۸ پاسخ

من نه از بعدش می‌ترسم نه از سوند و اینا
فقط و فقط از لحظه خود عمل می‌ترسم😫😫😫
مخصوصا تو اون شرایط که دستم بسته هست و یه چیزی جلومه دقیقا نزدیک به صورتم

منم به همشون فوبیا دارم حتی اتاق عمل

منم دقیقا مشکلم سوند بود.خییییلی می سوختم

من استرس سوند رو دارم

من از هیچیش نمی‌ترسم فقط ماساژ رحمی

من فقط از سوند وحشت دارم اونم اگر دکتر مهربون باشه موقع بی حسی میزنه نمیفهمه آدم

عزیزمممم به سلامتی انشالله من تحربه بدی دارم از امپول اسپاینال در صورتی ک یکی از بیمارستانای خوب تهران رفتم بخاطر ورمم خیلی اذیت شدم و مجبور شدن برای تزریق چون پیدا نکردن و منم تکون خوردم چندبار امپولو فرو کنن

ای جانم چقد شیرین ولی من خیلی از آمپول بی حسی میترسم و سوند

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱۶ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان 🧸 اهورا 🍫 مامان 🧸 اهورا 🍫 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین»
سلام ب همه🥹🖐️
منو اهورا اومدیم تجربه زایمان سزارین براتون بزارم...
خیلی کلی میگم براتون....
سی و نو هفته بودم ک رفتم برا سز.از همون روز اول از طبیعی وحشت داشتم و با شناختی ک از خودم دارم حق داشتم...
خلاصه رفتم برا سزارین اختیاری با کلی زیر میزی دکترمو راضی کردم ب سزارین از مرحله سوند خیلی میترسیدم ولی اصلا اون چیزی ک فکر میکردم نبود خیلی راحت بود...
اما از بس منو ترسونده بودن وقتی اومد برام سوند بزارع همه بدنم می‌لرزید از شروع سوند گذاشتن تا پایان عمل و حتا بعد از اون همه بدنم استرس گرفته بود مثل بید میلرزیدم..‌
منو بردن اتاق عمل دل تو دلم نبود... آمپول بی حسی اصلا درد نداشت سرمو خم کردن و آروم برام آمپول و زدن پاهام سنگین شده بود خودشون جابه جاشون می‌کردن«سوندمو از بس ک نزاشتم پاهامو قشنگ باز کنه خوب نزاشته بود تو اتاق عمل باز شد و خود دکتر برام گذاشت وقتیکه کاملا بی حس بودم» خلاصه آمپول و ک زدن دیگه بدنم از لرزه وایستاد «من خیلی استرس داشتم و اصلا اوکی نبودم ن از درد ن از چیزی فقط میلرزیدم»
حس ک نمی‌کردم و نمی‌دیدم چون به پارچه سبز جلو چشمم زدن ولی وقتیکه شکممو باز کردن صداش میومد خش خش صدا میداد خلاصه شکممو که باز کردن یه فشار به سینم وارد شد درد نداشتااا ولی حس کردم دارن ی چیزیو ازم جدا می‌کنن خلاصه همون لحظه که سرم سنگین شد اهورام بدنیا آوردن صدای گریشو که شنیدم خود به خود اشگم اومد تو اتاق عمل دوتا پرستار کنار من بودن سعی میکردن منو آروم کنن باهام حرف میزدن مدام میگفتن حالت تهو نداری از این حرفا که نداشتم... فقط لبام رو هم نمیموند از شدت لرز منو 9 بردن اتاق عمل 9 و بیست دقیقه اهورام بدنیا اومد🥹💙🧿
ادامه پارت بعد»»»»
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین پارت1🩵:
به عنوان کسی که آستانه درد خیلی پایینی داره بزارید این مژده رو بهتون بدم که سزارین خیلی راحت تر و آسون تر از چیزی که تصور میکنین!
