تجربه زایمان
پارت ۷
دیگه پرستارم یه چند ثانیه بچه رو چسبوند به صورتم و بچه رو برد تقریباً میشه گفت ساعت ۲ اینطورا وارد اتاق عمل شدم تا ساعت دو و نیم بچه به دنیا اومد و ۲:۴۵ ۳ از اتاق عمل بیرون اومدم و منو ببخش انتقال دادن و حدود یک ساعت و نیم بعد هم بچه رو آوردن ساعت ۴:۳۰ بچه را آوردن و همسرم هم بچه رو دید و یه حدود یه ساعت بعد هم رفت بعد دیگه پرستار اومد و توضیحات شیردهی و اینا رو داد و گفت که نباید سرمو تکون بدم و خیلی حرف بزنم منم خیلی سرمو تکون ندادم و فقط برای شیر دادن بچه بودش که یه مقدار سرمو جابجا می‌کردم آها راستی یادم رفت بگم توی اتاق عمل وسط عمل یه لحظه خیلی شدید حالت تهوع پیدا کردم ولی بالا نیاوردم ولی به محض اینکه بخش اومدم دوباره حالم بد شد و این بار بالا آوردم من نمی‌دونستم که باید تو اتاق عمل بگم پمپ درد می‌خوام و فکر می‌کردم باید قبلش بگم برای همین پمپ درد نگرفته بودم و بعدش که بی‌حسیم از بین رفت خیلی درد داشتم با وجود اینکه هم بهم مخدر زده بودن هم شیاف گذاشته بودن و هر چقدر می‌گفتم که مسکن بیشتری بزنید می‌گفتن نمی‌شه

۱ پاسخ

هعی خواهر منم همسن توام تمام ترسم اینکه هم درد طبیعی بکشم هم سزارین🥲

سوال های مرتبط

مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۸ ماهگی
مامان احمد🐣 مامان احمد🐣 ۲ ماهگی
تجربه زایمانم اومدم بگم دخترا 🙂( پارت ۱)
سه شنبه ۸ اردیبهشت نوبت سزارین داشتم از بجنورد باید میرفتم گنبد برا سزارین حدودا ۴ ساعت فاصله داشتیم صبح ساعت ۷ حرکت کردیم ساعت ۱۰ رسیدیم گنبد رفتم مطب دکترم برا چکاپ سونوگرافی و آزمایشامو چک کرد نامه سزارینمو داد رفتم بیمارستان بسکی بستری شدم ساعت ۱۲ سرم زدن تا ساعت ۳ ک دکترم اومد و گفتن بریم اتاق عمل از وقتی رو ویلچر نشستم تا وقتی ک رفتم تو اتاق عمل بغض گلومو گرفته بود و ته دلم یه خوشحالی عجیب داشتم پرستار اتاق عمل وقتی دید اشک از چشمام میاد دلداریم داد پرسنل اتاق عمل همه خیلی مهربون بودن دلگرمی دادن بهم هواسمو پرت کردن .
