۲۵ پاسخ

دوتا بچه داری؟
چی بگم والا خو به پسرت بگو خیلی زوده همینحوری دوست باشن
اینکه عکس میفرسته بده

ای وای خیلی سخته که
اینا هم یا خانواده درستو درمون ندارن اصلا بابا ننه ندارن بچه طلاقن متاسفانه خیلی داره جامعه ما کثیف میشه

الان هم پسرتون سنی نداره و گول این ادمارو میخوره ولی سنش که یه مقدار بالا تر بره میفهمه این دخترا ادمه زندگی نیستن و گذری باهاشون رفیق میمونن این سنین خیلی پزر چالشه

دارم خفه میشم

چقدر دعا و ثنا کردم اهل بشه
نائب گرفتم برای اهل شدنش نماز بخونه
حرز گرفتن
هیچ فایده نداره.این دختره سیریشه

من اینقدر مواظبم بعد این مادرش اینجوری

به نظرتون من مادر بدیم یا فضولم

میدونی چی میگه دختره.میگه من بیام جا دختر برات میگیرم باهات تو یه اتاق زندگی میکنم هیچی ازتون نمیخوام.من شماها رو خیلی دوست دارم.بهش میگم من تو رو دوست ندارم ما حتی یه فرهنگ مشابه با هم نداریم
پسر خر من میگه فقط بخاطر اینکه لر هست ایراد میگیری
میگم بابا الان موقع این حرفها و کارها نیست اونم دختری که هنوز محرم نیست این عکس ها و چت ها رو بکنه
باهاش دوستانه حرف زدم گفتم بزار به تقدیر ولی نفهم دروغگوه

من چقدر تو رابطه ام مراقبم.انگار خودمو ول کنم و لخت باشم خیلی بهتره

الهی به سر عزیزشون بیاد اینجور پدر و مادرها که اینقدر بچه هاشون آزادن که عکس همه جاش رو میزاره و چت های +۱۸ میگه

از کجا فهمیدی عکس چیز میفرسته براش ؟

دعا بگیر ازش بدش بیاد

حتی بهش دختره پیشنهاد فرار گذاشته بود بهش گفتم از کجا خاطرت جمعه پسر من خوبه.میگه اگر چندین یار عقب برم بازم پسر شما

یعنی لال و کور بشم .اگر بدتر بشه چی
قول و قرار گذاشتن
دختره گفته من هیچی نمیخوام فقط میام تو یه خونه با خانواده ات زندگی میکنم

بعد ما چی فکر میکنیم .خسته شدم.بخاطرش همش دعواست تو خونه

آرامشم رو بهم زدن

بنظرم زیاد عصبیش نکنین ی مدت اصلا درموردش حرف نزنین خودش ازش سیر میشه این چیزا واقعا طبیعیه تو این سن خودش میفهمه ک دختری ک چنین عکسایی برا این میفرسته بعدا برا بقیه هم میفرسته
فقط زیاد اذیتش نکنید ک بد لج میکنه چون تو سن حساسیه

پسرت از باباشم حساب نمیبره ب اون بگی؟؟

عزیزم پسر من ۱۷سالشه من هر چی ازش میبینم ب روش نمیارم فعلا چون اگر بدونه ک من می‌دونم دیگ همه چیز براش عادی میشه مثلا غیر مستقیم یه حرفایی بهش میزنم ک بدونه هواسم بهش هست .ولی در کل تو یه سنی هستن حرف گوش نمیدن

یعنی حاضر بودم با ازریل حرف بزنم جز اون

ب شخص خودم مجرد بودم با کسی دوست بودم خانوادم هرچقد میگفتن این بدیه مم بیشتر میرفتم سمتش واقعا دشت خودم نبود یک مدت دیگه خانوادم هیچی نگفتن خدا شاهد بجان اکان خوام انقد بد بردم ازش ک نگو

برا خواهرم این اتفاق افتاد دوتاشون دعوا کرد تموم شد ماجرا

ببین حال او هوا هست از سرش میپره تو هعی بهش بگی ن ن بدتر میشه

پسرت چند سالشه

😭😭😭😭😭😭😭😭

سوال های مرتبط