تجربه من از سزارین پارت1🩵:
به عنوان کسی که آستانه درد خیلی پایینی داره بزارید این مژده رو بهتون بدم که سزارین خیلی راحت تر و آسون تر از چیزی که تصور میکنین!
برای سوند اگه شل کنین خیلی میتونه راحت تر باشه اما من متاسفانه خیلی حساسم و کلی سرش اذیت شدم تا وصل کردن،از اتاق عمل بخوام بگم یه محیط شبیه به حمام میمونه ! من رو بردن روی یه تخت باریک که وسط اتاق بود نشستم پاهام رو دراز کردم و خم شدم رو به جلو پاهامو گرفتم تا آمپول بی حسی تزریق کنن،تزریقش درد آنچنانی نداره و قابل تحمله ،شاید یک دقیقه بعد تزریق داغی توی پاهام حس کردم که به مرور بیشتر شد و در نهایت بی حس شدم.بعد از زدن آمپول بی حسی سریع دراز کشیدم با کمک خودشون ،یه پرده آوردن گذاشتن جلوی صورتم اکسیژن وصل کردن و شروع به کار کردن،طی عمل من فقط ایت الکرسی میخوندم،شاید کل تایم عمل نیم ساعت زمان نبرد .بچه رو که در آوردن شروع به گریه کرد و من همین که صداش رو شنیدم خیالم راحت شد.بردن تمیزش کردن و اوردن گذاشتن کنار صورتم ،میتونم بگم قشنگ ترین لحظه زندگیمو تجربه کردم اون لحظه

تصویر
۷ پاسخ

خداروشکر بالاخرع به خواستت رسیدیییی😍😂چجوری قبول کردن
خوبی
قدمش پرخیر باشه براتون😍

مبارکه عزیزم
چقدر قشنگ تعریف کردی خداحفظش کنه هامین قشنگ براتون

عزیزم خدا رو شکر فارغ شدی😍😍😍
قدمش مبارک باشه انشالله

واااای بالاخره سزارین شدییی و به خواسته‌ی دلت رسیدیییی😍😂😂😂 چجوری قبول کردن؟؟

واااای انگار 50 درصد استرسم کم شد حرفاتو خوندم مرسی عزیزم سزارین اختیاری بودی؟ یا اجباری؟

عکس فندق و بزار ببینیم😍

مبارکه عزیزم خوش قدم باشه بعدش که بیحسی پاهات رفت چحوری بودی

سوال های مرتبط

مامان کیاشا مامان کیاشا ۲ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان آرن مامان آرن ۳ ماهگی
پارت ۳ تجربه سزارین
من به دکترم گفتم میشه سوند رو بعد بی حسی بزارید، قبول کرد ،
فقط یه سرم بهم وصل کردن و رفتیم اتاق عمل، قبلش خیلی استرس داشتم وارد اتاق شدم یخورده استرس گرفتم ولی انقدر که پرسنل اتاق عمل و بی هوشی خوش اخلاق بودن ریلکس شدم یه مقدار، و خیلی هیجان داشتم برای دیدن پسرم،
خلاصه من نشستم تا آمپول بی حسی رو بزنن ،
دردش از آمپول هم کمتر بود ، اصلا باورم نمیشد
ازش غول ساخته بودم، قبلش بهم گفت پاهات شاید یه حالت برق گرفتگی داشته باشه نترسی ،
خلاصه آمپول عالی بود و بدون درد
بعد منو دراز کردن و خیلی سریع پاهام و اینا بی حس شد،
بعد سوند رو وصل کردن که اصلا درد نداشتم طبیعتا 😁
بعد روی شکمم بتادین اینا میزدن قشنگ حس میکردم،
اصلا متوجه بریدن شکمم نشدم، خیلی زود همه چیز اتفاق افتاد
و صدای گریه پسرمو شنیدم🥹که بهترینننننن لحظه کل عمرم شد🥹
بعدش دیگه بدنم سبک شد ،انگار خیالم راحت شد ،

من خیلی استرس داشتم که حین عمل حالم بد بشه
ولی هم ماسک اکسیژن داشتم، هم دائم فشارم با دستگاه چک میشد و صداش رو میشنیدم خیالم راحت بود😁😂

آها راستی اینو بگم ،وقتی که داشتن بچه رو میکشیدن بیرون تخت قشنگ تکون میخورد، اونجا یکم به شونه هام و نفسم فشار اومد

