۸ پاسخ

به سلایق و رفتارهم احترام بگذاریم و رد بشیم.

خب عزیزم مگه این مادرپدرچشونه؟
من خودم دقیقاسرحامیم همون مدلیم فقط هم به یه دلیل ترس ازمریضی،ولی یکم بچه ای ک دوسداره باهاش بازی کنه روزیرذره بین میگیرم اگه حس کنم اوکیه اجازه میدم پسرم بازی کنه باهاش
قصدم توهین نیس،ازنظرمن اجتماعی بودن زیادخوب نیس هم روتربیت بچه تاثیرمیذاره هم بعدااگه دوستی ادامه دارشه روفرکانس ودیدگاهشون اززندگی
ترجیحم اینه حتی ازهمین سن کوچیکی دوتاسه تارفیق گلچین شده خوب داشته باشع تاابدالدهرتونستن باهم بمونن

چرا خب😐😐😐همین الان تامیک گذاشتم راجب همچین آدمایی.
ببین به اینجور آدما باید ببخشید ببخشید ر ید که فکر نکنن خبریه.
بجهنم بیا بچتو جمع کن ببر تحفه آورده انگار

من با هزار تا آدم مریض روانی سروکله زدم دخترم میبرم بیرون هزار نفر یه جور رفتار میککن من اصلا دیگه بی اهمیتم مهم مواظب بچت باشی

بچه های منم با بقیه خیلی زود ارتباط میگیرن
ولی خداروشکر تاحالا به پست همچین مامان باباهای سخت گیری نیفتاده😂
اینجور موقع ها من بیشتر نگران بچه های مردم میشم چون بچه های من شوخی هاشونم فرق داره😐

شمال بودیم همسرم رفته بودنون بگیره منم دست پسرموگرفته بودم داشتیم توپیاده روقدم میزدیم یه دخترکوچولواومدلبخندزدمنم بهش لبخندزدم اسم حامیموپرسیدباخوشرویی تمام باهاش حرف میزدم ازاوتجایی ک خیلییی ۴چشمی حواسم ب همه چی هست دیدم دختره دستشوکشیدب بینیش بعدم ی تک سرفه زدیه نون هم دستش بودبعدباهمون دست یه تیکه نونوکندکه بذاره دهن حامیم چندبارمحترمانه بهش گفتم خاله گشنش نیس لطفاخودت بخورگوش نمیدادبعددست حامیموکشید،منم دیدم رفتارش اینه سریع رفتم توماشینمون نشستم
لزومی نداره برابچم مریضی وبراخودم نگرانی بخرم
اینوکلی گفتم قصدم توهین نیس قطعاگل پسرشمابینظیره

لابد ترس داره
من خودم رفتم مطب.بچم مریض شد
تاابد‌توذهنمه.که تومطب رفتنی نزارم برم سمته کسی تومطب

بعضیا هم یچیزیشون میشه
من انقد دوست دارم بچم ارتباط بگیره با بچه ها

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر