#شیردهی#آنومالی#پارک#بچه #پوشک#پیپی#فرزندپروری#ترک شیر
مامانا ما امشب رفته بودیم پارک رفتار دوتا بچه واقعا عجیب و غریب بود انگار مردم گریز بودن ،پسرم میرفت سمتشون بازی کنه فرار میکردن میرفتن پیش ماشینشون سنشونم کم نبود دبستانی بودن حدودا حالا پسر من خیلی شیرین و تمیز و خوش لباسه مهربونم هست بچه های دیگه رو ناز میکنه ،حالا لباس بچه ها معمولی بود منظورم اینه از این خانوادهای چیتان پیتانی نبودن ،پسرمنم اصلا سرفه و اینا نداشت که بگم از ترس مریض شدن ازش فرار میکردن ،واقعا موندم علتش چی بود یه خانم و آقا هم تو ماشین بودن که فکر کنم پدر مادرشون بودن واقعا تعجب کردم حتی یبار پسرم رفت دنبال آقا پسره اونم فرار کرد رفت سمت تاب خواهرش سوار تاب بود خورد به آقا پسر و و هم دیگه رو زدن بنظرتون علت کارشون چی بود؟من و داداشم شاخ درآوردیم همش میگفتم اینا چشون بود اخه هرجا رفتیم همیشه بچه های دیگه میان دور پسرم باش بازی میکنن اینا فرار میکردن

۵ پاسخ

چرا باید برات مهم باشه اونم غریبه ...بعضیا یاد دادن با بچه مردم غریبه بازی نکن اونم خیلی کوچکتر

عزیزم خوب منم بچه بودم اصلا خوشم نمیومد بابچه های کوچیکتر از خودم بازی کنم
چون بازی بلد نبودن دوست داشتم باهمسن های خودم باشم
دلیلی نداره برات عجیب باشه رفتار دوتا غریبه
اینجوری بچتم یاد میگیره هرجا رفت بیان کنارش وبادیدن این رفتارا شاید ناراحت بشه چون بچه ها درکی ندارن

خب سن شون بیشتر بوده دوست نداشتن با بچه باشن یا سرگرم بازی خودشون بودن یا هر دلیل دیگه.....نمیشع نظر داد

خیلی از بچه ها ترس و خجالت تو وجودشون میمونه تا بزرگی تعجب نداره

اینا خود درگیری داشتن حتما

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
مامانا یه سوال خیلی ذهنمو درگیر کرده
دیروز عصر پسرمو بردم خانه باری خیلی خلوت بود یه دختر بچه ۵،۶ ساله بشدت شلخته موهاش چرب ریخته بود رو صورتش پیرهن و حوراب شلواریش چرک
من خودم دوس ندارم پسرم نزدیک همچین بچه هایی که بهداشت فردیشون برای خانواده مهم نیست بشه
خلاصه پسر من خیلی اجتماعیه دوس داره با همه بچه ها بازی کنه
نتونستم جلوشو بگیرم ولی گویا اون دختر از لحاظ رفتاری هم مورد داشت
داشتن رو سرسره بادی بازی میکردن یهو دیدم یه تنه زد به پسرم بعد هلش داد شانس اوردم سرسره بادی بود و چیزی نشد گفتم چرا هل میدی شاید اتفاقی بیفته ادم هیچکسو هیچ جا هل نمیده دست پسرمو گرفتم اوردم استخر توپ
باز پسرم داشت بازی میکرد دیدم پسرمو داره بیرون میکنه که تو اینجا باری نکن
نمیدونم خونواده کوفتیش کجا بود یه بچه رو انداخته بودن اونجا رفته بودن بچه هم بشدت پرخاشگر بود باز من وارد عمل شدم پسرم هنگ کرده بود تا حالا همه بچه ها هر خانه بازی رفته بودیم باهاش بازی کرده بودن تعجب کرده بود بچم
الان میگم باید به بچم یاد بدم از خودش دفاع کنه من وارد عمل نشم بلاخره ممکنه این رفتارا بعدا تو مهد یا مدرسه هم پیش بیاد شما بودید چیکار میکردید یا کتابی هست ادم بخونه بتونه اموزش بده به بچه؟
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر