و بعدش دکتر اومد اتاق عمل صدام کردن و عجله ای کارای بستریمو کردن و فرستادنم اتاق عمل ... خودمم که شوکه بودم کلا رسیدم اتاق عمل نشستم روی تخت عمل با خودم میگفتم وای من اینجا چیکار میکنم ؟داره چه اتفاقی میفته؟ اوردن بیحسی زدن منم ناهار خورده بودم حالم بد شد حالت تهوع دست داد بهم شروع کردن بریدن شکمم و درآوردن بچه... واقعا دکترمم خیلی تبحر داشت و سریع عمل کرد .. منم گلاب به روتون کلی استفراغ کردم ، بعد یهو صدای گریه بچه رو شنیدم و اعلام کردن ساعت تولد ۲۰:۲۰ گوشی هم داده بودیم فیلم بگیرن و بعدش که کاراشو کردن پوشک بستن همونجوری لخت اوردن گذاشتن رو صورتم و دوباره فیلم گرفتن و بعد اونم بردن ریکاوری و یه خانوم خوش اخلاق اونجا بود بچه رو انداخت سینه ام و کمک کرد شیر بدم بهش و یه کم بعدش بردنم همون سوئیتی که گرفته بودیم... طبق معمول شوهرم در این لحظه حساس نبود مادرشوهرم و مامانم و دخترم بودن
بعدم شوهرم اومد دیدمون
فقط یه اشتباهی که کردم این بود که پمپ درد خواستم ولی شیاف خیلی بهتر اثر میکنه به من اخر شب دیدم نشد دیگه گفتم شوهرم یواشکی شیاف خرید اورد استفاده کردم و ساعت ۵ صبحم گفتن مایعات بخور و کمک کردن راه برم
همین دیگه من اذیت زیادی نشدم‌ انشاالله همه به راحتی زایمان کنن و دامن چشم انتظارا هم سبز شه ❤️❤️❤️

۱۵ پاسخ

عزیز پروتئین تراپی فایده ای داشت ؟ راضی هستی؟

معمولا آقایون تو لحظه های حساس غیبشون میزنه 😂😂 خدا رو شکر که زایمان راحتی داشتی ❤️

بسلامتی عزیزم انشاءالله زیر سایه ی پدر و مادر بزرگ بشع .میگم چند هفته بودی زایمان کردی

به جمع ما بی خواب ها خوش اومدی😀
انشالله که قدمش پرخیر و برکت باشه💕🌸

مبارکه عزیزمممم
کدوم بیمارستان رفتی؟
گفتی گوشی دادی فیلم بگیرن مگه قبول میکنن؟ اخ جز اتولیه هایی که قرارداد دارن با کلی پول فقط همس و فیلم میگیرن

قدم نو رسیده ات مبارك خوشکلم........ اسم شیافته چیه؟ بعد تو واژن باید بزاریم یا مقعد

بسلامتی عزیزم شما دفع داشتی مرخص شدی؟؟

الهی آمین
مبارکت باشه
خدا کنه منم زایمانم راحت باشه

مبارک باشه عزیزم

به به قدمش مبارك عزيزم 😍😍😍

مبارک باشه عزیزم پرخیر و برکت باشه قدمش
سزارین اختیاری بودی یا قرار بود طبیعی باشی؟

قدمش پرازخیروبرکت باشه انشالله
اسم دکترت چیه وکدوم بیمارستان بستری شدی؟

خداروشکر،مرسی از تجربیاتت،بیمارستان دولتی بودی؟

قدمش مبارک باشه انشالله منم این ۳ماه زود بگذره این روزارو ببینم خسته شدم دیگ
لباستو انلاین سفارش داده بودی یا حضوری گرفتی؟از کجا؟

