سوال های مرتبط

مامان دردونه مامان دردونه ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین
من دوشب قبل قرار بود سزارین بشم رفتیم بیمارستان چون دکتر نامه داده بود سزارین اورژانسی رفتیم زایشگاه گفتن احتمالا قبول نمیکنن باید برین تریاژ زایشگاه رفتیم اونجا یه خانومه بداخلاق بود گفت چون سونو و نامه رو یه دکتر داده نمیشه ولی باید زنگ بزنم از دکتر انکال بپرسم زنگ زد و اون دکتره گفت اوکیه مشکلی نیست من رفتم زایشگاه لباسام رو عوض کردم واومدم رو تخت برام انژیوکت وصل کردن و سوند وگذاشتن یه سوزش ریز داشت ولی اوکی بود یه نیم ساعتی بودم که گفتن الان میان میبرنت اتاق عمل که دیدم اومدن گفتننمیشه سقف اتاق عمل ریخته و نمیشه ببریمت مریض رو گفتن مرخص کنین اومدن سوند و انژیوکت رو کشیدن منتظر بودم مامانم لباسام رو بیاره که بریم دیدم دوباره ماما اومد گف گفتن تو اتاق عمل اورژانس عمل میکنن مریض رو اماده کنین دوباره انژیوکت و سوند پنج دقیقه بعدش گفتن دکتر بیهوشی قبول نکرده تو اتاق عمل اورژانس عمل کنه چون امکانات کمه مریض رو مرخص کنید
مامان امیر علی مامان امیر علی ۶ ماهگی
تجربه من از سزارین با بی هوشی
پارت یک
بالاخره روز ۱۲ اسفند با کلی استرس فرا رسید طبق هماهنگی که با دکترم داشتم ساعت ۵ صبح رفتم بیمارستان و از ساعت ۱۱ شب قبلش هم ناشتا بودم
در بدو ورود نامه پزشک رو دادم به پذیرش که گفت برو زایشگاه که بهت نامه تایید بدن و بیارش
رفتم زایشگاه اطلاعاتمو گرفتن و نامه رو دادن بردم پذیرش اونجا کلی فرم ب من و همسرم دادن که پر کنیم منتهی من به خوندنش نرسیدم چون از زایشگاه زنگ زدن ک برم اونجا
خباصه من رفتم و همسرم بقیه کارا رو انجام داد
رفتم زایشگاه گفتن لباساتو عوض کن و بعدش بردنم توی یه قسمتی که بهم سرم وصل کردن و دستبند مخصوصمو زدن و بعدش ان اس تی ازم گرفتن
بعدش گفتن رو همون تخت دراز بکشم تا زمانی ک نوبت عملم برسه
حدود دو ساعتی اونجا بودم که مابینش اومدن ازم خون هم گرفتن برا ازمایشا
تقریبا اخرای دو ساعت بود که گفتن اماده شو که سوند بزاریم
من از قبل درخواست دادم ب دکترم ک توی اتاق عمل بزاره ولی گفت چون بیهوشی مبگیری بهتره قبل اتاق عمل بزارن ک ماده بیهوشی به بچه نرسه
مامان هانا مامان هانا روزهای ابتدایی تولد
پارت مارت نداریم 😂همین خلاصه میکنم یکی می‌نویسم.بالاخره اون شب صب شد من نتونستم بخوابم بلند شدیم آماده شدیم رفتیم بیمارستان .رسیدیم رفتیم بخش بستری کارها رو بکنیم گفتن تخت نیست باید بشینیم منتظر باشیم چن ساعت نشستیم منتظر شدیم دیگه نمی‌تونستم تحمل کنم گشنه بودم .گفتم بهشون گفتم خانوم برو یه چیزی بخور ۱۲به بعد دیگه چیزی نخور ممکنه عمل شب باشه .منم رفتم یه چایی وباخرما بیسکوییت اب خوردم اومدیم.دیگه کلافه شده بودم.صدام کردن فرستادن بلاخره بلوک زایمان .دوتومن گرفتن پک زایمان گرفتن با اینکه همه چی خودم برده بودم تو بخش بودم اومدن انژیوکت اینا وصل کردن سرم اینا زدن تا شب هشت نیم اومدن بردن اتاق عمل ۹اتاق عمل بودم .من تا رسیدم اتاق عمل ضربان قلبم بالا رفت ترسیدم با اینکه یه بار تجربه کرده بودم .یه خانومی بود داشت وسیله اینا میزاشت اتاق عمل گفتم خانوم توروخدا بگو سوند بعد بیحسی بزنن اونم خداخیرش بده بهشون گفت اونا هم قبول کردن روتخت دراز کشیدم نور اینا رو درس کردن آمپول اینا آماده کردن هعی بهم گفتن چته چرا انقد ضربان قلبت بالاس من هعی نفس عمیق کشیدم نشستم وقت آمپول بیحسی شد گفتن خودتو شل کن زدن زیاد درد نداشت دراز کشیدم زود سوند وصل کردن شروع کردن عمل بعد چن دقیقه دقیقه صدا دخترم اومد درش آوردن .یهو شنیدم یه چیزایی میگن جلو خون ریزی نمی‌تونستن بگیرن .هول کرده بودن .زود یه آمپول زدن به شونک رفتن دوتا قرص آوردن گذاشتن زیر زبونم .شروع کردن ادامه کار .دخترمو آوردن یه بار دیدنش بردن .کارشون تموم شد بردن ریکاوری .تو ریکاوری بچه آوردن گذاشتن روسینم شیر بدم .بعد بردن .من دوساعت لرزیدم آوردن بخاری وصل کردن یه لوله گذاشتن روشکمم تا ۱۲لرزیدم