برای سوند اگه شل کنین خیلی میتونه راحت تر باشه اما من متاسفانه خیلی حساسم و کلی سرش اذیت شدم تا وصل کردن،از اتاق عمل بخوام بگم یه محیط شبیه به حمام میمونه ! من رو بردن روی یه تخت باریک که وسط اتاق بود نشستم پاهام رو دراز کردم و خم شدم رو به جلو پاهامو گرفتم تا آمپول بی حسی تزریق کنن،تزریقش درد آنچنانی نداره و قابل تحمله ،شاید یک دقیقه بعد تزریق داغی توی پاهام حس کردم که به مرور بیشتر شد و در نهایت بی حس شدم.بعد از زدن آمپول بی حسی سریع دراز کشیدم با کمک خودشون ،یه پرده آوردن گذاشتن جلوی صورتم اکسیژن وصل کردن و شروع به کار کردن،طی عمل من فقط ایت الکرسی میخوندم،شاید کل تایم عمل نیم ساعت زمان نبرد .بچه رو که در آوردن شروع به گریه کرد و من همین که صداش رو شنیدم خیالم راحت شد.بردن تمیزش کردن و اوردن گذاشتن کنار صورتم ،میتونم بگم قشنگ ترین لحظه زندگیمو تجربه کردم اون لحظه
مامان نیلا مامان نیلا روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان
صب ساعت ۷ و نیم ب همراه مادر و همسرم راهی بیمارستان شدیم ساعت نزدیک ۸ بود رسیدیم بیمارستان بعد از انجام دادن کار ها من و فرستادن اتاق اتاقی ک قرار بود اونجا بمونیم بعد از نیم ساعت اینا من و فرستادن واسه نوار قلب بچه و وصل کردن سوند که مرحله ی خیلی سخت بود خیلی من تا حالا سوند وصل نکرده بودم تجربه ای نداشتم بعد وصل کردن هی احساس میکردم دسشویی دارم بعد خودمو سفت گرفته بودم که ی موقع دسشویی نکنم بعد از مامانم پرسیدم گفت همونطوری میشه بازم خیلی سخت گذشت میگفتم کاش سوند رو وصل نمیکردن من میرفتم دسشویی بعد بازم ۲ ساعت اینا صبر کردم ک دکترم امد و من راهی اتاق عمل شدم حس خوبی داشتم بعد دوباره یکمم تو سالن اتاق عمل انتظار کشیدم بعد نوبت من شد من و با تخت بردن ب اتاق عمل بهم سرم و فشار سنج وصل کردن و بلندم کردن واسه امپول زدن و بی حسی کردن بعضی ها میگفتن درد نداره ولی خیلی درد داشت فک کنم ۲ بار بهم امپول بی حسی زدن بعد از دراز کشیدن پاهام گرم شد و فهمیدم ک سر شدم و عمل شروع میشه اینم بگم خیلی حالت تهوع داشتم از دیشب بود گشنم شد ب خاطر اون
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۳ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
مامان لیــــــا💗 مامان لیــــــا💗 ۱ ماهگی
#تجربه‌سزارین #پارت ۱
۲۹ مرداد تاریخ سزارین اختیاریم بود از شب قبلش هیچی نخوردم تا صبح که قرص تیروئیدمو خوردم ۸ ساعت ناشتایی داشتم ساعت ۵ صبح حرکت کردیم سمت بیمارستان فلسفی رفتیم زایشگاه منو بردن تو به همسرم گفتن بره پرونده تشکیل بده بهم لباس دادن گفتن بخواب روی تخت نوار قلب و ازمایش و فشارو اینارو گرفتن از خودم سوال پرسیدن حساسیت دارویی و .. گفت دراز بکش سوند وصل بشه من تو گهواره خونده بودم که سوند اصلا درد نداره برای همین خیالم راحت بود اما وقتی سوندو گذاشت تا چند ساعت فقط حس سوزش داشتم خیلی اذیت شدم راه میرفتم دلم میخواست درش بیارم 😂 همش حس میکردم مثانه پر پره اما فقط تصور خودم بود خلاصه یه چند ساعتی بودم با سرم میچرخیدم برای خودم با بقیه حرف میزدم که اسممو صدا زدن منو نشوندن روی ویلچرو راهی اتاق عمل شدیم توی اتاق عمل یکم منتظر موندم دکترم اومد دستمو گرفت باهم وارد اتاق عمل شدیم همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد منو خوابوندن روی تخت چند تا سرم و دستگاه بهم وصل کردن بعدش کمک کردن بشینم تو گهواره گفته بودن امپول بی حسی هیج دردی نداره🙃