پارت مارت نداریم 😂همین خلاصه میکنم یکی می‌نویسم.بالاخره اون شب صب شد من نتونستم بخوابم بلند شدیم آماده شدیم رفتیم بیمارستان .رسیدیم رفتیم بخش بستری کارها رو بکنیم گفتن تخت نیست باید بشینیم منتظر باشیم چن ساعت نشستیم منتظر شدیم دیگه نمی‌تونستم تحمل کنم گشنه بودم .گفتم بهشون گفتم خانوم برو یه چیزی بخور ۱۲به بعد دیگه چیزی نخور ممکنه عمل شب باشه .منم رفتم یه چایی وباخرما بیسکوییت اب خوردم اومدیم.دیگه کلافه شده بودم.صدام کردن فرستادن بلاخره بلوک زایمان .دوتومن گرفتن پک زایمان گرفتن با اینکه همه چی خودم برده بودم تو بخش بودم اومدن انژیوکت اینا وصل کردن سرم اینا زدن تا شب هشت نیم اومدن بردن اتاق عمل ۹اتاق عمل بودم .من تا رسیدم اتاق عمل ضربان قلبم بالا رفت ترسیدم با اینکه یه بار تجربه کرده بودم .یه خانومی بود داشت وسیله اینا میزاشت اتاق عمل گفتم خانوم توروخدا بگو سوند بعد بیحسی بزنن اونم خداخیرش بده بهشون گفت اونا هم قبول کردن روتخت دراز کشیدم نور اینا رو درس کردن آمپول اینا آماده کردن هعی بهم گفتن چته چرا انقد ضربان قلبت بالاس من هعی نفس عمیق کشیدم نشستم وقت آمپول بیحسی شد گفتن خودتو شل کن زدن زیاد درد نداشت دراز کشیدم زود سوند وصل کردن شروع کردن عمل بعد چن دقیقه دقیقه صدا دخترم اومد درش آوردن .یهو شنیدم یه چیزایی میگن جلو خون ریزی نمی‌تونستن بگیرن .هول کرده بودن .زود یه آمپول زدن به شونک رفتن دوتا قرص آوردن گذاشتن زیر زبونم .شروع کردن ادامه کار .دخترمو آوردن یه بار دیدنش بردن .کارشون تموم شد بردن ریکاوری .تو ریکاوری بچه آوردن گذاشتن روسینم شیر بدم .بعد بردن .من دوساعت لرزیدم آوردن بخاری وصل کردن یه لوله گذاشتن روشکمم تا ۱۲لرزیدم

۱۰ پاسخ

همین لرزش بده چرا اخه 😩 زایمان اولم داشتم انشاالله دومی نداشته باشم

کدوم بیمارستان زایمان کردی عزیزم؟
اذیت نشدی سزارین دوم بود؟

خوب بود بیمارستانه؟؟
از نظر پرسنل اینا؟؟ تمیز بود ؟؟

مبارکه عزیزم
منم میلاد سزارین شدم
از همه قسمتایی که گفتی بدتر اون لرزیدن آخرشه . من دوتا سزارین داشتم دوتاشو بعدش لرزیدم

من با درد زایمان طبیعی رفتم سزارین شدم رو اون تخت باریکه بند نبودم خیلی بد بود تا آمپول بی حسی زد دردم سر شد 🥲🥲

مبارکه 😍😍
کدوم بیمارستان بودی؟؟
اختیاری بود سزارینت؟

مباركه عزيزم 😍 الان حالت چطوره ؟ درد نداري ؟

توروخداحین عمل دردی چیزی نفهمیدی؟

هعیییی خاهر من سز دومم وحشت دارم حس میکنم ب اتاق عمل نمیرسم ازاسترس

مبارک باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۲ ماهگی
تجربه زایمان من پارت ۴
دیگه خودم خوابیدم رو تخت آوردن سوند وصل کردن اقد درد داشتم نمی‌فهمیدم دردشو بلند شدم نشستم رو ویلچر اقد درد داشتم خودم پا میزدم سمت اتاق عمل
تا کارام کردن رفتیم اتاق عمل آماده شدم رفتم رو تخت نشستم باید منتظر میومدنم که دکتر بیهوشی بیاد هی جیغ میزدم هی ساکت بودم ازم سوال می‌پرسیدن
دیگه دکتر اومد پرستار گفت این آب پتادین می‌زنیم زدن برام دکتر آمپول بی‌حسی زد یهو مثل یک برق گرفتگی ریز پاهام تکون خورد دردام ساکت شد پرستار گفت زود دراز بکش هنوز بیحس نشدی زود دراز کشیدم و اصلا دیگه دردی نداشتم اصلا ها همین که بچه به دنیا اومد فهمیدم شکمم خالی خالی شد گفتم بچم به دنیا اومد گفتن اره ساعت نگاه کردم دقیق یازده بود. خداروشکر کردم ولی بچه ندیدم صداش نشنیدم گفتم سالمه گفتن بله رفت ریکاوری دیگه یادم نمیاد خوابم برد بخاطر مسکنا. بد آخر عمل بخیها آخر بود به خودم اومدم میلرزیدم. دندونام روهم میخورد دیگه اومدن کارام کردن رفتیم ریکاوری بخاری گذاشتن گل پسرمو دیدم می‌خندیدم فقط خیلی خوب بود خیلی
بد اومدن بهش شیر دادن آماده شدیم بریم بخش

