تجربه زایمان سزارین دوم پارت ۱
همون طور که میدونین من دکترم نامم رو زودتر داد بهم چون احتمال اینکه زود زایمان کنم و دردم بگیره بود من گفتم محلاتی میخام برم گفت تو این شرایط صلاح نمیدونم بیا بریم امام سجاد
من سر دختزم ولیعصر بودم ایندفعه هم حالا میتونستم برم اونجا با قرض اینا پولشو جور میکردیم ولی یه چیزایی شد برا همسر دوستم و بچش یه جورای منصرف شدیم از رقتن به اونجا
خلاصه قرار شد بریم امام سجاد ، چند نفر دقیقا روز قبل زایمانم
من با اینکه در مورد رضایت و اینا نپرسیده بودم دز مورد هزینه بیمارستان پرسیده بودم اومدن گفتن اونجا بدهه اذیت میکنن نمیرسن اصلا خیلی افتضاحه دیگع من واقعاا ترسیدم حتی نشستم گریه کردم به همسرم میگفتم من نمیخام برم اونجا میگن اونجا بده
شب تا صبح زایمان هم نخابیدم از استرس
صبح ساعت ۵ پاشدم لباسامو پوشیدم وسایلو جمع کزده بودم
مامانم و شوهرمو هم بیدار کردم رفتیم بیمارستان
رسیدیم همون رسیدنی خدا وکیلی محیط بیمارستان تمیز و تازه ساخته خیلی خوب بود ولی ....
همون اول کاز خانومی که کارای بستری میکرد ید اخلاق بود هی تیکه مینداخت هی یجوری حرف میزد بعدش هیچی دیگه گفتم اینکه کاری نمیکنه مهم پرستار و دکترمه
کارای بستری کردیم دکترم یه زایمان اورژانسی براش پیش اومده بود قرار بود ساعت۸ ونیم عمل کنه که دیر شد

۴ پاسخ

عزیزم زحمت میکشی تجربتو تایپ میکنی بنظرم پاکش نکن تا بعضیا استفاده کنن

من باردار نیستما بچه اولم هم طبیعی بود فعلا قصدشم ندارم بخاطر ترس خیلی از باردارا میگم گ بمونه شاید بدردشون خورد🙌♥️

من از میاندواب رفتم امام سجاد سزارین بهترین بیمارستان پرستارا دورم میگشتن حتی دمپایی هامو پام میکردن هی میگفتن عشقم خوبی

