۶ پاسخ

وای دردارو حس کردم منم

خدا لعنت شون کنه اصلا هیچی بلد نیستن

گوسفندا شماکه یاد ندارین چرا خب میاین سوندوصل کنین چقد اذیت شدی😢

بقیش کی میگی

چرا آمپول ریه زدن برات؟

زایمان کردی؟

سوال های مرتبط

مامان افرا🩷 مامان افرا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بدون درد
من طرف صبح شنبه رفتم بیمارستان
تا نوار قلب و این چیز ها گرفتن شد ظهر.معاینه کردن ۱ سانت بودم دیگه برای اینکه با بدون درد رفتم بیمارستان یه قرص گذاشتن زیر زبونم که رحمم باز شه ۶ ساعت بعد چک کردن دهانه رحم تقریبا ۲ سانت بود دیگه از ساعت ۵ عصر آمپول فشار وصل کردن تا دردام شروع شه و منظم بشن
تا ساعت ۱۲ شب سرم بود دیگه قطع کرد با دردهای خودم رفتم جلو
تا اینجا دردم خیلی زیاد نبود ساعتا ۲ کیسه آبم پاره شد دیگه درد هام شدید تر شدن و منظم تر .دیگه نزدیک های ساعت ۳ونبم دردها خیلی شدید شدن معاینه کردن تقریبا ۴ سانت بود دیگه تا قشنگ ۴ سانت شدم و بیهوشی آمد برای اپیدورال اذیت شدم
یعنی درد واقعی و زیاد رو از ساعت ۲ تا ۴ داشتم دیگه اپیدورال وصل کردن و من خواب رفتم تا ساعت ۶ دیگه دوباره با درد بیدار شدم دیگه دوباره معاینه کردن گفتن ۸ سانتی با این حال دکتر بیهوشی آمد دوباره اپیدورال زد دیگه دکتر آمد و شروع کرد پوزیشن دادن و این چیز ها
دیگه با پوزیشن دادن و معاینه و این چیز ها فسقلیم ساعت ۶و۲۰ دقیقه آمد بغلم🥰
درکل راضی بودم از زایمانم خداروشکر🩷🥰
مامان جانا💕 مامان جانا💕 روزهای ابتدایی تولد
سلامم من اومدم با تجربه سزارین اختیاری
پارت
من ساعت ۹ صب رفتم بستری فرستادنم تو یه اتاقی چک کردن کردن ضربان و فشارمو بعد اومدم کارا بستریمو کردم به دستم برگه وصل کردن و رفتم بالا
انقد میترسیدمو استرس داشتم که حد نداشت فک نکنم کسی از من ترسو تر باشهه😄
خلاصه رفتم بالا رو تخت دراز کشیدم اومدم انژوکت زدن
برا من انژوکتمو جا ارنج زدن خوب بود درد نداشت ولی تا احظه اخری که بیمارستان بودم هی جابه جا میشد یا خون میومد یا از سرمم میومد بیرون خیس میشد چسباش همش عوضش میکردن ولی اونایی مه رو دستشون بود راحت بودن
بعد اومدن دستگاه وصل کردن به شکمم فک کنم nst بود به دوساعتی اون رو وصل بود
بعدش اومدم سوند وصل کنن چقدد میترسیدممم شانسم خانومه که میئول همه پرستارا بود اومد برام‌وصل کنه گفت اصلا نترس درد نداره بزار من وصل کنم خیلی بهتره از بقیس😄 دیگه گفت شل بگیر خودتو اومد وصل کرد بنظرم اصلا درد نداشت من که نه سوزشی داشتم نه دردی ولی امان از حس بعدش🤕🤕🤕 حس میکردم دسشویی دارمم خیلی حس مضخرفی بود۱
مامان مهدیار(۱۳)آیهان مامان مهدیار(۱۳)آیهان روزهای ابتدایی تولد
مامان مهرشاد مامان مهرشاد ۳ ماهگی
دکتر گفت بستری شو برا زایمان ۳۷هفته و ۶ روز میشدم رفتم بستری معاینه کردن گفت دهانه رحمت بستس برام nstوصل کرد که نوار قلب و ببینه از اونورم آمپول فشار برام زد تو سرم که وقتی رفت تو بدنم ضربان قلب بچه میومد پایین قطع کردن یه سرم خالی برام زدن که بدنم آبرسانی بشه از ساعت ۵غروب بستری شدم تا فردا صبح ساعت ۷ صبح کلا ۱ سانت و نیم باز شدم هی معاینه میکردن خیلی درد میکرد . هی آمپول فشار و قطع میکردن که ضربان قلب جنین اوکی بشه درد هاشم هر چند دقیقه اولش مثل درد پریودی بود ولی بعداً زیاد تر شد دوسه برابر پریودی ولی من اصلا جیغ و داد نمی‌کردم فقط نفس عمیق می‌کشیدم موقع دردام دیگه صبح دیدن پیشرفت نکردم اورژانسی بردنم سزارین از استرس کل بدنم می‌لرزید شوند وصل کردن خیلی مزخرف بود دردش اولش می‌سوخت ولی بعد از اتاق عمل دیگه چیزی نفهمیدم رفتم اتااق عمل بیحسی از کمرم زدن که اصلا دردش و نفهمیدم یهو پاهام داغ شد خوابوندنم رو تخت به بدنم که دست میزدن انگار حالت برق گرفتگی بهم دست میداد ولی درد نمی‌فهمیدم بعد از چند دقیقه صدای گریه بچه اومد ولی به من نشونش ندادن یه خورده بعد گفتن باید بخش اطفال بستری بشه بابت تنفسش یه لحظه فقط آوردن صورتشو چسبوندن به صورتم بردنش منم آوردن ریکاوری فشارمو گرفتن اوردنم بخش همون‌جوری بی حس بودم اومدم بعد یه ساعت سر بدنم باز شد شدیداً شکمم درد میکرد شیاف برام گذاشتن یه کم کمتر شد هنوز بلند نشدم برا راه رفتن فعلا تا همینجا بود بقیه تجربه هارو می‌زارم براتون 🫀 برا نینی هم دعا کنید که زود مرخصش کنند