☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
2.وقتی رسیدیم بیمارستان بهم گفتن برم به درمانگاه زایمان تا پرونده برام باز کنن.پرستار هم ازمون خواست لباس و دمپایی تهیه کنیم و از لباسای بچه بیاریم که با خودم به اتاق عمل ببرم.رفتیم کارهای بستری و انجام داد.اونجا هم من با اینکه توی بیمارستان دولتی میخواستم زایمان کنم و دکترم هم اونجا بود و خودش بخاطر اینکه بچه ها میخواستن بمونن توی دستگاه نامه بستری رو برا بیمارستان طالقانی نوشته بود و منم رفته بودم اونجا بستری بشم و اونجا هم بازم اتاق گرفته بودیم که من تنها و باشم و دیزاینر هم بیاد کارهای دیزاین رو انجام بده.به من یدونه کمکی دادن که همراهش رفتم لباسهام رو عوض کردم و قبل اینکه هم برم باهاشون خداحافظی کردم و همه چی رو توضیح دادم و رفتم بخش زایمان تا اونجا آماده بشم.اونجا هم یدونه پرستار بهم رسیدگی کرد باهاش رفتم سونو انجام داد و بهم سوند و سرمم رو وصل کرد.من ساعت ۱۰ بود که به بخش زایمان رفته بودم و اونجا منتظر بودم تا دکترم بیاد و منو به اتاق عمل ببرن.چند نفری هم اومدن و شرح حالمو نوشتن و رفتن.اونجا هم منو معاینه ام کردن و فهمیدم که سه سانت دهانه رحمم باز شده و فهمیدم کمردرد شدیدم بخاطر اونه که نمیتونم تکون بخورم.اونجا چند ساعتی که منتظر بودم همش احساس تنهایی میکردم که دیگه اونجا تنهام میخواد چی بشه و از هیچی خبر ندارم کاش حداقل گوشی داشتم که میتونستم باهاشون حرف بزنم و آروم بشم.
نزدیک ساعت ۱ ظهر بود که کار دکتر توی درمانگاه تموم شد و خبر داد که منو به اتاق عمل ببرن.با پرستار و کمکی سوار ویلچر شدم و به اتاق عمل رفتم.

تصویر
۲ پاسخ

تجربه سزارین
از ساعت ۱۱ ظهر درد داشتم اما شدیدنبود کم کم داشت زیاد میشد ساعتا ۵ عصر رفتیم بیمارستان با مادرم و همسرم و خواهرم وقتی رسیدم پرستار گف سریع بیا ببینم دهانه رحم چقدر باز شده وقتی ماینه کرد گفتن داخل محوطه بیمارستان راه برو چیز دگیه نمونده اینقد درد داشتم اصلا نمی تونستم قدم بزنم بعد چند دقیقه کیسه آبم پاره شد و سریع پرستار لباسام عوض کرد و با ویلچر بردم طبقه بالا اونجا دکتر اومد معاینه کرد و گفت بچت مدفوع کرده باید سزارین بشی نمی تونی طبیعی زایمان کنی سون و سرم وصل کردن به پرستار گف ببریدش اتاق عمل زنگ بزنید دکتر سزارین بیاد استرس بزرگی بهم وارد شد اینقد ترسیده بودم دلم شور میخورد وقتی دکتر آمد گف این چیزی خورده نمیشه بیهوش کردش بی حس کنید آمپول بی حسی زدن ویک پرده کشیدن جلوی صورتم اینقد دستام سرم میلرزید دگه ساعتای ۸ نیم بود که صدای گریه بچمو شنیدم