بعدش چی شد

آخ آخ

سوال های مرتبط

مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۰ ماهگی
پارت اول تجربه زایمان اول سزارین اختیاری 🩵
چون زایمان من خیلی عجیب غریب و وحشتناک بود برام نمیخواستم بیام بنویسم چون باردارا ممکنه بترسن یا فکر کنن زایمان سزارین خیلی بده و‌ فرار کنن اما سوالات زیاد بود و خیلی میپرسیدین گفتم بیام بنویسم
من قبلش یه دکتر داشتم که‌ همیشه پیش اون ویزیت میشدم‌ و کل بارداریم تحت نظر اون بودم و قرار بود تو ۳۷ هفته برم مطبش و اونجا معاینه لگن بشم (من همیشه درمانگاه میرفتم پیش اون دکترم بخاطر اون برای معاینه میگفت مطب خودم بیا ) به امید اینکه بگه لگنت تنگه و زایمان من سزارین اجباری بشه میخاستم برم…
اما
۳۶ هفته بودم که رفته بودم بیمارستان چون حرکات نینیم کم بود رفتم ان اس تی بگیرم که ببینم وضعیتش چطوره اونجا پرسجو کردم گفتن برای تنگی لگن قبول نمیکنن که سزارین اجباری بشی و من کلا منصرف شدم و دیگه مطب دکتر خودم نرفتم‌ اونجا تو بخش اورژانس یه دکتر دیگه بود که خیلی خوب و‌ مهربون بود و قیمت عملشم‌ مناسب بود باهاش حرف زدم و هماهنگ شدم که اون منو عمل کنه گفت روز دوشنبه من کلینیک هستم بیا اونجا که من تو ۳۷ هفته بودم و همون روز که گفته بود رفتم و بهم شمارشو داد و گفت اگه لک بینی یا پاره شدن کیسه اب حتی کم شدن حرکات جنین بود بهم زنگ بزن و بگو که من بیام بیمارستان سریع ( مطب خودش یه شهر دیگه بود و فقط بیمارستان میومد ) خلاصه گفت برو و سه شنبه یعنی ۷/۸ گفت برای عمل بیا و صبحش بهت نامه میدم میری بستری میشی و چون بیمارستان دولتی سزارین اختیاری قبول نمیکنن بهانه جور میکنیم و یکار میکنیم انگار سزارین اجباری هستی ...
مامان آنیا👶آیکان👶 مامان آنیا👶آیکان👶 ۶ ماهگی
☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
2.وقتی رسیدیم بیمارستان بهم گفتن برم به درمانگاه زایمان تا پرونده برام باز کنن.پرستار هم ازمون خواست لباس و دمپایی تهیه کنیم و از لباسای بچه بیاریم که با خودم به اتاق عمل ببرم.رفتیم کارهای بستری و انجام داد.اونجا هم من با اینکه توی بیمارستان دولتی میخواستم زایمان کنم و دکترم هم اونجا بود و خودش بخاطر اینکه بچه ها میخواستن بمونن توی دستگاه نامه بستری رو برا بیمارستان طالقانی نوشته بود و منم رفته بودم اونجا بستری بشم و اونجا هم بازم اتاق گرفته بودیم که من تنها و باشم و دیزاینر هم بیاد کارهای دیزاین رو انجام بده.به من یدونه کمکی دادن که همراهش رفتم لباسهام رو عوض کردم و قبل اینکه هم برم باهاشون خداحافظی کردم و همه چی رو توضیح دادم و رفتم بخش زایمان تا اونجا آماده بشم.اونجا هم یدونه پرستار بهم رسیدگی کرد باهاش رفتم سونو انجام داد و بهم سوند و سرمم رو وصل کرد.من ساعت ۱۰ بود که به بخش زایمان رفته بودم و اونجا منتظر بودم تا دکترم بیاد و منو به اتاق عمل ببرن.چند نفری هم اومدن و شرح حالمو نوشتن و رفتن.اونجا هم منو معاینه ام کردن و فهمیدم که سه سانت دهانه رحمم باز شده و فهمیدم کمردرد شدیدم بخاطر اونه که نمیتونم تکون بخورم.اونجا چند ساعتی که منتظر بودم همش احساس تنهایی میکردم که دیگه اونجا تنهام میخواد چی بشه و از هیچی خبر ندارم کاش حداقل گوشی داشتم که میتونستم باهاشون حرف بزنم و آروم بشم.
نزدیک ساعت ۱ ظهر بود که کار دکتر توی درمانگاه تموم شد و خبر داد که منو به اتاق عمل ببرن.با پرستار و کمکی سوار ویلچر شدم و به اتاق عمل رفتم.
مامان سورنا مامان سورنا ۳ ماهگی
پارت دوم
تجربه زایمان
خلاصه روزی ک دکتر برام تعیین کرده بود و طبق ساعتی ک بهم گفته بود رفتم زایشگاه و چون من ترس از معاینه داشتم خود دکتر قرار شد معاینم کنه ک اونم اصلا کار خاصی نکرد چون میدونست من حساسم و قبلا خیلی بهش تاکید کرده بودم ک اصلا و ابدا نمیخام معاینه بشم..و این معاینه سوری جز همون چیزایی بود ک خودش میدونست و...ی چیز دیگه هم این بود ک ی بار دیگه هم من رفتم تا بستری شم اما اونجا میخاستن معاینم کنن و بعدش بهم امپول فشار بزنن😕😟 من خیلی ترسیدم و گفتم اصلا نه درد دارم و هفتم هم پایین هس من وقت زایمانم نیس و برای ان اس تی اومدم..و فقط فرااااااااررررررر کردم از اونجا😆😂 فرداش رفتم و قضیه رو ب دکترم گفتم و گف اشکال نداره امپول فشار ک بهت بزنن دهانه رحمت نرم میشه بعد سزارین خیلی زود بخیه هات خوب میشه و زودم سرپا میشی..که حقیقتا همین هم بود خیلی زود سرپا شدم بعد عملم....
خلاصه اینجای قضیه بودم ک دکترم معاینم کرد و تایید کرد ابریزش دارم و باید بستری بشم.منو برای زایمان طبیعی بستری کردن.مامایی که که برای من بود طبق گفته دکترم عمل میکرد و قرار شد ۵ غروب دکترم بیاد من ساعت ۱۰ صبح بستری شدم...خیلی ترس برم داشته بود اما سعی میکردم خودمو اروم کنم و ب دکترم اعتماد کنم‌‌...اینم بگم ک از اول ک اونجا بستری بودم خیلی ترسیده بودم من بشدت ادم ترسویی هستم اگر کسی از زایمان طبیعی وحشت داره همون سزارین رو انتخاب کنه بهتره اما اگر کسی تحمل درد خوبی داره و ترسو نیست طبیعی خیلی‌انتخاب خوبیه...اونجا ی خانومی بود ک اومد دوساعتی زور زد و داد زد بعدش زایمان‌کرد یادمه نیم ساعت بعدش با ویلچر با نوزاد تو بغلش بردنش بخش و تو صورتش مشخص بود درد زیادی نداره.ادامه
مامان پاشا🩵 مامان پاشا🩵 ۹ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین #
بیمارستان امیر المومنین تبریز