الهی آمین

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
تجربه سزارین بیمارستان ۱۷ شهریور
صبح ساعت ۸ رفتم تا ۹ بستری شدم قبل اینکه ببرن اتاق عمل سوند وصل کردن که درد نداشت اصلا فقط یه لحظه احساس سوزش داره بعدش ۱۰ ونیم بردنم اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد چندتا سوال پرسید که تا حالا عمل کردم یا نه و اینکه پمپ درد میخوام یا نه منم گفتم پمپ درد میخوام و خیلی خوب بود که پمپ گرفتم توصیه میکنم بگیرین اگه مثل من تحمل دردتون پایین
نشستم روی تخت پرستار شونه هامو گرفت دکتر آمپول بیحسی زد توی کمرم و دراز کشیدم و چند دقیقه بعدش کمر به پایین بی حس شدم دیگه دکتر خودم اومد و یک پرده کشیدن جلوم و دکتر شروع کرد به روند زایمان بعد شاید بگم ۵ دقیقه صدای پسرم شنیدم آوردنش کنار صورتم بعدم برن روی ترازو و لباسش کردن و دکتر شروع کرد بخیه زدن بعد بردن ریکاوری یکساعت بودم بعدش بردنم بخش ساعت ۵ عصر شروع کردم به راه رفتن فقط همون لحظه اولش سخته واقعا درد داره که هرچی بیشتر راه برین بهتره وگرنه درد بخیه اصلا نداشتم با پمپ قابل کنترل بود
یک درد کتف راستم آخرشب گرفت اون خیلی بد بود انگار نفسم میخواست بند بیاد که میگن طبیعیه و بخاطر همون بیحسی که درد میگیره روز بعدش هم مرخص شدم دکترم هم سوسن داورپناه و راضی بودم از روند زایمان
مامان hamin🫶 مامان hamin🫶 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت۳

تقریبا یک ربع بعد صدای بچم اومد لباس پوشوندن و
اوردن چسبوندنش به صورتم ب همین ک بردن منو خاب گرفت و هیچی نفهمیدم تقریبا ۴۵ دیقه بعد بازم حالت تهوع اومد سراغم سه بار اول و وسط و اخرای عمل شدید شد ...
بعدشم بردنم اتاق ریکاوری کنار بچم
یساعتی اتاق ریکاوری بودم
بعدش بردنم بخش
روی شکمم شن گذاشتن ، مخدر تزریق کردن و سرم وصل کردن، شیاف گذاشتن گفتن ۸ ساعت نباید چیزی بخورم و تقریبا ۶ ساعت بعد بیحسی رفت
تو اتاق عمل شکمم فشار دادن تو ریکاوری فشار دادن و چندبار تو بخش فشار دادن چون‌بیحس بودم هیچی نفهمیدم فقط بار اخر که تو بخش فشار داد با مشت فشار داد و بیحسیم‌رفته بود خیلییی شکمم درد کرد

