سلامم من اومدم با تجربه سزارین اختیاری
پارت
من ساعت ۹ صب رفتم بستری فرستادنم تو یه اتاقی چک کردن کردن ضربان و فشارمو بعد اومدم کارا بستریمو کردم به دستم برگه وصل کردن و رفتم بالا
انقد میترسیدمو استرس داشتم که حد نداشت فک نکنم کسی از من ترسو تر باشهه😄
خلاصه رفتم بالا رو تخت دراز کشیدم اومدم انژوکت زدن
برا من انژوکتمو جا ارنج زدن خوب بود درد نداشت ولی تا احظه اخری که بیمارستان بودم هی جابه جا میشد یا خون میومد یا از سرمم میومد بیرون خیس میشد چسباش همش عوضش میکردن ولی اونایی مه رو دستشون بود راحت بودن
بعد اومدن دستگاه وصل کردن به شکمم فک کنم nst بود به دوساعتی اون رو وصل بود
بعدش اومدم سوند وصل کنن چقدد میترسیدممم شانسم خانومه که میئول همه پرستارا بود اومد برام‌وصل کنه گفت اصلا نترس درد نداره بزار من وصل کنم خیلی بهتره از بقیس😄 دیگه گفت شل بگیر خودتو اومد وصل کرد بنظرم اصلا درد نداشت من که نه سوزشی داشتم نه دردی ولی امان از حس بعدش🤕🤕🤕 حس میکردم دسشویی دارمم خیلی حس مضخرفی بود۱

۵ پاسخ

کلا اون خانمه که سوند میزارع فک میکنم دست خوبی داره اصلا درد ندارع منم گذاشتم درد نداشت اصلا من واقعا از خانم دکتر حقی و سزارین راضی بودم

فک کنم فقط من سوندو حس نکردم🤣😂بااینکه خیلی حساسم ولی هم وصل کردنشو نفهمیدم هم بعدش کلا یادم رفته بود سوند دارم

بسلامتی عزیزم

ادامه😁

از سوند میترسم میشه وصل نکرد؟نمیخام همه جامو زخم کنن هم سروم هم سوند هم سوزن از کمر هم برش شکم🥲

