تجربه سزارین من دوشنبه رفتم پیش دکترم دکتر بهم نامه داد گفت فردا ساعت ۴ عصر چیزی بخور دیگه هیچی نخور منم دیگه وسایل هامو جمع کردم حرکت کردیم سمت بیمارستان یه ساندویچ مرغ و دلستر هم خوردم دیگه رفتیم بیمارستان پرونده مو گرفتن خواهرم فرم هارو پر کرد همسرم اومد امضا انگشت زد دیگه دکترم ساعت ۱۱ شب بردتم اتاق عمل نمیدونید تو راهرو که میرفتم اتاق عمل چه استرسی داشتم وقتی رسیدم دکتر بیهوشی اومد خیلی خانوم مهربونی بود باهام کلی حرف زد دیگه سوزنو زد شروع کرد پاهام به بی حس شدن حالم داشت بد میشد حالت تهوع شدم همه چیو کامل حس میکردم اما بی حس بودن پاهام دخترمو در آوردن آوردن جلو صورتم نگاهش کردم دیگه بردنش خودمم بردن اتاق ریکاوری یه ۱۰ دقیقه اونجا نگهم داشتن دیگه بردنم بخش صبح شدو دیگه درد من شروع شد خیلی گریه میکردن نمیتونم خودمو تکون بدم دیگه بزور عصر منه بلند کردن نمیتونستم فقط گریه میکردم خلاصه که خیلی سخت بود

۱۱ پاسخ

کاش بجای بی حسی بیهوشی کامل را انتخاب میکردین

من فقط تعجبم از اینه ک چرا پمپ درد اصلا برات جواب نداده ؟

منم الان 4 روزه سز شدم دارم میمیرم از درد هنوز نمیتونم درست و حسابی راه برم

پمپ درد نگرفتی؟

اینهمه سختی کشیدی گریه کردی اما یچیز باارزش‌تر رو بهت دنیا داد🥹❤️

برای ماهم دعا کن گلم💜😘

من فردا عمل دارم ای کاش نمی‌خوندم😭

منم سزارین کردم الان خوبم ولی از بچه داری هیچی بلد نیستم حتی عاروق گرفتن الان میترسم برم خونه خودم انقدر استرس دارم

ماشاالله مادر قوی...
این فقط نیرویی است که خدا در وجود ما خانوم ها قرار داده..تحمل اینهمه درد،به شوق دیدن تکه ای از وجودمون👪💕

همون فیروز آباد سزارین شدی یا شیراز؟

آخی عزیزم خیلی سخته سزارین

🥲🥲منم پس فردا قراره سزارین بشم
میترسم

سوال های مرتبط

مامان دیاکو(پسته) مامان دیاکو(پسته) ۷ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۳
با اینکه اینجا خونده بودم سوزن بی حسی درد نداره ولی ازش میترسیدم
رفتیم تو اتاق عمل درست عین فیلما که دیده بودم بود! یه پنجره بزرگ قدی داشت که ویو بیرون بود هوا ابری بود وقتی اونجا رو نگاه میکردم استرسم کم میشد
کادر اتاق عمل دکتر بیهوشی و همه خانمایی که اونجا بودن خیلی خوش اخلاق و مهربون بودن مخصوصا دکتر بیهوشی که کلی باهام حرف زد
وقتی سوزن رو میخواست بزنه یه پسری از کادر اتاق عمل کنارم بود که با دو دستام دستشو محکم کرفتم
ولی واقعا هیچ دردی حس نکردم و خیلی سریع بعد از تزریق بیحسی منو خوابوندن
خیلی سریع پاهام داغ شدن
دکتر گفت پاهات ببر بالا یکم تونستم چند دقیقه بعد که گفت دیگه نتونستم
جلومو گرفتن و دکترم اومد داخل
باهام صحبت میکرد و یه کارایی میکرد که اصلا نمیفهمیدم چیکار میکنه و شروع کردم به تکون خوردم چپ و راست میشدم فکر میکردم هنوز دارن بتادین میزنن
که یهو صدای گریه هاشو شنیدم
همه چی خیلی سریع پیش رفت و دکتر شروع کرد به بخیه زدن
جوجه رو اوردن کنارم دیدمش و صورتش رو چسبوندن به صورتم
بعد از اون منو بردن تو ریکاروی...
مامان هانِل 🩷🎀 مامان هانِل 🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان سزارین 👼🏼
من سزارین اختیاری شدم ولی دکترم گفت که چون وزن بچه ات کمه سزارین برات بهتره
دیگه ۱۷ ام شب رفتم بستری شدم بیمارستان طالقانی دکترمم یوسف‌وند بود فردا صبح ساعت ۱۰وخورده بود بردنم اتاق عمل که خدایی کادر اتاق عمل خیلی خوب و شوخ بودن نزاشتن اصلا استرس بکشم دکترمم خیلی ماه بود دکتر بیهوشی اومد و بی حسم کرد که یکم درد داشت ولی خیلییی کم در حد یه سوز کوچیک بعد که بی حس شدم دکترم اومد و اهنگ گذاشت و بش گفتم برام فیلم بگیرن از ساعت و از به دنیا اومدن دختزم دیگه عمل و شروع کرد و ۵ دقیقه بعد دیدم دخترمو نشونم دادن خیلیی کوچولوو بودد ۲۸۰۰ بود بچه ام
اونجا که شکممو باز میکردن فشار دستاشو حس میکردم ولی درد نداشتم آخرشم که دیگه بخیه لیزری زد جای بخیه ام خیلیی کمرنگه به دکترمم گفتم تا بی حسم شکمم فشار بده که دیگه فشار داد و بردنم ریکاوری ولی کارم اونجا خیلی طول کشیدچون تعویض شیفت شد تو ریکاوری درد داشتم یکم ولی پمپ درد گزفته بودم و یه لوله باد گرمم برام گذاشته بودن زیر پتو چون سردم بود اون دردمو‌ خیلییی کم کرددد واقعا عالی بود بعدم بردنم بخش و ۲ تا شیاف گذاشتم و دردم واقعا ۱درصدم نبود ساعت ۱۲ شب ام بلند شدم راه رفتم باز قبلش شیاف گذاشتم که درد نداشته باشم و خیلی عادی راه میرفتم تنها چیزی که منو اذیت کرد سوند بود که خیلی میسوخت ولی بعد بی حسی دیگه اوکی شدم
خداروشکر که زایمان فوق العاده ای داشتم😍😍😍🥰❤️
مامان دیاکو(پسته) مامان دیاکو(پسته) ۷ ماهگی
ستجربه سزارین پارت ۳
با اینکه اینجا خونده بودم سوزن بی حسی درد نداره ولی ازش میترسیدم
رفتیم تو اتاق عمل درست عین فیلما که دیده بودم بود! یه پنجره بزرگ قدی داشت که ویو بیرون بود هوا ابری بود وقتی اونجا رو نگاه میکردم استرسم کم میشد
کادر اتاق عمل دکتر بیهوشی و همه خانمایی که اونجا بودن خیلی خوش اخلاق و مهربون بودن مخصوصا دکتر بیهوشی که کلی باهام حرف زد