بعدش مایعات شروع کردم و سوند دراوردن و راه رفتم
اولین راه رفتن خیلیی سخته خیلییی همراه نداشته باشین نمیتونین اگه تونستین بگین همسرتون یا پدرتون کمک کنه یه اقا کمک کنه راحت تره چون بعد بیحسی من ورم داشتم و خیلی سنگین شده بودم
من به توصیه یکی از مامانا به همسرم‌گفتم اومد کمکم کرد
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
تجربه سزارین نیکان سپید پارت ۲
من متاسفانه حالم بد شد ، تپش قلب شدید گرفتم تا ۱۶۰ تا، تنگی نفس داشتم ، که بیهوشی کنارم بود و واقعا هر کاری میکرد حالم بهتر شه، همون اول تهوع گرفتم که بیهوشی برام ضد تهوع زد خوب شدم ، اکسیژن گذاشت فقط توصیه ام اینه که آروم نفس بکشید و استرس نگیرید، من خودم پرستارم سر عمل سزارین هم بودم اصلا ترسی از عمل نداشتم بخواین بترسید بدتره، خیلی زود شاید ده دقیقه هم نشد که بچه رو اوردن همون جا نشون دادن و بردن تمیز کردن باز اوردن گذاشتن رو صورتم ، واقعا اون لحظه همه دردام یادم رفت واقعا می ارزه ، دیگه بعدش برام یه آرامبخش زدن و دکتر بهم گفت داره بخیه میزنه لایه هارو ، بردنم ریکاوری ، اونجا دو بار ماساژ رحمی دادن که چون بی حس بودم درد نداشت، نینی رو اوردن گذاشتن رو سینه ام و خیلی با حوصله تلاش کردن که سینه ام رو بگیره، دو ساعت اونجا بودم و بعد بخش اومد دنبالم ، تو اتاق عمل هم بگید که اتاق خصوصی میخواین، سرتون هم بلند نکنید ک کمتر صحبت کنید
پارت بعدی
مامان 🩵🩶💙محمدرضا مامان 🩵🩶💙محمدرضا ۱۷ ماهگی
آنژیوکت رو بد جا زد و اولش از آرنج دستمو نمیتونستم خم کنم ، بعدشم که خم میشد خون برمیگشت تو سرم🤕
بعدش سوند رو آوردن، سوند هیچ دردی نداشت فقط یه سوزش کوچولو و یه حس بد که همش فکر میکنی میخواد دراد😑🤕
ساعت یه ربع به یازده با ویلچر اومدن ، بردنم اتاق عمل ، مامانم و خواهرم و خواهر شوهر موندن تو اتاق و ازم خدافظی کردن🥹 و همسرم تا در اتاق عمل اومد🥺 هیچ استرسی نداشتم ، شب نخوابیده بودم چون داشتم آشپزی میکردم برا چند روز ، حسابی خوابم میومد😴جلو در اتاق عمل هم باز فشارمو و ضربانمو چک کردن و چند تا سوال پرسیدن ، بعدش بردن اتاق عمل شماره ۱۱ ، نشستم رو تخت ، تا دکتر خودم بیاد ، دکتر بی حسی گفت خم شو جلو ، آمپول بی حسی رو زد به کمرم درد نداشت ولی باز یه حس خاصی داشت ، یه فشاری به کمرم میومد که یکم‌ ناخوشایند بود ، بلافاصله کمک کردن دراز بکشم و پاهام داغ شدن و دیگه نتونستم تکونشون بدم! دکترم اومد ، اول شروع کرد جای عملو ضدعفونی کردن و بهم‌گفت که نترسم داره ضدعفونی میکنه و متوجه میشم، بعدش گفت که میخوام عمل شروع کنم آماده ای؟ گفتم یس😁😎 از سقف نور چراغ یه جوری بود که دیده میشد دکتر داره چیکار میکنه😮😵‍💫
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۷
دیگه پرستارم یه چند ثانیه بچه رو چسبوند به صورتم و بچه رو برد تقریباً میشه گفت ساعت ۲ اینطورا وارد اتاق عمل شدم تا ساعت دو و نیم بچه به دنیا اومد و ۲:۴۵ ۳ از اتاق عمل بیرون اومدم و منو ببخش انتقال دادن و حدود یک ساعت و نیم بعد هم بچه رو آوردن ساعت ۴:۳۰ بچه را آوردن و همسرم هم بچه رو دید و یه حدود یه ساعت بعد هم رفت بعد دیگه پرستار اومد و توضیحات شیردهی و اینا رو داد و گفت که نباید سرمو تکون بدم و خیلی حرف بزنم منم خیلی سرمو تکون ندادم و فقط برای شیر دادن بچه بودش که یه مقدار سرمو جابجا می‌کردم آها راستی یادم رفت بگم توی اتاق عمل وسط عمل یه لحظه خیلی شدید حالت تهوع پیدا کردم ولی بالا نیاوردم ولی به محض اینکه بخش اومدم دوباره حالم بد شد و این بار بالا آوردم من نمی‌دونستم که باید تو اتاق عمل بگم پمپ درد می‌خوام و فکر می‌کردم باید قبلش بگم برای همین پمپ درد نگرفته بودم و بعدش که بی‌حسیم از بین رفت خیلی درد داشتم با وجود اینکه هم بهم مخدر زده بودن هم شیاف گذاشته بودن و هر چقدر می‌گفتم که مسکن بیشتری بزنید می‌گفتن نمی‌شه