من شب قبل از عمل وسایلامو آماده کردم گذاشتم دم در. با کلیییییی استرس و دلهره ولی از یه جایی به بعد دیگه بیخیال میشدم کم کم که هر چی شد شد😜
خلاصه صبح ساعت ۶ بیدار شدیم رفتیم بیمارستان که کارای بستری رو گفتم برید انجام بدید که همسرم پرونده هارو هی برد پذیرش و حسابداری و فلان منم رفتم طبقه بالا برای کارای اولیه آزمایش و فشار و چیزای دیگه بعدش یه دست لباس دادن بهم گفتن بپوش آماده باش تا دکترت بیاد منم پوشیدم اومدن که سوند بزنن چون من از قبل با دکترم حرف زده بودم که بعد از بی حسی بزنن به پرستارا گفتم که بعد از بی حسی بزننن گفتن باشه اشکال نداره
خلاصه اومدن سرم زدن بهم که دم در اتاق همسرم و مامانم اونجا بود به ویلچر آوردن که منو ببرن که نشستم خداحافظی کردم منو بردن طبقه ۲ برای اتاق عمل همسرم خیلی استرس داشت همچنین خودم داشتم میمردم از استرس ولی اصلا به روی خودم نمی آوردم که همسرم ناراحت نشه ولی تو دلم غوغایی بوداااا😰
رسیدیم طبقه ۲ اتاق عمل وارد که شدیم انگار وارد سردخونه شدم سرده سرد یخ که من همینجوریش از استرس می‌لرزیدم
بعدش از ویلچر پیاده شدم رفتم یه دکتر اسم و مشخصاتم پرسید گفت پاشو بیا اتاق عمل رفتم اونجا دیدم دارن وسایلارو آماده میکنن یه دختر اونجا بود گفت بیا بشین رو تخت و همچنان داشتم میمردم از استرس

پارت دوم تاپیک بعدی##
مامان ماهان و مهراد🩵 مامان ماهان و مهراد🩵 ۲ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی دومم،که گفتم خیلی سخت بود🙂

شب بود ساعت ده و نیم که من شام آوردم بخوریم،یه شام خوشمزه هم پخته بودم چون خیلی دلم اون غذارومیخاست،نمیگم چی بود که هوس نکنین،سر شام حالم بده شد هی دل‌درد گرفتم هی گفتم چیزی نیس ارومیه،چون دل‌درد زیاد می‌گرفتم،ولی این دلدرده فرق داشتهی می‌گرفت شدید میشد ول میکرد،سفره رو جمع کردیم وایسادم ظرفاروبشورم دیدم اصن پاهام داره می‌لرزه یه درد عجیبی می‌پیچید تو کمر و دلم،خلاصه سریع به شوهرم گفتم که بریم بیمارستان حالا چیزی هم نبود نبود فقط بریم یه چکاپ بشم،چون مسیرمون تا بیمارستان یکم دور بود،سریع حاظر شدیم پسر اولمو که دوسالشه گزاشتیم خونه مادر همسرم و ساک هارو برداشتیم و رفتیم تهران بیمارستان،رسیدیم من رفتم تریاژ،فشارم و چک کرد خوب بود هفته مو پرسید گفتم ۳۸هسام،منو فرستاد بلوک زایمان،ساعت دوازده و نیم شب بود،رفتم و نشستم تا یکی بیاد منو معاینه کنه،همون موقع یه خانم دیگه داشت زایمان میکرددرگیر اون بودن،توجه زیادی به من نکردن،خلاصه اومدن سراغ من و سوال پرسیدن
بقیه پارت بعدی تا چند دقیقه دیگه می‌زارم 🫠❤️