وقتی سوزن رو میخواست بزنه یه پسری از کادر اتاق عمل کنارم بود که با دو دستام دستشو محکم کرفتم
ولی واقعا هیچ دردی حس نکردم و خیلی سریع بعد از تزریق بیحسی منو خوابوندن
خیلی سریع پاهام داغ شدن
دکتر گفت پاهات ببر بالا یکم تونستم چند دقیقه بعد که گفت دیگه نتونستم
جلومو گرفتن و دکترم اومد داخل
باهام صحبت میکرد و یه کارایی میکرد که اصلا نمیفهمیدم چیکار میکنه و شروع کردم به تکون خوردم چپ و راست میشدم فکر میکردم هنوز دارن بتادین میزنن
که یهو صدای گریه هاشو شنیدم
همه چی خیلی سریع پیش رفت و دکتر شروع کرد به بخیه زدن
جوجه رو اوردن کنارم دیدمش و صورتش رو چسبوندن به صورتم
بعد از اون منو بردن تو ریکاروی...
مامان 🩵🩶💙محمدرضا مامان 🩵🩶💙محمدرضا ۱ سالگی
آنژیوکت رو بد جا زد و اولش از آرنج دستمو نمیتونستم خم کنم ، بعدشم که خم میشد خون برمیگشت تو سرم🤕
بعدش سوند رو آوردن، سوند هیچ دردی نداشت فقط یه سوزش کوچولو و یه حس بد که همش فکر میکنی میخواد دراد😑🤕
ساعت یه ربع به یازده با ویلچر اومدن ، بردنم اتاق عمل ، مامانم و خواهرم و خواهر شوهر موندن تو اتاق و ازم خدافظی کردن🥹 و همسرم تا در اتاق عمل اومد🥺 هیچ استرسی نداشتم ، شب نخوابیده بودم چون داشتم آشپزی میکردم برا چند روز ، حسابی خوابم میومد😴جلو در اتاق عمل هم باز فشارمو و ضربانمو چک کردن و چند تا سوال پرسیدن ، بعدش بردن اتاق عمل شماره ۱۱ ، نشستم رو تخت ، تا دکتر خودم بیاد ، دکتر بی حسی گفت خم شو جلو ، آمپول بی حسی رو زد به کمرم درد نداشت ولی باز یه حس خاصی داشت ، یه فشاری به کمرم میومد که یکم‌ ناخوشایند بود ، بلافاصله کمک کردن دراز بکشم و پاهام داغ شدن و دیگه نتونستم تکونشون بدم! دکترم اومد ، اول شروع کرد جای عملو ضدعفونی کردن و بهم‌گفت که نترسم داره ضدعفونی میکنه و متوجه میشم، بعدش گفت که میخوام عمل شروع کنم آماده ای؟ گفتم یس😁😎 از سقف نور چراغ یه جوری بود که دیده میشد دکتر داره چیکار میکنه😮😵‍💫
مامان مامی پناه 💝 مامان مامی پناه 💝 ۳ ماهگی
خب خب سلام سلام
من اومدم با تجربه زایمان😁
من از یه روز قبلش که نوبت دکتر داشتم
و دکترم بعد از مدتها اومده بود
همون روز بهم نامه بستری داد برای کاهش حرکت
ولی از اونجایی که دکتر شیفت یکی دیگه بود
ان اس تی گرفت گفت حرکت بچه خوبه
گفت میتونی بری
دیگه باز برگشتم پیش دکتر خودم
گفت فردا صبح که خودم شیفتم بیا
ختم بارداری بدم
دیگه رفتم سونو اونجا هم حرکت نی نی کم بود از 8/6گرفت
صبح ساعت 8رفتم زایشگاه دکترم ساعت10 اومد ان اس تی گرفتن کمکم کردن لباس پوشیدم
سرم زدن
سوند وصل کردن باید بگم که سوزش داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اونجوری که میگفتن ترسناک نبود .
چون سزارین اختیاری بودم دکترم بهم گفت
بگو هم کاهش حرکت دارم
هم خونریزی منم همونو گفتم
دیگه ساعت 11 بردنم قسمت اتاق عمل
11:20دقیقه اینا هم بردنم خود اتاق عمل
بهم گفتن اینجا هم اتاق عمله ببین هیچ ترسی نداشت
فقط من لرزم گرفته بود سرد بود😬
خیلی انرژی دادن بهم اسم دخترمو پرسیدن
پاهامو ماساژ دادن
دستامو ماساژ دادن که ریلکس بشه بدنم
بعد دکتر بیهوشی اومد
آمپول زدن تو کمرم کم کم سر شد پاهام و کمرم
دیگه دکتر اومد باهام حرف زد شوخی کرد
دیگه پرده کشیدن ساعت 11:45دقیقه دختر نازم به دنیا اومد🥹گذاشتن رو صورتم وای نگم از حسش🥹😍خیلی حس خوبی داشت..
این تا اینجا..
مامان علیسان مامان علیسان روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت دو دراز که کشیدم