مامان علیهان بالام 🩵 مامان علیهان بالام 🩵 ۸ ماهگی
قسمت 2
بعد صدا کردن رفتم خیلی استرس داشتم تا رسیدم دم در اتاق عمل گریه گرفت ولی با گریه واسه همه دعا کردم مخصوصا برا اونایی که دلشون میخواد مادر بشن رفتم اتاق عمل کمک کردن نشستم رو تخت که همه کادر ها آقا بودن ولی بسیار خوش اخلاق تو اتاق عمل ازم پرسیدم اسم اقا کوچولو چیه با حرفاشون حواس منو پرت کردن سوزن بی حسی رو زدن ولی هیچی نفهمیدم هیچ هیچ اصلا ن درد داشت نه چیزی بعد دیگه دراز کشیدم پرده رو کشیدن جلوم بعد 15دیقه صدای گریه شو شنیدم که قلبم داشت میومد دهنم ک دکترم گفت یه ارزو کن بند ناف شو برش بزنم واقعا خیلی حس خوبی بود 🥹واسه همه ی چشم انتظارا ارزو میکنم بعد نی نی اوردن پیشم گذاشتن صورتشو رو صورتم نی نی اروم شد
بعد دیگه بردنش منم بردن ریکاوری
ماجرای من از ریکاوری شروع شد 🥲که دیدم دستگاه داره هشدار میده آژیر میزد من اونجا بود ک فهمیدم نی نی یه مشکلی داره هر چقدر خودمو تکون دادم پاشم ببینم چه خبره ولی کلا بی حس بودم همه پرستارا بالا سر پسرم بودن من داشتم سکته میکردم که از تخت گرفتم سرمو بلند کردم دیدم دارن بچه مو میبرن که من حالم بد شد 🥲1ساعت ریکاوری رو 3ساعت نگه داشتن منو واقعا خیلی حالم بد بود افتاد فشار شدید گرفتم فشارم شد 4
بعدش دیگه اوردن بخش هیچ دردی نداشتم حسم که رفت بعدش دیگه فقط از درد پریودی کمتر درد داشتم چند ساعت بعد گفتن پاشو راه برو کن من بازم درد نداشتم خلاصه خیلی اسون بوددد
مامان شاهان مامان شاهان ۱۵ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان دلآنا مامان دلآنا ۱۱ ماهگی
مامان آریشاه👼🏻🤍 مامان آریشاه👼🏻🤍 ۴ ماهگی
تجربه زایمانم 👩🏻‍🍼👼🏻
من شنبه 29فروردین ساعت 11 شب رفتم و بیمارستان بستری شدم تا یکشنبه صبح 38 هفته و 5 روز عمل بشم
اون شب خیلی سخت گذشت بهم چون دنده هام شدید درد میکرد و نمیتونستم بخوابم،یکشنبه صبح ساعت هشت پرستارا اومدن و آماده ام کردن واسه اتاق عمل و سوند وصل کردن وای چقد من از این سوند میترسیدم ولی خداروشکر اصلا درد نداشت
ساعت 9و 15 دقیقه بردنم اتاق عمل وااای نگم از پرسنل اتاق عمل که چقددد خوب بودن چقد عالی بودن منی که وحشت داشتم از اتاق عمل یزره ام نترسیدم، نشوندنم روی تخت و دکتر بیهوشی که یه آقای تقریبا مسن بود آمپول بیحسی رو تزریق کرد که اصلا درد نداشت، بعدش یه احساس داغی از کمرم تا پاهام رو گرفت ودکترم اومد بالا سرم وای که من وقتی دکترمو میبینم کلی آرامش میگیرم
دستامو گرفت و گفت اصن نگران نباش همه چیو بسپار به من
بعد گفت یه نیشگون ازپاهات میگیرم اگه حس داشتی بگو که نداشتم و گفت خب شروع میکنم توی 5،6 ثانیه شکممو برش داد و کلا بازکرد وقتی میخواست بچرو بکشه بیرون به شکمم فشار آوردن چندتا فشار خیلی محکم که باعث شد حالت تهوع بگیرم ولی چون شکمم خالی بود هیچی بالا نیاووردم گوشام داشت سوت میکشید داشتم از حال میرفتم که یدفعه صدای بچم تو کل اتاق عمل پیچید آریشاه ساعت 9و نیم صبح بدنیا اومد با صدای بچم حالم بهتر شد آوردنش گذاشتن بغل صورتم وای که نگم چه حس قشنگی بود کلی بوسش کردم کلی گریه کردم انقد محو بچم بودم که تا به خودم اومدم دیدم بخیمو زدن عملم تموم شده کلی از دکترو پرسنل تشکر کردم و بردنم اتاق ریکاوری بعد دوساعت از ریکاوری که دراومدم دیدم شوهرم با دوق منتظرمه کلی بوسم کردو بردنم بخش