خلاصه بعدش بچه رو بردن و بخیه زدن رو شروع کردن
بخیه زدن طولانی ترین قسمت عمل بود

بعدشم رفتیم ریکاوری ، دو سه بار ماساژ شکمی دادن
که بخاطر بی حسی هیچ دردی نداشت
مامان 🩵شاهان🩵 مامان 🩵شاهان🩵 ۳ ماهگی
سلام مامانا بالاخره منم زایمان کردم...🫠اومدم تجربمو از زایمان سزارین بگم.... من شنبه ساعت ۵ونیم صبح یه صبحانه سبک خوردم به گفته دکترم که تا موقع عمل ناشتا باشم ساعت ۱۰ رفتم بیمارستان نور شهریار برای بستری تا ۱۱ بستری شدم تو بلوک زایمان اونجا بهم سرم وصل کردن nst گرفتن ساعت ۳ دکترم اومد قبل اینکه برم اتاق عمل بهم سوند وصل کردن (خانمایی که میترسن از سوند اصلا ترسی نداره فقط هرچی پرستار و ماماها میگن گوش کنین نفس عمیق بکشین و خودتونو شل کنین دردی نداره فقط یکم سوزش داره و حس ادرار که اونم بعد زدن بی حسی از بین میره) ساعت ۳ونیم رفتم اتاق عمل ساعت ۴ پسرم دنیا اومد فیلمبردارمم اومد تو اتاق عمل فیلمبرداری کرد بی حسی و که به کمرم زدن پاهام داغ شد و چیزی نفهمیدم پنج دقیقه بعد صدای پسرم و شنیدم و آوردن گذاشتن رو سینم همین که صورتش چسبید به صورتم آروم شد و با چشاش داشت نگام میکرد انگار که دنیا برام اون لحظه وایساد 🥹 اشکام همینطوری بی اختیار میریخت 🥰 همون لحظه از خدا خواستم تمام چشم انتظارا دامنشون سبزشه و این حس قشنگ و تجربه کنن و همه مامانای باردار به سلامتی فارغ بشن و صحیح سالم بچشونو بغل بگیرن😍
مامان لیانا مامان لیانا ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۷
برگشتم زایشگاه و دیدم دوستام هنوز هستن و باز زایمان طبیعیا رو نگاه میکردن یکی از زائوها ۲۰سالش بود و با چشمم دیدم چطور بخیه میزدن🤕باز همونجا خداروشکر کردم که سزارینی ام😂
یکم تو زایشگاه چرخیدم تا اینکه نوبت عمل من شد و دوباره همون خانم چادر سرم کردو منو برد اتاق عمل وقتی دکترمو دیدم سلام کردم و باهاش کمی صحبت کردم و ازش درخواست پمپ درد کردم و گفت تو اتاق عمل به دکتر بیهوشی که اومد بگو
وارد اتاق عمل که شدم از عمل قبلی خون و اینا بود که داشتن تمیز میکردن یکم اتاق عمل ترسناک بود اما ظاهرمو حفظ کردم و روی تخت جراحی دراز کشیدم و بعد از کمی دکتر بیهوشی اومد که یه پسر خیلی خیلی جوون و خوشتیپی بود و من یهو ترس تجربه نداشتن به جونم افتاد😂😂😂😂😂 بهم گفتن بشین و سرتو بیار تو سینت و گردنتو خم کن و من منتظر یه درد شدید بودم کمرمو بتادین زدن و بعدش سوزن بی حسی رو زد که میتونم بگم از درد امپول معمولی دردش کمتر بود و اصصصصلا اونجور که فکر میکردم غول نبود و خیلی ساده بود
بعدش دراز کشیدم و بلافاصله حس کردم پاهام شروع به گرم شدن کرد
همین که بی حسی رو گرفتم سریع پرده گذاشتن جلو صورتم و دستامم به بغل های بدنم تو یک پایه مانند فیکس کردن
ادامه پارت بعد
مامان شاهان مامان شاهان ۱۵ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان 🌻نور دخت☀️ مامان 🌻نور دخت☀️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین::
با دکترم هماهنگ کردیم نهم شهریور ۷ صبح رفتم بیمارستان عسگریه اصفهان و تشکیل پرونده دادم و امادم کردن برای عمل، ازمایش گرفتن، اومدن سوند وصل کردن که درد نداشت درحد یه سوزش خیلی ضعیف ولی همش حس ادرار داشتم که اذیت کننده بود، بعدم امادم کردن برا اتاق عمل که دکترم ۸ اومد ، گفتم بی حس از کمر میخوام که قبول کردن و خیلی خوب برام امپول بی حسی زد خانوم دکتر بیهوشی، پرسنل اتاق عمل خیلی مهربون و باحال بودن، بعد بی حسی سریع خوابوندنم و دیدم پاهام دیگ حس نداره و عملو شروع کردن، یک دقیقه بعد دخترم بدنیا اومد و گریه میکرد صورتشو گذاشتن رو صورتم اروم شد😍 بعدم حدود ۴۰ دقیقه بخیه هام طول کشید، بعدعمل هم بردنم ریکاوری که دخترمو اوردن گذاشتن لخت روی سینم و یه لباس دورخودمو دخترم کشیدن همونجوری بردنم تو بخش، بی حسی که رفت درد خیلیییییی زیادی کشیدم، اشتباه کردم پمپ درد نگرفتم از اول، با شیاف و مسکن دردم ساکت نمیشذ، ماساژ رحمی هم فقط تو اتاق عمل ک بی حس بودم دادن بعدش دیگ ندادن، شبش هم راه رفتم که سختترین و دردناک ترین راه رفتن زندگیم بود💔فرداش هم مرخص شدم و اومدم خونه