یه بی حسی کمی هم زدن تا خودمم یکم خوابم ببره هی میترسیدم کامل پاهام بی حس نشده باشن و بفهمم اما هیچی نفهمیدم
خیلی زود بچه مو به دنیا اوردن صدای گریه شو شنیدم و فهمیدم که اره به دنیا اومده
بعدشم اوردن بهم نشون دادن دکترم خودش بخیه هامو زد و منو بردن از اتاق عمل بیرون
بردن پسرمم اوردن پیشم
یکم بعدش بردنم تو بخش تو اتاقی که همه میبرن با همسرم از تخت جابه جا کردن
اینم بگم بدنم میلرزیدا پاهام که حس نداشت بلرزه ولی بقیه جاهایی که حس داشتم همش می‌لرزید چون هنوز حس نداشتم درد هم نداشتم بی حسیم که رفت کم کم میتونستم پاهامو تکون بدم دردش قابل تحمل بود فقط شیر دادن خیلی برام سخت بود پسرمم سینه مو نمی‌گرفت سخت تر میشد برام خیلیم گشنه بودم ولی نباید چیزی میخوردم
من صبح ساعت ۱۱ و ۵ دقیقه فک میکنم زایمان کردم شب دیگه میتونستیم مایعات بخوریم پرستارا گفتن چیا میتونیم بخوریم کمپوت انجیر هم گفتن بخوریم آقا من این کمپوت خوردم یکمی فقط آخرای شب‌تاب به روتون دستشویی گرفت حالا سوندم بهم وصله پرستارارو صدا کردیم اومدن سوند و درآوردن خیلی سخت بود بلند شدن مخصوصا
مامان اهورا🧿❤️ مامان اهورا🧿❤️ ۸ ماهگی
خلاصه بیمارستان نزدیک خونمون بود تقریبا ساعت ۴ بیمارستان بودم،رفتم بخش زایشگاه گفت بخواب معاینه کرد و نوار بست و آزمایش گرفت وسوند وصل کرد و لباس پوشوند،زنگ زد دکترم گفت شیفت توی بیمارستان دولتیه و نمیتونه تا ۹ صبح بیاد اگه قبول کرد بگو پزشک آنکال بیاد
پزشک آنکال هم دکتر خوبی بود از اونجا که دردام داشت شروع میشد منم گفتم باشه بیاد،اونم گفته بود تا ۷ صبح میاد
دردام کم کم شروع شد،درد از بالای شکمم شروع میشد میکشید تا زیر شکمم به اوجش میرسید و قطع میشد،تقریبا هر ۵ دقیقه شده بود و من از درد دااااد میزدم و گریه میکردم خیلی بد بود،ساعت ۷ شد دکتر نیومد من التمااس میکردم تورو خدا زنگ بزنید بیاد من واااقعا داشتم مرگ رو به چشم میدیدم
هرچی هم معاینه کرد من اصلا از یک فینگر بازتر نشده بودم،ولی خیلی درد وحشتناکی رو داشتم تجربه میکردم،شوهرمم خیلی نگران بود پرسیده بود گفته بودن خانمت اصلا تنگی نمیدونم چی چی داره اصلا سزارین اجباری بوده،خلاصه دکتر افتخار داد ساعت ۸ اومد منو بردن اتاق عمل،تواتاق عمل چیزارو وصل کردن بی حس کردن،سوزن بی حسی هم خدایی درد نداشت،تمام اون مدت هم همچنان من درد زایمان رو داشتم وسوزن رو که زد در عرض ۱۰ ثانیه تمام دردام قطع شد،پارچه وصل کردن و حس کردم دکترم داره یه چیزایی میکشه رو شکم و پاهام که بتادین بود وسطاش دیگه هیچی حس نکردم،فک میکردم میتونم انگشتای پامو تکون بدم که اشتباه فک میکردم خیلی حس باحالی بود😅
مامان دلسا مامان دلسا ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من ۲۳ ام رفتم پیش دکترم برا نامه سز ک‌گفت دوشنبه یعنی ۲۵ ام وقت سزارینته منم یکشنبه رفتم بیمارستان و دنبال کارای تشکیل پرونده و اینا خلاصه تشکیل پرونده دادم و گفتن فردا ساعت ۷ بیمارستان باش