استرس بیحسی و شوند رو داشتم ک واقعا خیلی راحت بود بیحسی مثل نیش یه زنبور بود سوند هم بعد بیحسی گذاشتن ک دردش خیلی کم بود ده دقیقه ای گذشت که احساس یه فشار داشتم تو شکمم پرستار گفت آروم باش دارن بچه رو در میارن چند ثانیه بعد صدای گریه بگم اومد آوردن بهم نشون دادن و بردنش خیلی حس خوبی بود هنوزم یادم میاد از خوشحالی گریم می‌گیره بعدش خوابم گرفته بود پرستار میزد تو صورتم میگفت بیدار باش فشارم یکم رفته بود بالا ک با دارو اومد پایین حدود یه ساعتی تو ریکاوری بودم پرستار بگم و آورد شیر داد بهش تماس پوست ب پوست توی ریکاوری بود بهترین حس و داشتم بعد یه ساعت رفتم بخش
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین اول: من بیمارستان بوعلی همدان عمل شدم و حدود یکسال تحت نظر دکتر عظیمی بودم که خودشم عملم کرد هزینه بیمارستان حدود ۴۲ ۴۳ تومنی شد و ۶ تومنم دکتر به عنوان دستمزد گرفت. من صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان که یخورده زود و خود پرسنل هم نیومده بودن ولی از شش ونیم چنتا دیگه مامان هم برای عمل اومدن که من چون زودتر از همه رفته بودم نوبتمم برای عمل زودتر شد. اول رفتم بخش زایمان اونجا مدارک و تحویل دادم و سرم برام وصل کردن و سوند.هیچی از وصل کردن سوند نفهمیدم و اصلا درد نداشت ولی بعدش حس خوبی نداشت و احساس میکردم ادرارم میریزه که دوبار پرستار اومد چک کرد و تاکید کرد هیچ مشکلی نداره و فقط بخاطره شستشو فکر میکنم سوند شله . من از اتاق عمل هیچ ترسی نداشتم و ساعت نه رفتم اتاق عمل اونجا با دکترم صحبت کردم ولی از لحظه ای که آمپول بی حسی و بهم زدن و پرده رو کشیدن جلو چشمم استرس تمام وجودمو گرفت و به دکترم میگفتم من میترسم اونام همش باهام صحبت کردن و گفتن نفس عمیق بکش که بهترشدم همون پنج دقیقه اول کوچولو به دنیا اومد و بهم نشونش دادن که همه استرسم رفت ولی چون رو سینم احساس سنگینی میکردم و از استرس خیلی صحبت کردم و سرمو تکون داده بودم تهوع گرفتم و تو اتاق عمل مقدار کمی بالا اوردم که به اون وحشتناکی که فکر میکردم نبود و تو اتاق عمل همه چیز برای هراتفاقی مهیا بود بعد نیم ساعت بخیه زدن تموم شد و انتقالم دادن ریکاوری اونجا بچه رو اوردن بهش شیر دادم البته من بی حس بودم و همه کارارو پرستار کرد بهم گفتن تا یازده تو ریکاوری میمونم ولی فقط یه ربع موندم و انتقالم دادن اتاقی که بهم داده بودن ، عصر باوجودپمپ درد احساس درد کردم ک برام شیاف گذاشتن و بهتر شدم
مامان آرنیک مامان آرنیک ۷ ماهگی
مامان دیار مامان دیار ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم
قبل انتقال به اتاق عمل داخل یک سالن نگهم داشتن و ازم راجع به اینکه پمپ درد میخوام یا نه و اینکه پروسه عمل چطوریه توضیح دادن
من پمپ درد گرفتم و راضی بودم از انتخابم با وجود اینکه یکم حساسیت نشون داد بدنم و حالت تهوع گرفتم
بعد از اینکه منتقل شدم به اتاق عمل دکترم باهام صحبت کرد و دلگرمی بهم داد و هم دکترم هم پرسنل اتاق عمل خیلی دلسوز بودن
امپول بی حسی رو برام زد که واقعا درد چندانی نداشت و آسون گذشت
بعد سریع دراز کشیدم و رفته رفته پاهام سنگین شدن
دستیار دکتر بهم اطمینان داد که تا کامل سر نشدم شروع نمیکنن
من اول عمل دچار حالت تهوع شدم و هی آوردم بالا
حسن عمل هم اصلا چیزی متوجه نشدم چون یه دفعه صدای پسرمو شنیدم