#بارداری
#زایمان
#سزارین
#حاملگی
#کولیک
#رفلاکس
مامان آلما و جوجه ها مامان آلما و جوجه ها ۲ ماهگی
داستان زایمانم ❤️۲
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه صبح دو قلو ها دنیا اومدن
مامانم و مادرشوهرم کمکم کردن از تخت بیام پایین ( این روزای آخر بلند شدن و نشستن واسم سخت بود و نیاز به کمک داشتم )
رفتم رو ویلچر نشستم و از بخش زنان اومدیم بیرون دم در بخش شوهرم وایساده بود همه با هم سوار آسانسور شدیم و رفتم به سمت اتاق هم عمل
دم در از خانوادم و شوهرم خداحافظی کردم و در اتاق عمل بسته شد .
پرستاری که همراهم اومده بود منو راهنمایی کرد به سمت اتاق انتظار ، اونجا مدارک و پرونده پزشکی مو تحویل پرستارای بخش اتاق داد و خودش رفت ، یکی از پرستار های اتاق عمل اومد کنارم تند تند ازم سوال میپرسید و صدای قلب بچه ها رو گوش داد و دلیلی که میخواستم سزارین کنم و .. همه ازم پرسید بعدش میخواست بره گفتم کی منو میبرید اتاق عمل گفت عجله نکن خیلی زود میایم دنبالت 😅
داخل اتاق انتظار روی صندلی نشسته بودم نمی‌دونم چقدر گذشت که پرستار اومد دنبالم و گفت بریم اتاق عمل ،
اتاق عمل و اتاق انتظار کنار هم بودن در اتاق که باز شد دیدم چند تا خانم دارن تند تند وسایل عمل روی میز میزاشتن . منو به سمت تخت سرد اتاق عمل هدایت کردن و گفتن بشین و پاهات رو دراز کن ، لباسم از پشت باز کردن و تا روی شونه هام آوردن ، بهم سرم و دستگاه فشار و غیره وصل کردن . همین حین دکتر بیهوشی اومد و خودشو معرفی کرد ، دو تا دستیار داشت که از قبل وسایل واسش آماده کرده بودن ( یک ظرف پر از بتادین ، گاز ، قیچی ، سوزن و ...)
فرزندپروری حاملگی نوزاد فرزندپروری بارداری
مامان اورهان👶🏻💙 مامان اورهان👶🏻💙 ۱۴ ماهگی
مامان محمد مامان محمد ۱۰ ماهگی
سلام مامانا منم سزارین اختیاری کردم و اومدم تجربمو بگم. صبح زود همراه شوهرم رفتم بیمارستان و اونجا کارای تشکیل پرونده و پرداخت هزینه رو انجام دادیم. هزینه بیمارستان آریا شد تقریبا 36 تومن اتاق سه تخته. بعدش کیف بیمارستان رو که همونجا خریدم دادن بهم و رفتم لباسا رو پوشیدم و یه سری سوالا پرسیدن و فشار و ضربان قلب بچه رو چک کردن و بعد منو فرستادن تو اتاقم تا وقتی نوبتم شد دکترم اومد صدام بزنن.
تقریبا ساعت 10 بود صدام زدن همراه یه خانمی رفتم برای اتاق عمل. اونجا بهم گفتن میخوای کسی ازت تو اتاق عمل فیلم بگیره در ازاش هرچی دوست داری یه شیرینی چیزی بده گفتم باشه که بعد به اون طرفی که فیلم گرفت 200 تومنش شیرینی دادم. خلاصه سوند رو بهم وصل کردن که اصلا درد نداشت و واقعا خیلی ها منو قبلش ترسونده بودن که اونجا باورم نمیشد این باشه فقط باید خودتو شل بگیری. بعدش هم آمپول زدن تو کمرم که اونم در حد یه آمپول زدن معمولی بود و واقعا باورم نمیشد اینا چیزایی بود که توی گهواره ازش ترسونده بودنم. بعدش دراز کشیدم جلوم یه پرده ای کشیدن و کارشون رو شروع کردن و صدای جگر گوشه ام توی اتاق بلند شد. بچه رو آوردن نشونم دادن و تماس پوست با پوست برقرار کردن و بعد منو بردن ریکاوری و وقتی اثر بی حسی از پاهام رفت برگردوندنم تو اتاقم. خیلی تجربه شیرین و خوبی بود.