منم فردا صبح زود اماده شدم و رفتم بیمارستان و دوتا خواهرام و شوهرم همراهم بودن دیگه رفتم بخش زایشگاه و‌ لباسمو عوض کردن و نوار قلب بچه رو گرفتن بردنم بستریم کردن و سوند بهم وصل کردن سوند هم یکم سوزش داشت و قابل تحمل بود دیگه با ویلچر بردنم سمت اتاق عمل و قلبم هر لحضه میگفتم ممکنه وایسا اینقدری ک استرس داشتم خلاصه رفتم داخل اتاق عمل و نشستم رو تخت و متخصص بیهوشی اومد برام امپول بزنه ب کمرم ک خدا روشکر اصلا متوجه نشدم و فوری پاهام داغ شدن و درازم کردن و دکترم اومد گفت اصلآ استرس نداشته باش تا اخر کنارتم دیگه خلاصه عملم کرد و دخترم ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه با وزن ۳۲۰۰ ب دنیا اومد و وقتی اولین گریه شو شنیدم منم اونقدری گریه کردم ک تمام صورتم خیس شده بود و این حسو برا همه ارزو میکنم عملم کمتر از نیم ساعت طول نکشید و تمام شد و بردنم ریکاوری بعد ۱ ساعت فرستادنم بخش و تمام
خدا رو شکر دردم قابل تحمل بود و فقط سختیم همون قدم اول بود ک راه رفتم و‌گرنه خوب بود و زایمانم راحت بود
سزارین رو بهتون پیشنهاد میکنم😂❤️
مامان ماهلین خانم مامان ماهلین خانم ۵ ماهگی
ادامه تجربه ام
دیگه سریع اول همه بردنم اتاق عمل خیلی خوب و خوش رفتار بودن کمک میکردن برا بلند شدن و نشستن
دیگه رفتم ت اتاق میخواستن سوزن به کمرم بزنن حسابی غوز کردم و سرمو آوردم پایین سوزن زد اصلا دردش به اون شدت نبود فقط یلحظه درد کوچیک اومد و ول کرد
وقتی بی حسی زدن کلا بدنم مثل این لخم ها شد خیلی خیلی سنگین بودم که حس نمیکردم پاهام بسته هستن یا باز
دیگه کلی باهام شوخی میکردن به ۲دیقه نشد صدای دخترم اومد
این آخری ها ک خواستن بخیه بزنن من یکم حالم بد شد حالت تهوع گرفتم ک دکترم گفت اشکال نداره زور بزن اگه حالت بده دیگه اخرای کار بعد چند نفر بودن بلندم کردن گذاشتنم رو یه تخت دیگه بردن ریکاوری تا دو ساعت تقریبا بود بعد بهم مسکن زدن یک بار رو شکمم فشار دادن ت بی حسی ک نفهمیدم
بعد بردنم بخش دخترم ت بخش دیدم ...دوتا باند دادن که سه ساعت پاهامو مامانم بست ۲۰دیقه باز همین جوری تا ۱۰ شب
۱۰ و ربع صبح زایمان کردم تا ۱۰ شب چیزی نخوردم
سرمو تکون ندادم حرف نزدم دیگه بالشت زیر سرم نزاشتن
بخاطر اینکه سر درد نگیرم بعدش
بعد ۱۰ شب گفتن اب جوش و نبات بخور اگه حالت بد نشد سوپ بخور خداروشکر حالم بد نشد بعد ۲۰دیقه بعدش گفت پاهاتو از تخت آویزون کن اروم بیا پایین راه برو با کمک مامانم این. کار کردم بخیه هام درد داشتن ولی با مسکن و شیافت درد شون کم میشد
مامان نینی مامان نینی ۸ ماهگی
سزارین
#پارت_۳
اول بهم یه سرم زدن یه نیم ساعت تو یه اتاق بودم بعد منو بردن اتاق عمل دکتر بی هوشی اونجا بود و چند نفر دیگه کلی باهام شوخی کردن و حرف زدن ک من نگران نباشم بعد برام بی حسی زدن اصلن درد نداشت من چیزی حس نکردم یهو پاهام داغ شد سریع منو خوابوندن یه پرده کشیدن گفت پاهاتو بلند کن نتونستم ولی میتونستم تکونشون بدم یه حس بدی اولاش داشت یه دردی تو پاهام و دلم حس میکردم اومد بتادین زد ب شکمم من حسش میکردم خیلی ترسیدم اونجا فک میکردم کل عملو اینجوری احساس میکنم گفتم دکتر من حس میکنم دارین شکممو بتادین میزنین شروع نکنیاااا🥲گفت ن الان دیگه هیچی نمیفهمی یکم بعد شرو کرد ب عمل و من واقعن چیزی حس نمیکردم ولی نگران بودم دکتر بی هوشی دستمو گرفت ارومم کرد تو تایم عملم کلی باهام حرف میزدن و میخندیدن منم همراهیشون میکردم میگفتن خیلی مامان پرانرژی هستی 😌
وسط عمل دکترم گفت بدنسازی کار میکردی گفتم بله باشگاه میرفتم تا قبل بارداری چطور گفت بدنت خیلی سفته بچه بدنیا نمیاد اخرش دوتا مرد از بالا فشار میدادن و خود دکتر و پرستار از پایین تا تونستن دخترمو بدنیا بیارن ولی یه جوری فشار میدادن ک تخت تکون میخورد 🤧