ماساژ شکمی اول اصلا اصلأ نفهمیدم هیچی بد رفتیم بخش اول دم درد شوهرمو دیدیم بد رفتیم بخش دوباره جابه جا شدم رو تخت بخش اومدن شیاف گذاشتن سروم وصل کردن شیاف گذاشتن رفت بد چند دقیقه اومد شکم ماساژ داد دردش تحمل میشد رفت تا نزدیک به صبح اومد دوباره ماساژ داد که دیگه درد داشت نزاشتم خیلی
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۲ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
مامان فندوق مامان فندوق ۶ ماهگی
پارت دوم
وقتی وارد اتاق عمل شدم یه حس خوب همراه با ترس و استرس داشتم بار اولم بود پا تو اتاق عمل میزاشتم نشستم رو تخت و اومدن برام سرم وصل کردن و چن تا پرستار دورم بود داشتن همه چیزو آماده میکردن دکتر بیهوشی اومد و گفت بشین برات بیحسی بزنم دکتر خودمم همزمان رسید و خیلی دلداریم داد ک نترسم وای از ترس پاهام می‌لرزید نخاعم سفت و محکم بود آمپول نمیرفت تو ۳ بار آمپول بیحسی رو کردن تو کمرم سریع درازم کردن و دکترم گفت هروقت حس کردی بی‌حس شدی بگو تا شروع کنم زودی بیحس شدم و به دکترم گفتم ک شروع کردن اینم بگم ک دستگاه فشار هم وصل کردن و فشارم رو چک‌ میکردن ماسک اکسیژن هم برام گذاشتن و شروع کردن خیلی زود بچه رو در آوردن شاید در حد ۵ دقیقه هم طول نکشید ک بچه رو درآوردن و آوردنش پیشم بوسش کردم دکترم تو شکمم رو ساکشن کرد ک خونی تو شکمم نمونه هم فشار داد فقط اون فشار ک داد رو فهمیدم و یه ریزه دردم گرفت دکترم گفت ساکشن کردم ک خونریزی نداشته باشی زود بخیه زد و تموم بعد اومدن گذاشتنم رو یه تخت دیگ و بردن ریکاوری وقتی رفتم ریکاوری یه جورایی درد داشتم و کلافه بودم دلم میخواست زودتر برم پیش بچم‌ من ساعت ۶ و بیست دقیقه رفتم اتاق عمل ۶ و نیم اومدم ریکاوری ساعت ۸ هم بردنم بخش دیگ وقتی رفتم بخش دردام شروع شد بیحسی از بین رفته بود شوهرم برام شیاف گرفته بود داده بود مامانم مامانم ۴ تا پشت سر هم برام گذاشت تا درد نکشم و دردم ول شد دیگ اومدن برام مسکن زدن تو سرم و اینا طاقت نشستن نداشتم از درد بیزارم اصلا تحمل درد ندارم ساعت ۱ و نیم پرستار رو صدا زدم و گفتم می‌خوام پاشم راه برم اینجوری اذیتم اومدن کمکم کردن و پاشدم رفتم سرویس و یکم راه رفتم اومدم نشستم رو تخت
مامان السا و کارن 💙 مامان السا و کارن 💙 ۶ ماهگی
و بعدش دکتر اومد اتاق عمل صدام کردن و عجله ای کارای بستریمو کردن و فرستادنم اتاق عمل ... خودمم که شوکه بودم کلا رسیدم اتاق عمل نشستم روی تخت عمل با خودم میگفتم وای من اینجا چیکار میکنم ؟داره چه اتفاقی میفته؟ اوردن بیحسی زدن منم ناهار خورده بودم حالم بد شد حالت تهوع دست داد بهم شروع کردن بریدن شکمم و درآوردن بچه... واقعا دکترمم خیلی تبحر داشت و سریع عمل کرد .. منم گلاب به روتون کلی استفراغ کردم ، بعد یهو صدای گریه بچه رو شنیدم و اعلام کردن ساعت تولد ۲۰:۲۰ گوشی هم داده بودیم فیلم بگیرن و بعدش که کاراشو کردن پوشک بستن همونجوری لخت اوردن گذاشتن رو صورتم و دوباره فیلم گرفتن و بعد اونم بردن ریکاوری و یه خانوم خوش اخلاق اونجا بود بچه رو انداخت سینه ام و کمک کرد شیر بدم بهش و یه کم بعدش بردنم همون سوئیتی که گرفته بودیم... طبق معمول شوهرم در این لحظه حساس نبود مادرشوهرم و مامانم و دخترم بودن
بعدم شوهرم اومد دیدمون
فقط یه اشتباهی که کردم این بود که پمپ درد خواستم ولی شیاف خیلی بهتر اثر میکنه به من اخر شب دیدم نشد دیگه گفتم شوهرم یواشکی شیاف خرید اورد استفاده کردم و ساعت ۵ صبحم گفتن مایعات بخور و کمک کردن راه برم
همین دیگه من اذیت زیادی نشدم‌ انشاالله همه به راحتی زایمان کنن و دامن چشم انتظارا هم سبز شه ❤️❤️❤️