پشت دست راست رگ گرفتن و آنژیو کت وصل کردن که خیلی هم درد داشت چون خیلی بد برام وصل کرد…
همش منتظر بودم بیان سوند رو وصل کنن ولی دیدم سوند نزاشتن برام
در نهایت گفتن دراز بکشم رو یه تختی که جلوی در بلوک زایمان بود و دو نفر اومدن و من و بردن اتاق عمل، لحظه عجیبی بود سقف رو فقط میدیدم از روی تخت و از کنار های تخت اتاق عمل های متعدد رو میدیدم که همشون چراغ هاشون خاموش بود چون اون ساعت عملی نبود😄
ادامه تایپک بعدی👈🏻
م