۷ پاسخ

همانجامیریدم تودهنش که هیچ وقت بازنشه

کاش همونجا میتوپیدی بهش اینکه سواد و اگاهی نداره ک بچه ها متفاوتن چرا مربی شده

برو فردا مستقیم‌پیش مدیریت اول گند بزن به مدیریتش با این مربی داشتن بعد هم بر ین به همون مربی.

کدوم خونه بازی

متاسفانه من نمیتونم در لحظه دهنمو ببندم مثل شما😂
همون لحظه میریدم ب سرتا پاش🦦

چقد مفت زده 😇
بچه با بچه فرق داره دیگه
شعور این مسائل رو نداره چرا مربی شده

بله من بودم بش میگفتم گو ه نخور وظیفتو انجام بده

سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام سلام
ما امروز یه کتاب جدید آوردیم. اسمش هست "خوراک زرافه با سالاد لاک‌پشت". داستان یه دختر کوچولوئه که ماکارونی دوست نداره و مامانش ناهار ماکارونی پخته. اونم میگه من هیچوقت این غذا رو نمی‌خورم. مامانش میگه ولی این که ماکارونی نیست. خوراک زرافه‌ست. و با ماکارونی یه زرافه تو بشقاب دختر کوچولو درست میکنه (عکس اون صفحه رو تو کامنت‌ها میذارم براتون) دختر کوچولو هم غذاش رو تا آخر میخوره. همین داستان با سالاد و لاک‌پشت هم اتفاق می‌افته.
جملات کتاب کم و کوتاه‌اند و تصویرهاش ساده و دلنشین با رنگ‌های ملایم. کاغذش هم گلاسه‌اس. انتشارات طوطی که بخش کودک انتشارات فاطمی است، کتاب رو منتشر کرده.
آبان خیلی دوستش داره. هر غذایی رو که خوب نمی‌خوره سریع به این کتاب ارجاع میدیم و سعی میکنیم با غذای تو بشقابش یه شکلی درست کنیم. معمولا جواب میده و چن‌تا قاشق می‌خوره. گذشته از اون عاشق ماکارونی هم شده. هر روز میاد میگه مامان ماکارونی دُسُت کن :)
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خواهشا کسی نیاد اینجا نصیحت بنویسه راجع به چیزی که میخام بگم امشب پسرم رو برده بودیم پارک یه پارک تو یه منطقه ی بالا شهر همه بچه ها تو قیمت وسایل بازی خوشتیپ بودن و تمییز و مرتب پسر من افتاده بود دنبال بدتیپ ترین بچه ی دنیا والبته شلخته ترین و نچسب ترین که یعنی واقعا خواستنی نبود من اصلا به ایناش کار ندارم خیلی چرک بود و کفش نداشت جورابم نداشت فقط این یه دونه بچه تو پارک اینطوری بودپسر من ثانیه ای ولش نمی‌کرد مدام دنبالش میرفت هر کاری اون میکرد اینم میکرد با همون پاهای برهنه مثلا دویید رفت تو دشویی پارک که شوهرم بدو بدو رفت پسرم رو گرفت ما جفتمون خیلی مایه شدیم ولی من چیزی نگفتم بغلش کردیم رفتیم نگم چه اشکایی می‌ریخت واس اون بچه چون مطمئنم پارک نمیخاست اصلا بازی نکرد فقط چسبیده بود به اون رفتیم یه پارک دیگه که از دلش دراد مطمئنم باورتون نمیشه اینجا هم رفت نچسب ترین و نخواستنی ترین و کثیف ترین بچه رو انتخاب کرد ما شُکه شدیم شوهرم خیلی خیلی ناراحت شد گفت لابد بزرگم شه میخاد بره دنبال آدمای به درد نخور این بچه هایی که میگم دقیقا اونایی بودن که پدرومادراشون تو پارک ولشون کرده بودن واصلا نمیدونستن کجا هستن من بارها از پسرم وقتی میبرمش بیرون این حرکت رو دیدم ولی به شوهرم نگفتم ولی واقعا فکرم رو مشغول کرده چرا باید بره دنبال بچه های کثیف اونایی که کسی کاری باهاشون نداره شلخته هستن و......
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های گل
دوباره کتاب آوردم براتون. اسمش هست "چه عالی عزیزم" ولی ما بهش میگیم "گوشی". کتاب طوطی (بخش کودک انتشارات فاطمی) منتشر کرده، کاغذش هم گلاسه‌ست. راستش مطمئن نیستم این کتاب برای گروه سنی بچه‌های ما مناسب باشه ولی از اونجایی که آبان خیلی دوستش داره و موضوع جالبی هم داره که دغدغهٔ خیلی از مامان‌هاست، گفتم معرفی کنم.
کتاب دربارهٔ یه مادر و پسره که با همدیگه میرن پارک. پسر کوچولو خیلی هیجان‌زده است و به مامانش میگه امروز می‌خوام از اون درخت بزرگ بالا برم و... ولی مامانش سرش تو گوشیه و در جواب همه چیز فقط به پسرش میگه چه عالی عزیزم!
پسر کوچولو از درخت میره بالا و اونجا کلی ماجراجویی میکنه و اتفاقات مختلف براش می‌افته (تو این قسمت‌ها تخیل هم وارد میشه، مثلا روی درخت میمون‌ها میان و پسر کوچولو رو پادشاه خودشون می‌کنن یا اونجا با یه پلنگ دوست میشه و...) بعد که برمی‌گرده پیش مامانش، می‌بینه مامانش همچنان با گوشی مشغوله. پسر بچه دمغ میشه و با خودش فک می‌کنه مامانش این همه چیز جادویی و قشنگ رو ندیده. با هم برمی‌گردن خونه. موقع خواب مامانش چن‌تا برگ، چوب و... که پسر بچه از پارک با خودش آورده رو می‌بینه و ازش می‌خواد براش تعریف کنه تو پارک چه اتفاقاتی افتاده. پسر بچه هم تعریف میکنه و مامانش میگه بار بعد منم باهات از درخت میام بالا.
بقیه رو تو کامنت‌ها میذارم براتون