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۳ ماهگی
تجربه من از عمل سزارین ☺️
ما صبح ساعت پنج رفتیم زایشگاه بابک ( تهران) اومدن
اول آزمایش دادیم بعد ان اس تی گرفتن بعدش سوند وصل کردن،
سوند اصلا درد نداشت ولی یه حس بدی داشت اما قابل تحمل بود ، البته من خودمو سفت گرفته بودم باید شل کنین تا لذت ببرید 🤣
بعدش که دیگه نوبتم شد رفتم داخل اتاق عمل ،خییییلی ترس داشتم از ترس مثل بید می‌لرزیدم ....
رفتم پرسنل و دکتر خیلی خوش اخلاق بودن ، صحبت میکردن ترسم از بین بره.
آمپول بی حسی که مبخواستن بزنن بهم گفتن شل بگیر تا به تزریق دوباره نرسه منم گوش دادم...اصلا درد نداشت ...هیچ دردی نداشت حتی از سوند وصل کردن راحتتر بود ، دراز کشیدم کم کم بدنم‌گرم شد و شروع کردن به کار چند تا پرستار هم بالا سرم هعی صحبت کردن ...
که یهودکتر گفت خییییلی اب داشت کیسه ات ، بچت هم اب خورده ، دستگاه انداختن آب توی دهنش کشیدن و من خیلی ترسیدم تا صدای گریه اش اومد....
باز پرستارا اومدن به شوخی و که شبیه توی و لباش شبیه توی و این حرفا ....
ادامه شو میزارم
مامان حلما🎀🩷 مامان حلما🎀🩷 ۴ ماهگی
پارت دوم سزارین من🫧💛
بلاخره انقدر به دکتر زنگ زدن جواب داد قضیه رو بهش گفتن اونم گفت ۱۰دقیقه دیگه خودشو میرسونه و به پرستارا گفت اماده اتاق عملش کنید تا من میرسم اماده باشه.سریع بهم اکسیژن وصل کرد و امدن سوند وصل کنن اصلا سوند وصل کردن درد نداشت من خیلی شنیدم میگفتن درد داره میترسیدم ولی اصلا درد نداشت بعدش فقط یذره سوزش امد بعدش دیگه هیچی.لباس هامو پوشیدمو منو گذاشتن رو ویلچر و بردن اتاق عمل وقتی اتاق عمل رو دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم دلم داشت کنده میشد میخواستم بگم نمیخوام زایمان کنم منو نبرید داخل ولی چاره ایی نداشتم دکتر بی هوشی امد منو بردن روی تخت با کمک همکارش سوزن و زدن سوزنش درد داشت و یکمم سوزش .بعد سوزن سریع منو خوابوندن رو تخت همون لحظه پاهام داغ شد و بدنم سِر شد.بقیه پرستارا امدن دوتا رگ گرفتن و سرم بهم وصل کرد با دستگاه فشار و اکسیژن و چیزای دیگه که اسمشون رو نمیدونم که دیدم دکترم امد جلومو یه پرده زدن من از بس استرس داشتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سکته میکردم از بس میترسیدم.حرکت دستای دکتر و حس میکردم
مامان فندوق مامان فندوق ۹ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمان سزارین
روز چهارشنبه ساعت ۶ صبح رفتیم بیمارستان اول رفتم زایشگاه ازم nstگرفتن گفتن خیلی انقباض داری درد نداری ک نداشتم بعد بردنم بهم انژیوکت وصل کردن و کلی شرح حال گرفتن و بعد سوند وصل کردن من از سوند خیلی میترسیدم و خودمو سفت میکردم ولی اصلا اونجوری ک‌فکر میکردم نبود ساعت ۸ گفتن آماده ای بریم اتاق عمل رفتم رو‌ولیچر بردنم اتاق عمل یکم محیطش برام ترسناک بود چون اولین بارم بود ولی زیاد استرس نداشتم کلی آدم اونجا بود هرکسی مشغول ی کار بود دکترمم اومد کمک کردن رو تخت نشستم گفتن کمر و گردنت رو خم کن آمپول بی حسی بزنیم من ترسی نداشتم از اون ولی چون دریچه نخاعی من تنگ بود یکم اذیت شدم و چند بار سوزن زد تا تونستن جای درستی پیدا کنه وقتی تزریق تموم شد پام شروع ب داغ کردن کرد درازم کردن و جلوم پرده کشیدن سرم وصل کردن حس میکردم چیزی روی شکمم میکشن گفتم من بی حس نیستم هنوز شکمم رو پاره نکنید گفتن نه نترس هنوز داریم بتادین می‌زنیم بعدش دیگه نفهمیدم کی شکمم رو پاره کردن صدای گریه بچم پیچید و دنیا مال من شد تمیزش کردن آوردن کنار صورتم بوسش کردم بعد بردنش لباس تنش کنن..بعد حس کردم حالت تهوع دارم گفتم بهشون ی آمپول تو سرم زدن اما خوب نشدم و بالا آوردم بعدش باز گفتم سردردم بهم آرامبخش زدن دیگه چیزی نفهمیدم یهو چشامو باز کردم دیدم چنتا مرد می‌خوان بزارنم رو تخت دیگه ببرن ریکاوری تقریبا یک ساعتی تو ریکاوری بودم دوبار اومدم شکمم رو فشار دادن ک چون بی حس بودم زیاد درد نداشت بعدش هم بردن بخش و پسرم رو آوردن برای شیر خوردن ..در کل از انتخابم راضی ام بازم برگردم عقب سزارین انتخابمه الآنم درد ندارم ۸ ساعتی شیاف میزارم تو بیمارستان هم پمپ درد داشتم که اصلا دردی حس نکردم
مامان آرن مامان آرن ۵ ماهگی
سلام دوستان من زایمان کردم سزارین میخوام بهتون تجربم و بگم چون خودم خیلی دوست داشتم تجربه دیگران بخونم
من ساعت ۶ونیم صبح اومدم بیمارستان پاستور نو دیگه یه سری فرم و....پر کردم ان اس تی و فشارمو گرفت آنژوکت زد به دستم ازمایش خون ازم کرفتن بعد تو همون بخش سوند برام زدن هنوز بی حس نشده بودم ولی واقعا واقعا اصلا حتی یه کوچولو هم درد نداشت اول بتادین ریخت بعد سوند گذاشتن بعد من و کم کم بردن اتاق عمل بهم سرم و دستگاه فشار و ....زدن کلی باهام حرف زدن شوخی کردن تا دکتر اومد امپول بی حسی و زدن واقعا اونم اصلا اصلا درد نداشت تا اینجا انژوکت که بهم زدن دردش از بقیه چیزا بیشتر بود یعنی اونا هیچ دردی نداشتن بعد هم دراز کشیدم پاهام مثل سنگ شده بود کاملا بی حس بودم ولی قشنگ کشش هایی که رو بدنم انجام میشد و خالی شدن شکمم و حس میکردم یذره درد حس میکردم ولی نمیفهمیدم که کجام فقط میگفتم درد دارم😂😊 بعدش دیگه بهم دارو زدن خوابیدم تا تقریبا ساعت ۱۱ و نیم به هوش اومدم تخت اتاق ریکاوری خیلی سنگ بود کمرم درد میگرفت گفتم یه چیز بزارین وسط گودی کمرم که پارچه اوردن تا الان سخت ترین قسمتش این بود من و از تخت ها جابه جا کردن اوردن تا بخش و تینکه شکمم و سه بار فشار دادن اونم درد داشت
مامان معجزه💙🧿 مامان معجزه💙🧿 ۸ ماهگی
پارت اول:: سلام دوستای گلم اومدم از تجربه زایمانم بگم براتون. من بیمارستان انصاری نارمک زایمان کردم از اول تصمیم داشتم سزارین کنم چون واقعا از طبیعی فوبیا دارم.. ساعت 5ونیم صبح 6خرداد رفتم بیمارستان اونجا من رفتم قسمت بلوک زایمان همسرمم رفت برا تشکیل پرونده که همونجا 22میلیون گرفتن فعلا تا موقع ترخیصم تسویه کامل... لباسامو عوض کردم بعد منو بردن برا نوار قلب و وصل کردن سوند که من واقعا وحشت داشتم از این قسمت چون تجربه بدی داشتم ولی پرستاره با حوصله ایی بود گفت خودتو شل بگیر اصلا نمیفهمی منم چون ترس داشتم یکم پاهام میلرزید ولی سعی کردم تا جایی که میتونم خودمو شل بگیرم خلاصه سوند رو زد یه حس سوزش بدی گرفتم که بعد از پنج دیقه رفت بد نبود ولی من همش چندشم میشد و دوست نداشتم بعد که تموم شد دقیق طبق گفته دکترم ساعت هفت و نیم منو بردن اتاق عمل دکترم اماده نشسته بود منتظر من یه پرستار هم اومد گفت پمپ درد میخوایی که من گفتم نه نمیخوام ولی بعد از عمل پشیمون شدم بنظرم خیلی خوبه اگه بگیرید چون دونفر از هم تختی های من داشتن واقعا راضی بودن خلاصه منو دراز کردن رو تخت یه دکتر