من انتظار داشتم موقع برش یا بخیه چیزی رو احساس کنم اما اصلا متوجه نشدم
بعدش پسرمو گذاشت کنار صورتم و من در همین حین باهاش حرف میزدم
بعد عمل منتقل شدم به ریکاوری که یکم گیج و منگ بودم
لرز گرفتم یکم که برام دارو زد به خاطرش و بعد دوباره دچار حالت تهوع شدم
توی ریکاوری ماساژ رحمی دادن که درد نداشتم و بعد پسرمو آورد و سینه گذاشت تو دهنش که شیر بخوره 🥹
تقریبا ۳ ساعت تو ریکاوری بودم که بیشترش به گیجی و منگی گذشت
در آخر پسرمو گذاشتن رو سینم و منتقل شدم به بخش
بعد عمل دردی شبیه درد پریودی داشتم
من خودم پریود های پر دردی دارم برای همین قابل تحمل بود برام
بیشترش هم مدیون پمپ درد و شیاف و مسکن هایی که برام میزدن بودم
اما در کل درد چندانی نداشتم
مامان شاهان مامان شاهان ۱۳ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان پاشا🧸 مامان پاشا🧸 ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان صارم
مامانا من ۸ساعت ناشتا بودم از ۶صبح رفتم بیمارستان دنبال کارای پذیرش و فیلمبرداری عکاسی
یک پک کامل واسه قبل عمل و یک پک کامل واسه بعد عمل بهم دادن هزینش ۹۰۰ تومن بود
بعدشم رفتم برای آزمایش ادرار و خون و چک گردن ضربان قلب بچه و فشار خودم ، بعدشم اومدن دنبالم و رفتیم اتاق عمل
بی حسی از کمر بودم و اصلا درد سوزن اسپاینال رو حس نکردم انقدر دستشون سبک بود 🤌🏽 جو اتاق عمل عالی بود و همه حسابی پرانرژی بودن جوری که اصلا استرس نداشتم
گذاشتن و برداشتن سوند هم واقعا دردناک نبود
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۰:۵۵ پسرم به دنیا اومد
همسرم اومد اتاق عمل و بند ناف رو برید تمام لحظه ها هم فیلمبرداری داشتم👀 بعدشم رفتم ریکاوری شکمم رو فشار دادن برای تخلیه خون و جمع شدن رحم که کاملا بی حس بودم و نفهمیدم هیچی
در آخر اومدم تو بخش ، پمپ درد داشتم و تا همین لحظه خداروشکر درد وحشتناکی نداشتم
از رسیدگی بیمارستان و پرسنل خیلی راضیم د به امید خدا فردا مرخص میشم❤
مامان السا و کارن 💙 مامان السا و کارن 💙 ۴ ماهگی
و بعدش دکتر اومد اتاق عمل صدام کردن و عجله ای کارای بستریمو کردن و فرستادنم اتاق عمل ... خودمم که شوکه بودم کلا رسیدم اتاق عمل نشستم روی تخت عمل با خودم میگفتم وای من اینجا چیکار میکنم ؟داره چه اتفاقی میفته؟ اوردن بیحسی زدن منم ناهار خورده بودم حالم بد شد حالت تهوع دست داد بهم شروع کردن بریدن شکمم و درآوردن بچه... واقعا دکترمم خیلی تبحر داشت و سریع عمل کرد .. منم گلاب به روتون کلی استفراغ کردم ، بعد یهو صدای گریه بچه رو شنیدم و اعلام کردن ساعت تولد ۲۰:۲۰ گوشی هم داده بودیم فیلم بگیرن و بعدش که کاراشو کردن پوشک بستن همونجوری لخت اوردن گذاشتن رو صورتم و دوباره فیلم گرفتن و بعد اونم بردن ریکاوری و یه خانوم خوش اخلاق اونجا بود بچه رو انداخت سینه ام و کمک کرد شیر بدم بهش و یه کم بعدش بردنم همون سوئیتی که گرفته بودیم... طبق معمول شوهرم در این لحظه حساس نبود مادرشوهرم و مامانم و دخترم بودن
بعدم شوهرم اومد دیدمون
فقط یه اشتباهی که کردم این بود که پمپ درد خواستم ولی شیاف خیلی بهتر اثر میکنه به من اخر شب دیدم نشد دیگه گفتم شوهرم یواشکی شیاف خرید اورد استفاده کردم و ساعت ۵ صبحم گفتن مایعات بخور و کمک کردن راه برم
همین دیگه من اذیت زیادی نشدم‌ انشاالله همه به راحتی زایمان کنن و دامن چشم انتظارا هم سبز شه ❤️❤️❤️