خببب😁

سوال های مرتبط

مامان کارن🩵👶 مامان کارن🩵👶 ۷ ماهگی
تجربه به دنیا اومدن پسر نازم🩵
بیمارستان اردی بهشت شیراز با دکتر شهلا شهریور
پارت ۱
تاریخ عمل که دکتر بهم دادن ۱۴۰۴/۰۹/۰۶ بود که میشدم ۳۸ هفته و ۳ روز
روز قبلش رفتیم تشکیل پرونده دادیم بیمارستان ازمایش خون،ویزیت پزشک عمومی و پزشک بیهوشی و کارهای پذیرش و حسابداری که چون زود رفته بودیم حدودای ساعت ۹ دوساعت بیشتر نشد کل کارها انجام شد
اول بهم گفتن صبح عمل ساعت ۶ بیمارستان باش ولی ممکنه دکتر دیرتر بیاد باهاتون تماس میگیریم و ساعت جدید بهتون میدیم که من اخر شب تماس گرفتم بیمارستان گفتم صبح ساعت ۹ بیمارستان باش
منم دوش گرفتم و شام هم فیله با یکم برنج خوردم ساعت های ۱۱ دیگه از ۱۲ به بعد حتی اب هم نخوردم
صبح ساعت ۹ بیمارستان بودم اتاق بهم تحویل دادن که من درخواست اتاق خصوصی داشتم ولی اتاق خصوصی ها پر بود دو تخته بهم دادن تا بقیه مرخص بشن
لباس عوض کردم گان اتاق عمل پوشیدم گفتن منتظر باش تا صدا کنیم من متظر بودم بیان انژیوکت و سوند وصل کنن ولی خبری نبود
حدودای ساعت ۱۰ و نیم صدام زدن و با ویلچر منو بردن اتاق عمل اونجا هم چندتا سوال پرسیدن و دوتا پرستار فوق العاده مهربون منو بردن تو اتاق عمل و چقدر ارامش بهم دادن و از استرسم کم کردن
من دراز کشیدم رو تخت و دوتا پرستار شروع کردن وسایل آماده کردن
مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۱ ماهگی
بعد تشکیل پرونده مدارک موردنیاز رو تحویلم دادن و گفتن همراهت بره پذیرش تا کارای نهایی انجام بشه
از اینجا به بعد که ساعت تقریبا ۶ صبح بود بهم گان اتاق عمل دادن تا بپوشم ( شلوار هم داشت ) ، کیسه دادن برای لباسای خودم که تنم بود ( نزاشتن خودم ساک یا چیزی ببرم ) و یک جفت دمپایی
برای من آزمایش ادار نوشته بودن و آزمایش هم دادم
Nst گرفتن ازم
آنژیوکت وصل کردن
سرم زدم برام
دیگه من تا ساعت ۸:۳۰ که تایم عملم بود بیکار بودم و روی تخت دراز کشیده بودم ، قرآنم همراهم بود و توی اون چندساعت قرآن فقط میخوندم

خلاصه خوردم به تغییر شیفت و برخلاف شیفت قبل پرسنل عالی بودن ، اخلاق و رفتار و رسیدگی کاملا در حد انتظار خودم بود و یجورایی خیالم راحت شد
سرپرستار بلوک سزارین هم اومد پیشمون ، خوش آمدگویی کرد و ی آمار کلی که چه نوع اتاقی میخوایید
توی اتاق ۴نفر بودیم که به نوبت میومدن دنبالشون میرفتن اتاق عمل از ساعت ۷:۳۰ هم شروع شد ، دونفر اول که اومدن ببرند گفتن آماده بشید برای سوند گذاشتن و ترسم شروع شد
توقع داشتم توی اتاق عمل باشه و خودشون هم که کفتن ، پرستارا گفتن نه همینجا میزاریم
تا به من برسه یعنی ساعت ۸:۱۵ شیفت عوض شد🫡
اومدن سوند بزارن که من گفتم میشه توی اتاق عمل بزارید من با دکترم هماهنگ کردم ، و قبول کردند
ی خانم مهربون به همراه مسئول بخش منو بردن تا اتاق عمل
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین اول: من بیمارستان بوعلی همدان عمل شدم و حدود یکسال تحت نظر دکتر عظیمی بودم که خودشم عملم کرد هزینه بیمارستان حدود ۴۲ ۴۳ تومنی شد و ۶ تومنم دکتر به عنوان دستمزد گرفت. من صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان که یخورده زود و خود پرسنل هم نیومده بودن ولی از شش ونیم چنتا دیگه مامان هم برای عمل اومدن که من چون زودتر از همه رفته بودم نوبتمم برای عمل زودتر شد. اول رفتم بخش زایمان اونجا مدارک و تحویل دادم و سرم برام وصل کردن و سوند.هیچی از وصل کردن سوند نفهمیدم و اصلا درد نداشت ولی بعدش حس خوبی نداشت و احساس میکردم ادرارم میریزه که دوبار پرستار اومد چک کرد و تاکید کرد هیچ مشکلی نداره و فقط بخاطره شستشو فکر میکنم سوند شله . من از اتاق عمل هیچ ترسی نداشتم و ساعت نه رفتم اتاق عمل اونجا با دکترم صحبت کردم ولی از لحظه ای که آمپول بی حسی و بهم زدن و پرده رو کشیدن جلو چشمم استرس تمام وجودمو گرفت و به دکترم میگفتم من میترسم اونام همش باهام صحبت کردن و گفتن نفس عمیق بکش که بهترشدم همون پنج دقیقه اول کوچولو به دنیا اومد و بهم نشونش دادن که همه استرسم رفت ولی چون رو سینم احساس سنگینی میکردم و از استرس خیلی صحبت کردم و سرمو تکون داده بودم تهوع گرفتم و تو اتاق عمل مقدار کمی بالا اوردم که به اون وحشتناکی که فکر میکردم نبود و تو اتاق عمل همه چیز برای هراتفاقی مهیا بود بعد نیم ساعت بخیه زدن تموم شد و انتقالم دادن ریکاوری اونجا بچه رو اوردن بهش شیر دادم البته من بی حس بودم و همه کارارو پرستار کرد بهم گفتن تا یازده تو ریکاوری میمونم ولی فقط یه ربع موندم و انتقالم دادن اتاقی که بهم داده بودن ، عصر باوجودپمپ درد احساس درد کردم ک برام شیاف گذاشتن و بهتر شدم
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۰ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت دو 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

فرستادنم لباس هام رو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم اول ازمایش خون گرفتن بعد ان اس تی دادم و اومدن سوند رو وصل کردن با اینکه سزارین دومم بود ولی بازم به حرف مامان های گهواره کمی از وصل کردن سوند میترسیدم که خب خدایی اصلا درد نداشت که هیچ حتی سوزش هم نداشت و کمتر از چند ثانیه هم طول نکشید وصل کردنش فقط کمی حس بد داشت همین 😬🤌

یک ساعتی بلوک زایمان بودم تا کار هام انجام شد و دکترم از کلینیک به اتاق عمل اومد و شوهرم و صدا زدن و منو انتقال دادن اتاق عمل بین راه یکم ترسیده بودم و استرس داشتم چون دکتر با خودم نیاورده بودم و همون دکتر شیفت که بهم نامه داده بود قرار بود عملم کنه و راستش شناخت زیادی هم ازش نداشتم در واقع فقط همون یکبار دیده بودمش😅✋

رسیدم به اتاق عمل برخلاف دفعه ی قبلی که دکتر خصوصی داشتم و اتاق عمل خلوت بود فقط ( خودم بودم دکترم و یه اقای دکتر که دستیارش بود و یه دکتر هوشبری ) کسه دیگه ای نبود …

ایندفعه خیلی شلوغ بود 😫 کلی هم داشنجو بودن داخل اتاق عمل ‌که استرسم و بیشتر میکرد هر چند همه کار ها رو پزشک ها انجام دادن ولی وجود اون‌ همه داشنجو و شلوغی محیط استرس زیادی بهم میداد
و خب این از معایب بیمارستان دولتی هستش و باید در نظر داشته باشید 👍

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان آنیا👶آیکان👶 مامان آنیا👶آیکان👶 ۶ ماهگی
☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
۳.وقتی رسیدم به اتاق عمل اونجا هم چندتا سوال ازم پرسیدن و با پرستار اتاق عمل به یکی از اتاقها رفتم.اونجا زود روی تخت نشستم و دکتر بیهوشی هم کارشو انجام داد وقتی سوزن رو میزد به استخونم درد بدی میگرفت و دوبار انجام داد که حس کردم پاهام گرم شد زود گفتش بخواب و خودتو بالاتر بکش منم به زور اونکاری رو که گفته بود انجام دادم.دیدم دکترم اومد و زود گفتش پرده رو بکشین و یکی هم داشت به شکمم بتادین میزد.وقتی دراز کشیدم کلا چیزی حس نکردم فشارم کم شده بود و حالت تهوع بهم دست داده بود و حالم توی خودم نبود ولی زود زود حالمو میپرسیدن بهم آمپول زدم و بالا آوردم تا بهتر شدم.میشنیدم که دکتر توی مرحله ای هستش که داره بچه هارو بیرون میاره و همین که سرمو برگردوندم دیدم پرستار گذاشته توی تخت و داره کاراشونو انجام میده وقتی صداشون اومد از چشمام اشکام سرازیر شد سعی کردم گریه نکنم که حالم بد نشه اونجا که تنگی نفس هم گرفته بودم که اکسیژن هم گرفتم چشام هم بسته میشد دیدم که به یکیشون اکسیژن گذاشتن و بردنشون.دکتر که کارش تموم شد گفت حال بچه هات خوبه بردنشون به بخش نوزادان به شوهرت بگو بره ببینه من حتی صدامم در نمی اومد که دیگه به کل بدنم لرز داشت می اومد که عمل تموم شد و منو گذاشتن به تخت دیگه ای و به ریکاوری بردن.
مامان هدیه امام رضا🥹😍 مامان هدیه امام رضا🥹😍 ۶ ماهگی
سلام دوستان اميدوارم حالتون خوب باشه امدم راجب زايمان حرف بزنم اميدوارم به دردتون بخوره.

من ١٧دي ساعت٨شب رفتم بيمارستان براي كارهاي تشكيل پرونده،رفتيم پذيربش كارها انجام داديم رفتيم بخش زنان زايمان،اونجاهم كارها انجام داديم چندتا ازمايش بود گرفتن ازم ولباس بهم دادن كه عوض كنم وبهم اتاق نشون دادن رفتم تو اتاق ٤تخته بود،ولباس هام عوض كردم باهمسرم خداحافظي كردم خوابيدم،٣نفر ديگه هم امدن اونهاهم فردا زايمان داشتن.من نتونستم بخوابم تا فردا صبح كه ساعت٨امدن صدام زدن گفتن اماده بشو براي اتاق عمل،همسرم هنوز نيامده بود من رسيدم دم اتاق عمل همسرم رسيد نشد بباهاش حرف بزنم ورفتم براي عمل پر از استرررس بودم وخيلي ميترسيدم ،رفتم داخل اتاق عمل پرستارها امدن كارهامو كردن گفتن بشين منم نشستم دكتر بيهوشي امد كمرم رو پمادي كردي وسوزن بيحسي زد اصلا درد نداشتت من زيادي ترسيده بودم وقتي زد بدنم كاملا داغ شد وقتي داغ شدم سريع بهم گفتن بخواب ،منم خوابيدم.دكترم امد وتو بي حسي بهم سوند وصل كرد.
مامان امیر علی مامان امیر علی ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین با بی هوشی
پارت یک
بالاخره روز ۱۲ اسفند با کلی استرس فرا رسید طبق هماهنگی که با دکترم داشتم ساعت ۵ صبح رفتم بیمارستان و از ساعت ۱۱ شب قبلش هم ناشتا بودم
در بدو ورود نامه پزشک رو دادم به پذیرش که گفت برو زایشگاه که بهت نامه تایید بدن و بیارش
رفتم زایشگاه اطلاعاتمو گرفتن و نامه رو دادن بردم پذیرش اونجا کلی فرم ب من و همسرم دادن که پر کنیم منتهی من به خوندنش نرسیدم چون از زایشگاه زنگ زدن ک برم اونجا
خباصه من رفتم و همسرم بقیه کارا رو انجام داد
رفتم زایشگاه گفتن لباساتو عوض کن و بعدش بردنم توی یه قسمتی که بهم سرم وصل کردن و دستبند مخصوصمو زدن و بعدش ان اس تی ازم گرفتن
بعدش گفتن رو همون تخت دراز بکشم تا زمانی ک نوبت عملم برسه
حدود دو ساعتی اونجا بودم که مابینش اومدن ازم خون هم گرفتن برا ازمایشا
تقریبا اخرای دو ساعت بود که گفتن اماده شو که سوند بزاریم
من از قبل درخواست دادم ب دکترم ک توی اتاق عمل بزاره ولی گفت چون بیهوشی مبگیری بهتره قبل اتاق عمل بزارن ک ماده بیهوشی به بچه نرسه
مامان آلما و 🩷🩵 مامان آلما و 🩷🩵 ۱ ماهگی
داستان زایمانم ❤️۲
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه صبح دو قلو ها دنیا اومدن
مامانم و مادرشوهرم کمکم کردن از تخت بیام پایین ( این روزای آخر بلند شدن و نشستن واسم سخت بود و نیاز به کمک داشتم )
رفتم رو ویلچر نشستم و از بخش زنان اومدیم بیرون دم در بخش شوهرم وایساده بود همه با هم سوار آسانسور شدیم و رفتم به سمت اتاق هم عمل
دم در از خانوادم و شوهرم خداحافظی کردم و در اتاق عمل بسته شد .
پرستاری که همراهم اومده بود منو راهنمایی کرد به سمت اتاق انتظار ، اونجا مدارک و پرونده پزشکی مو تحویل پرستارای بخش اتاق داد و خودش رفت ، یکی از پرستار های اتاق عمل اومد کنارم تند تند ازم سوال میپرسید و صدای قلب بچه ها رو گوش داد و دلیلی که میخواستم سزارین کنم و .. همه ازم پرسید بعدش میخواست بره گفتم کی منو میبرید اتاق عمل گفت عجله نکن خیلی زود میایم دنبالت 😅
داخل اتاق انتظار روی صندلی نشسته بودم نمی‌دونم چقدر گذشت که پرستار اومد دنبالم و گفت بریم اتاق عمل ،
اتاق عمل و اتاق انتظار کنار هم بودن در اتاق که باز شد دیدم چند تا خانم دارن تند تند وسایل عمل روی میز میزاشتن . منو به سمت تخت سرد اتاق عمل هدایت کردن و گفتن بشین و پاهات رو دراز کن ، لباسم از پشت باز کردن و تا روی شونه هام آوردن ، بهم سرم و دستگاه فشار و غیره وصل کردن . همین حین دکتر بیهوشی اومد و خودشو معرفی کرد ، دو تا دستیار داشت که از قبل وسایل واسش آماده کرده بودن ( یک ظرف پر از بتادین ، گاز ، قیچی ، سوزن و ...)
فرزندپروری حاملگی نوزاد فرزندپروری بارداری