۱۹ پاسخ

همین گوشی ها زندگی هاروخراب کرده عزیز چشم‌گشوشون باز شده

من که ۳ تا دختر دارم چی بگم 😭😭
موندم کجا بفرستمشون مدرسه محله ما زیاد خوب نیست
بیشتر تو خونه ایم

والا با این اوضاعی که میگردن دخترا که تا خشتکشون معلومه موها بیرون میخوای پسر تحریک نشه؟

خدا رحم کنه واقعا انشالله بچه هامون عاقبت بخیر بشن
والا زمان ماهم این چیزا بود من راهنمایی بودم خیلی ها تو مدرسه میدیدم اینطوری
مدیر و ناظم هم حریف نمیشدن
هرچی خونوادهاشون میخواستن مدرسه نمیومدن

دقیقا
منم میرم پارک میبینم
دو تا دخترن همیشه میان میچسبن ب پسرا
تا دیر وقت تو پارکن با پسرا،موندم مامانشون خبری ازشون نمیگیره،اخه اینجا کوچیکه،پارک محلشون میان

وای چه چیزایی خدا به داد بچه های ما برسه

من الان ۲۵سالمع بچه دارم تنها شب بیرون نمی‌رم بعد چجوری س ۱۰قرار گذاستن

واقعا نگران دخترمم

بنظر من ادم باید در همه حال حواسش به بچه باشه و کنترلش کنی وگرنه واویلا

وای خدا

عاقبت بچه ای که پدرمادر درست حسابی بالا سرش باشه این نمیشه.
خدا بهمون توان بده برای تربیت درست بچه هامون

دوازده ساله؟؟؟
اصلا مگه میتونن مگه بلند میشه
خانواده اش نمیگن ده شب کجایی ؟

وای خدای من زگیل تناسلي رو بگو چقدر زیاد بشه

بسم الله

وای،پناه بر خدا🤕

چ دوره ایی شده بخدا از همه چی باید نالید🤦‍♀️

وای چه عجیب
هرچی ما بخوایم بچمونو خوب تربیت کنیم
اخر میخواد بره توی جامعه بچه هم کم تجربه
فکرشم عذاب آوره

پناه برخدا 😱🤯

وای خدا😢😢

سوال های مرتبط

مامان نیلا🥰 مامان نیلا🥰 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
ی دیقه رفتیم پارک حالم بهم خورد دخترای۱۴_۱۵ساله یکیشون ک دستش سیگار بود اون یکی اومد نشست رو تاب بچه های کوچیکو نمیزاشت سوارشن خودشو تاب نمیخورد چیپس میخورد پسر منم هی میگفت چیپس یهو اون یکی زد در ک و ن یکی دیگشون گفت ک س ک ش تو الان با ۳تا پسر همزمان دوستی یکیشو بده من یهو یکیشون دعواش شد پشت تلفن داد میزد ک ی ر م ت و د هن ت رفتی با اون فلانی رل زدی پشت سر منم گ و ه خوردی بعد دوتا پسر همسن خودشون با موتور اومدن رفتن پشت درختا نمیدونم چی میکشیدن دستاشون تتو کامل هیچی معلوم نبود چرا اوضاع اینطوری شده آزادی خیلیارو هار کرده اینا الان دغدغه شون باید درس و باشگاهی کلاسی اصن بی ادبی و بد دهن شدن متاسفم واقعا اوضاع خیلی خرابه اونوقت همینا شوهر کنن تو این سن میگن کودک همسری این کارا خوبه ازدواج بده.یکیشون ک جلوی مامانش داشت با پسره حرف میزد گوشی رو داد مامانشم با پسره حرف زد میگفت گلی ک خریدی چقد خوشگل بود دوماد کوچولوی من🤣😂
فرزندپروری فرزند پروری
مامان آنیسا و علیسان مامان آنیسا و علیسان هفته بیست‌وهشتم بارداری
سلام خانوما میگم هرکی هرچی میدونه راجب این مشکل من بهم بگه ناراحت نمیشم
من تازگیا یعنی یکسالی میشه که خیلیا رو شبیه هم میبینم مثلا دوتا بازیگر متفاوت رو فک‌میکنم یه نفر بعد بقیه بهم میخندن میگن اینا اصلا شبیه هم نیستن چه برسه یه نفر باشن بعد توضیح میدن با تمسخر که این فلانیه این فلانیع
بعد دیروز تو یه مهمونی بودم به یکی گفتم اینا خواهر دوقلو هستن انگاری شیبو از وسط نصف کنی گفت اصلا اینا باهم فامیل نیستن چه برسه خواهر دوقلو کلی هم خندید بهم
بعد امروز رفته بودیم پارک با خواهرم بچمو برده بودم از این پارک های سرپوشیده یه دفعه من گفتم یا خدا آبجی این دختره که اون طرف بود داشت بازی میکرد الان قبل ما نشسته تو استخر توپ گفت آبجی یعنی نیک ساعته تو متوجه نشدی اینا دو تا خواهر دوقلو هستن گفتم آبجی اینا خیلی شبیه بهم هستن از کجا بدونم گفت خواهر خودتو مسخره کردی اینا زمین تا آسمون فرق دارن
من چه دکتری باید برم چرا اینجوری شدم خودمم میترسم ولی رو نمیکنم
مامان ماهان& همتا مامان ماهان& همتا ۳ سالگی
باورم نميشه
امروز جايي بودم يه خانوم كه خيلي به خودش رسيده بودو بو عطر ميداد
كنارم نشسته بود ٢ تا بچه خوشگل و نازم داشت.
به بچه هاش ميگفت امروز عصر بريد خونه مامان جون
من ميخوام برم دكتر اخر شب ميام
بعد بچه هاش رفتن چند متري اونطرف تر بازي كردن
تلفنش زنگ خورد گفت اره عصر ميام شهاب نيستش ماموريته
بچه ها ميذارم خونه مامانم
يه عالمه هم ناز ميومد تو حرف زدنش.
خلاصه قطع كرد. بچش اومد بهش گفت پلي استيشن برام بخر
گفت باشه. بچش كه رفت اونطرف تر گفت خيلي باباش پول ميده كه حالا پلي استيشن هم بخرم
گفتم دوست پسر داري؟ گفت اره يه مرد هست ٨ ساله باهاشم من شوهرم ماهي ٥٠ ميليون بهمون ميده بقيش ماموريت هست
٥٠ تومن جواب زندگي ميده؟ گفتم خونه مال خودته؟ گفت اره
گفتم خب ٥٠ تومن خوبه ديگه تو بچه داري نكن اين كارا
گفت نميشه كمه اصلا نيستش توجه بهم نميكنه
گفتم اگه بچه هات بفهمن تصويرشون به عنوان مادر ازت از بين ميره
گفت نميفهمن كسي تو اين ٨ سال شك هم نكرده . اونم فقط بامنه اونم زن و بچه داره حواسمون بهم هست
ماهي ٣ ٤ روز پيشتر پيشش نميرم .
خلاصه اينم اوضاع ما
با اين مملكت
مامان آقا آرتا مامان آقا آرتا ۲ سالگی
اقا امروز یه پسره بهم تیکه انداخت🤣
من رفته بودم تا یه مراسمی
با ارتا داشتیم برمیگشتیم خونه
بعد ارتا جلو پیشم نشسته بود بچم خوابش برده بود من صندلی رو خوابونده بودم
تو راه برگشت بیدار شد
من میخواستم صندلیشو درست کنم
شنیدم یه پسره گفت عععع از این دختر نچرال ها
من بدون اینکه فکر کنم که پسره با منه
خم شدم صندلی ارتارو درست کنم
یهو گفت رفت یه چیزی بیاره منو بزنه
من صندلی ارتا رو درست کردم برگشتم نگاش کردم
گفت اووو سلام
گفتم با منی
یهو دوستش برگشت گفت بچه داره
پسره هنگ بود
گفت نه😂
چراغ سبز شد
من حرکت کردم
به دوستش گفت خداوکیلی بهش نمیاد بچه داشته باشه
اومدم خونه واسه شوهرم تعریف کردم
شوهرم گفت وقتی گفت سلام باید یه فحش ابدار میدادی
گفتم بخدا من اصلا فکر نمیکردم با من باشه
انگار مردم با دیدن قیافه ی من باید بفهمن من متاهلم و بچه دارم
بخدا اخرین بار فکر کنم تو دوران دبیرستانم بود همچین چیزایی
حالا شوهرم هی میگه چه شکلی بود
پلاکش واسه کجا بود
ماشینش چی بود😂😂😂
مامان فسقلی👶 مامان فسقلی👶 ۲ سالگی
مامان پسری و نی نی مامان پسری و نی نی هفته شانزدهم بارداری
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر