مامانا یه سوال خیلی ذهنمو درگیر کرده
دیروز عصر پسرمو بردم خانه باری خیلی خلوت بود یه دختر بچه ۵،۶ ساله بشدت شلخته موهاش چرب ریخته بود رو صورتش پیرهن و حوراب شلواریش چرک
من خودم دوس ندارم پسرم نزدیک همچین بچه هایی که بهداشت فردیشون برای خانواده مهم نیست بشه
خلاصه پسر من خیلی اجتماعیه دوس داره با همه بچه ها بازی کنه
نتونستم جلوشو بگیرم ولی گویا اون دختر از لحاظ رفتاری هم مورد داشت
داشتن رو سرسره بادی بازی میکردن یهو دیدم یه تنه زد به پسرم بعد هلش داد شانس اوردم سرسره بادی بود و چیزی نشد گفتم چرا هل میدی شاید اتفاقی بیفته ادم هیچکسو هیچ جا هل نمیده دست پسرمو گرفتم اوردم استخر توپ
باز پسرم داشت بازی میکرد دیدم پسرمو داره بیرون میکنه که تو اینجا باری نکن
نمیدونم خونواده کوفتیش کجا بود یه بچه رو انداخته بودن اونجا رفته بودن بچه هم بشدت پرخاشگر بود باز من وارد عمل شدم پسرم هنگ کرده بود تا حالا همه بچه ها هر خانه بازی رفته بودیم باهاش بازی کرده بودن تعجب کرده بود بچم
الان میگم باید به بچم یاد بدم از خودش دفاع کنه من وارد عمل نشم بلاخره ممکنه این رفتارا بعدا تو مهد یا مدرسه هم پیش بیاد شما بودید چیکار میکردید یا کتابی هست ادم بخونه بتونه اموزش بده به بچه؟

۴ پاسخ

عزیزم بچه های ما الان بلد نیستن از خودشون دفاع کنن این وظیفه ماس که اینکارو فعلا براشون انجام‌بدیم
نکران نباش به مرور یاد میگیرن

ببین اینجوری بکنی تاب آوری رو یاد نمیگیره و خدای نکرده در آینده خیلی زود جا میزنه
تاااا جایی که براش خطر جسمی نداشته باشه ولش کن یاد بگیره همیشه دنیا گل و بلبل نیست و کم کم بتونه یا قاطعیت بدون پرخاش و عصبانیت از حقش دفاع کنه
با بازی دوتا عروسک ک یکیش اون ینی رو میزنه فورا دستش رو سپر کن فقط بگه ما کسی رو نمی‌زنیم
تو نباید منو بزنی
تو اجازه ندازی منو بزنی
و در مرحله بعد اگر بازم به زدن ادامه دادی میزم به مامانم یا مامانت میگم
اینجوری بدون پرخاش دفاع کردن رو یاد میگیره و میفهمه کسی اجازه نداره اذیتش کنه

عزیزم ما مامانا هی وارد همه چی میشیم دختر منم با همسرم رفته بود پارک ی بچه لوس نشسته بود تو سرسره نمیذاشت بچه من از پله ها رد شه همسرم فقط نگاه کرد ببینه چیکار میکنه دخترم گفته بود پاشو علی کن اینجا کثیفه نشین😂 بلند نشده بود بچه اینم از تو سرش رد شده بود یا اومد بره تاب بازی اون بچه عروسکشو گذاشت تو تاب ک دختر من نشینه دخترم عروسکو گذاشته بود تو بغلش اونم گریه کرده بود ک تو نشین من واقعا تعجب کردم منتها اگه من بودم حتما مداخله میکردم ولی واقعا بعضی وقتا فقط نگا کنیم ولی در کل تو بازی هاش با حیوونا یا عروسکاظ تو خونه موقعیت مشابه قصه بگو یاد میگیره خیلی

تا حدودی باید بذاری خودش از خودش دفاع کنه ولی بچه ای جوری رفتار کنه که شاید اتفاقی بیفته خودت وارد عمل شو ما جمعه رفته بودیم خانه بازی دست آیکان ماشین بود یه بچه اومد به زور میخواست بگیره من کاری نکردم ولی حواسم بود آیکان گفت نه مال منه چند بار تکرار کرد بچه رفت

سوال های مرتبط

مامان آریا مهر 👶 مامان آریا مهر 👶 ۲ سالگی
من همیشه با پسرم میریم پارک نزدیک خونمون اما دیروز با همسرو‌ پسرم. رفتیم یه جای دورتر از خونمون تقریبا از شهر دوره ، بعد من پسرم رو بردم سرسره بازی کنه یدفع چندتا موتوری اومدن که همشون پشتشون بچه مدرسه ای سوار کرده بودن بچه‌ ها از مدرسه تعطیل شده بودن با دوست پسراشون اومده بودن پارک بعد هممممممه سن پایین دخترا کلا بچه بودن، بعد یه نیم ساعتی گذشت من بین سره سره ها بودم تنها بودم زیاد مشخص نبودم بعد موتوری ها هر کدوم پارک کردن یه طرف نشستن ، یدفع یکیشونو نکاه کردم دیدم رفتن تو بغل هم دختره سرش تو خشتک پسره بود پسره هم سر دختر رو محکم گرفته بود، بالا و پایین میکرد ، منم خو فقط نگاه کردم 😁تعجب کرده بودم بچه های سن پایین اینکارارو بکنن اونم تو روز روشن تو پارک ولی خب خلوت بود،، پیش خودم گفتم اینا از خانواده هاشون نمی‌ترسن مثلا نمیگن الان خونوادمون یا اشنامون مارو میبینن یا خونواده ها نمیگن بعد از مدرسه تا الان کجا بودی؟؟؟؟خلاصه بقیش و بگم تو کامنت می‌زارم
مامان فسقلی👶 مامان فسقلی👶 ۲ سالگی
مامان ایلیا و نی نی مامان ایلیا و نی نی ۲ سالگی
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب