۶ پاسخ

حق
منک دوتا داشتم
دومی بهتر از اولی

عزیزم قدم نورسیده مبارک 🩷😍 ماساژ رحم واقعا دردناک نیس؟ ☹️ کل ذهنم از اول بارداری درگیرشه

وای خدا خیرت بده
مرسی که اومدی و گفتی
منی که از اول طبیعی میخواستم ولی نشد و دارم سز میشم خیلی میترسیدم
۲۴ ام عمل دارم دعام کن

قدم نورسیده هم پر از خیر و برکت ان شا الله

دقیقا من ک چند روزه همش میگن بم برو پیش دکتر بیهوشی پول بیشتر بده بیهوش کامل بشی از کمر اله بله فلانه و.....

ممنون واقعا من الان پر از استرسم بخاطر حرفهای بقیه

من ۴ روز دیگه عمل دارم. مثل چی ترسیدم سزارین دومم اولی بیهوش شدم اورژانسی. از این میترسم

سوال های مرتبط

مامان نور🧸🔮 مامان نور🧸🔮 ۳ ماهگی
تجربه سزارین من:
دخترم ۳۸ هفته و ۶روز به دنیا اومد.
انتخاب روزش که انقدر دیر سزارین کنم ،با خودم بود چون تاریخش یه روز مهم بود برام؛وگرنه دکترم میخواست ۳۸هفته و۳روز عمل کنه.و شاید بگید فقط۳روز اضافه شد ولی بگم که:روزای اخر،هر دقیقه امکان زایمان و پاره شدن کیسه اب و کم شدن حرکات و … استرسش چندین برابره.
خلاصه که با کلی نگرانی گذشت و دخترم روزی که میخواستم ،به دنیا اومد،
حالا درمورد عمل بخوام بگم :
نگرانی های منم مثل خیلیا
برای بیحسی و سوند و برش و بخیه و ماساژ رحم اولین بلند شدن از تخت و راه رفتن و پمپ درد و شیاف و خیلی چیزای دیگه بود
ولی بیحسی از کمرم اصلاااا درد نداشت،خیلی میترسیدم ولی اصلا متوجه نشدم .
سوند اصلا هیچ حس و درد و سوزشی نداشت و خیلی هم خوب‌بود و میگفتم کاش بشه هر روز سوند بذارم و راحت بخوابم.
برش و بخیه رو اصلاااا نفهمیدم .
ماساژ رحم قابل تحمل بود و چون میدونستم هرچی بیشتر باشه برام بهتره،کاملا تحمل‌کردم و البته درد ِکوتاه وخیلی در لحظه ای داشت و چون بی حس یا نسبتا بی حس هستیم ،بیشترشواصلا نمیفهمیم.
بلند شدن از تخت هم واقعا عجیب بود چون وقتی بلند میشی و چند قدم میری میبینی تمومه.بیشتر ترس داریم تا درد.
خونریزی واقعا قبل کنترله و همون روز فقط زیاده بعدش دیگه خیلییییی کمه .
پمپ درد نگرفتم به توصیه دکترم ،اصلنم اذیت و درد نداشتم و خداروشکر‌ که نگرفتم،حای قرص های مسکن که داده بودن موقعدرد بخورم،نخوردم و شیافم فقط روز اول بود بعدش دیگه نیازم نشد.

خلاصه تجربه خیلیییی خوبی بود.
مامان الآرا مامان الآرا ۷ ماهگی
پارت (۱)
+زایمان سزارین +
سلام خانما من دوشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۵ زایمان کردم خدا بهم یه فرشته خوشگل سفید و بامزه هدیه داد ان شالله لیاقت هدیه خدا رو داشته باشم ...
از اونجایی که دکترا منو خیلی ترسوندن و گفتن که تخمک نداری و خیلی ضعیفی من بعد از چند ماه اقدام حامله شدم بدون هیچ قرص و دارویی
فقط استرس از خودم دور کردم و خودمو با مواد غذایی طبیعی تقویت کردم
از اینجا بگم براتون که من خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم و استرس داشتم و نمی‌خواستم که طبیعی زایمان کنم بالاخره بعد از کلی تلاش نامه سزارین گرفتم . و ۱۵رفتم اتاق عمل با وجود اینکه سزارین هم بودم قبل عمل خیلی خیلی گریه کردم از ترس اتاق عمل و آمپول بی حسی تو کمر حتی از سوند وصل کردن هم میترسدیم ولی خلاف بر تصوراتم اصلا هیچ کدوم از این مراحل ترس و درد نداشتم اصلا اصلا نفهمیدم درد آمپول و سوند رو خیلی راحت بود در که نشکون هم نبود
خلاصه دکتر خیلی خوبی داشتم از اول تا آخر حاملگیم فقط بهم دلداری داد حتی موقعه. عمل هم داشت باهام هی حرف میزد که استرس نداشته باشم
در کل اتاق عمل خیلی خوب بود هیچی متوجه نشدم فقط وسط عمل وقتی می‌خواست بچه رو خارج کنه نمی‌دونم چرا یه دفعه بالا آوردم و یه پرستار خوبی بود سری تمیزم کرد
ادامه در پارت بعدی -------