۲ پاسخ

من چقد ازین سوند وحشت داررممم🤦‍♀️🤦‍♀️

وای🤣😅

سوال های مرتبط

مامان درسا مامان درسا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت ۴
رفتم بلوک زایمان برای آماده شدن واااای که داشتم میلرزیدم داشتم سکته میکردم از سوند و زایمان یهویی و وااااای
دوباره ازم nst گرفتن و رفتیم برای سوند 😭 وااای که چقدر میترسیدم و چون میترسیدم سوند و زدنی خودمو سفت کردم و درد داشت البته سوزش داشت بیشتر . بعدش سرم و اینا وصل کردن بهم و لباسامو عوض کردم و رفتم برای اتاق عمل 😍🥹
از آمپول بیهوشی هم میترسیدم اصلا کلا وحشت داشتم چون خیلی یهویی شد 🥹 دکتر بیهوشیم اومد و با کلی شوخی و خنده و مهربونی بیحسی رو زد بهم . ینی منی که از آمپول میترسم و درد داره این بیحسی اصلا درد نداشت اصلا اصلا ... بعدش گفتن بخواب یهو و دراز کشیدم و عمل و شروع کردن .
فک کنم ۵ دقیقه گذشته بود یهو همه گفتن مبارکهههه چقدر تپله 😍😍😍🥹🥹🥹😭😭😭 واااای انگار که دنیارو دادن بهممممم گفتم دنیا اومددد؟؟؟😍😍 گفتن آره من دیگه گریهههه گریهههه از خوشحالی 😭😭😭🥹🥹🥹😍😍
همش خداروشکرررر میکردم و خوشحال بودمممم صدای گریع اشو شنیدم مردم از خوشحالی بعدش که آوردن تماس پوست با پوست کلیییی بوسش کردم و کلییییی قربون صدقه اش رفتمممم😍😍
بعد شاید ۱۰ دقیقه بردنم ریکاوری و فقط تو ریکاوری میلرزیدمممم🥹
مامان بردیا مامان بردیا ۸ ماهگی
تجربه سزارین من
۲۴ابان
ساعت ۵صبح راهی بیمارستان شدیم از شبم نخوابیده بودم از استرس رسیدیم بیمارستان و یک ساعتی طول کشید بستری بشم بعدش یه کیف دادن دستم گفتن باقی وسایلای رو بده همراهت رفتم بخش زایمان و اونجا آزمایش ادرار و خون ازم گرفتن. و پرونده هامو نگا کردن و سوال کردن و آن اس تی گرفتن ازم و لباسامو عوض کردم لباس هامو کفشامو گذاشتن کیسه و بردن تحویل همسرم دادن و سوند برام گذاشتن کمی سوزش داشت قابل تحمل بود ولی کلافم کرد عین سوزش ادرار که کلافه میکنه بعد انژوکت هم وصل کردن از تخت پیادم کردن و سوار ویلچر شدم رفتیم به سمت اتاق عمل که یه چند طبقه پایین بود بیرون بخش زایمان همسر و خواهرم بودن خداحافظی کردم و گوشیمو دادم بهشون و کلی گریه نمی دونم چرا حس خاصی بود دستم رو شکمم بود همش تو دلم میگفتم از چند ساعت دیگه بغلمه و تو دلم نیس و گریم می‌اومد رسیدم اتاق عمل و یه پرستار مهربون اومد بالا سرم و کلی سوال پرسید و آرومم کرد تا وقتی که دکترم اومد و دکتر بیهوشی نشستم و سوزن اسپاینال رو زد اصلا درد نداشت حتی از درد انژوکت هم کمتر بود بعد یه داغی تو پام پخش شد و پرده رو کشیدن و کل بدن رو بتادین زدن حس میکردم میزنن و یه کارایی میکنن ولی درد نداشتم
مامان دلوین مامان دلوین ۳ ماهگی
تجربه سزارینم
من دیروز ساعت هفت رفتم بیمارستان برا عمل پرونده تشکیل دادم لباس عمل پوشیدم رفتم سوند وصل کردن بهم که اونطوری که گفتن نبود اصلا حس نمیشد الکی میگن که درد داره و فلان
بعد بردنم اتاق عمل سرم و همه چی برام وصل کردن دکتر بیهوشی اومد امپول زد ب کمرم اونم دروغ بود که میگفتن درد داره اصلا درد نداشت اصلا نفهمیدم کی زدن بهم بعدشم کم کم پاهامو حس نکردم عمل شروع شد بعد پنج دقیقه بچه رو اوردن که خداروشکر اصلا درد نداشت بعدش بردنم برام پمپ درد گذاشتن با دوتا شیاف و کلی امپول مسکن زدن تو سرم برام تاالانم که دردام اوکی بود اصلا درد زیادی نداشتم فقط یکم تو‌راه رفتن اذیت شدم اونم اولین بار که بلندم کردن سرم گیج رفت کم موند بود که بیفتم خداروشکر مامانم گرفت منو و تموم شد ظهر ساعت ۱۲مرخصم کردن و هیچ مشکلی تاالان نداشتم پس الکی میگن همش درده و فلان من همش۱۷سالمه و خیلیم ترسو بودم که اصلا نگران کننده نیست
#فرزند پروری
#فرزند پروری
#پوشک
#شیر خشک