سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین پارت پنجم
بعد از این که به هوش اومدم و تونستم خیلی ناواضح حرف بزنم سراغ پمپ درد را گرفتم که متوجه شدم شوهرم یادش رفته بگه پمپ درد میخام. کلی گریه و التماس کردم. گفتم درد دارم و توروخدا پمپ درد واسم بزارید ولی گفتن پزشک بیهوشی رفته و دیگه نمیتونیم.😑

با درد زیاد منتقل شدم بخش. چون قبل از سزارین هپارین میزدم خونریزیم زیاد بود. و مرتب ماساژ رحم انجام میدادند. دوبار داخل ریکاوری- یکبار حین تحویل از اتاق عمل به بخش - چهار بار مامای بخش - فردای عمل هم یکبار دکترم.
بدون پمپ درد واقعاً دردش غیر قابل تحمل بود. از چیزی که تصور میکردم طولانی تر و شدیدتر بود. و برای مسکن فقط شیاف و 1cc آپوتل بهم زدند.😑 درصورتی که بیمارستان دولتی شهرمون همون اول که بیمار از اتاق عمل وارد بخش میشه پتدین به بیمار میزنند. ولی خصوصی فقط پمپ درد داشت که شوهرم یادش رفته بود به پذیرش اتاق عمل بگه و رضایت بده. با هر بار ماساژ رحم من داد و بیداد میکردم و التماس میکردم که بسه دیگه.برای این که دست ماما را نگیرم مادر شوهرم دوتا دستام را محکم می‌گرفت و ماما ماساژ رحمی انجام میداد و من جیغ میزدم😭... برای من مثل شکنجه بود.
مامان پسر کوچولوم👶🏻🩵 مامان پسر کوچولوم👶🏻🩵 ۲ ماهگی
قرار بود یکم بعد بیان واسه سوند ولی چون طول کشید احساس کردم باید قبلش برم دستشویی به کمک مامانم آروم آروم رفتم دستشویی بعد اینکه کارم تموم شد و با دستمال خودم و خشک کردم دیدم یه ترشح خیلی خیلی زیاد همراه با رگه های خون روی دستمال یهو ترسیدم واقعا چون همچین چیزی تو طول بارداریم ندیده بودم به مامانم گفتم و سریع اومدم از سرویس بیرون تاره اومدم این و به پرستار بگم که بعد احساس کردم بین پاهام داره خیس میشه چشم خورد به زمین دیدم کف بیمارستان پر از آب داره میشه و اینجا بود که فهمیدم کیسه آبم بود که پاره شد پرستار سریع اومد و گفت کیسه ابتم پاره شد بریم سریع سوند و بزنیم دکترت منتظر توی اتاق عمل من ترسیده بودم نکنه میشه آب پاره شده خدایی نکرده بچه چیزیش بشه برای همین موقع سوند زدن انقدر استرس داشتم همش خودم و سفت میکردم از طرفی هم چون خیلی خیس شده بودم و یه سره آب قطع نمیشد سوند گذاشتن براشون سخت شده بود و بهم میگفتن همراهی کن وگرنه به مشکل میخوری موقع عمل خلاصه این بخش سوند برام خیلی بد بود خلاصه گذشت و سوند و وصل کردن و من و سریع بردن اتاق عمل قبل ورودی اتاق عمل راجب دندونم که کامپوزیت بود سوال کردن دارویی که میخورم اینکه اولین بچه و یا نه و از این سوالا من و بردن اتاق عمل برعکس تصورم چیزی نبود که ازش میترسیدم یه اتاق معمولی با چند تا پرسنل اتاق عمل که به ها نحوی میخواستن مشغولت کنن تا نترسی و رسیدم به بخش مهم و ترسناکی که ازش حرف میزدن اسپاینال
بیاین تاپیک بعدی...
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۱۱ ماهگی
سلام دوستای قشنگم
من اومدم از تجربه عمل سزارینم و تجربه بیمارستان بگم بهتون امیدوارم به دردتون بخوره ❤
اول اینکه ۳۸هفته و صفر روز بچم به دنیا اومد با وزن ۲۹۰۰
الکی خودتونو خسته وزن گیری نکنید همش ژنتیک هست من بهترین تغذیه رو داشتم باز با این حال وزنش بیشتر نشد .
😅مامانای عزیز من اصلا شب قبل عمل نخوابیدم تو راه بیمارستان به همسرم میگفتم من تو اتاق عمل میخوابم انقد که بیخواب بودم خانوادمم به مسخره کردن من میگفتن حتما با استرس اتاق عمل میخوابی به همین خیال باش😑رفتیم پذیرش شدیم تو لابی منتظر موندیم و اومدن دنبالمون با همسرم تا جلو در بلوک زایمان بودیم بعدش من رفتم داخل و همسرم پشت در بود کل لباس در اوردن لباس اتاق عمل دادن و یه سری سوالات پرسیدن و سرویس رفتم و رفتم رو یه تخت دراز کشیدن فشارم و گرفتن و از بچه ان اس تی گرفتن و همه چی خوب بود قرار بود من اولین نفر اتاق عمل دکترم باشم و ده دقیقه دیقه برم اتاق عمل اما به دکترم بیمار اورژانسی افتاد و یه ساعت بعد بردنم اتاق عمل،قبل اتاق تو اون یه ساعت😅من خوابیدم تو بخش یه عالم مریض دیگه ام بود که وقتی پاشدم فقط یه نفر بود و پرستار گفت تو توابتو اوردی و چه ریلکس خوابیدی😑😑بعد از خوابی که کردم یواش یواش باید اماده رفتن میشدم و قبل عمل یه قسمت خیلی بدی بود به اسم سوند ،فک نمیکردم انقد درد داشته باشه یه درد خیلی بد و با سوزش شدید کاش میشد این سوندو تو بی حسی زد 😓😓
بعد سوند سوار ویلچر کردن و بردن تو بخش اتاق عملا روی تخت و منتظر اماده شدن اتاق عملم بودم که برم برا عمل و دکترمو دیدم و و یه سری پرستار سوال میپرسیدن