۱۱ پاسخ

من جات بودم یجوری این زنه رو میزدم که حالش جا میومد

آخه اون بچه چ گناهی داشت
مریض بود
دیگه فحش دادنت چی بود
خداازش نگذره که دل یه مادر رو شکوند

اتفاقا مهربونن و کاری به کسی ندارن.

سلام عزیزم من زهرا مشهدیم‌
میشه درخواست بدی
گیفت سازم انواع گیفت تولد دندونی نوزادی ....
انواع شمع روشنایی تزیینی
انواع دکوریجات سنگی
ایتا روبکیا کانال دارم
09051616035

انسانم آرزوست…🥲

ازکجا معلوم خدا ی دونه ازاونا ب خودش نده زنیکه کثافت خدا اون و آنطوری آفریده عقب مونده ام خودش بوده بی فرهنگ ۴تا مثل این جامعه رو ب گند میکشن

امیدوارم بچه بعدیش اینجوری نشه
دنیا دار مکافات

چقدر بد خدا از سر تقصیراتش بگذره تا خودش تو این شرایط قرار نگیره از دنیا نمیره

کلا مگه چی کار کرده بود. که. داد میزدن؟

منم متاسفانه پسرم کمی مشکل داره از لحاظ صحبت کردن .بیش فعال هم هست الان که ۱۶ سالش وقتی برم بیرون همه یک جوری نگام می کنن که انگاری من از خدا خواستم بیشتر روزهارو توخونه هستم هروقت میخواد بره بیرون نمیزارم چون مسخرش میکنن

😔😔😔😔😔😔😔

الهی بمیرم خدا به حق امام حسین بچه مریض به هیچکس نده

سوال های مرتبط

مامان اَبرا مامان اَبرا ۲ سالگی
سلام شبتون خوش باشه مامانهای قشنگم❣️امروز خیلی عصبیم (مخصوصا ب بعضی از مامانها)ی سوال!؟میگم چرا واقعا بچتونن مریضعع!میبرین خانه بازی ک الوده کننن اونجارو ..یا چرا بچتون یا خودتون مریضین میاین میرین دورهمی!؟ واقعا نمیدونم چطور با چ فازی میرین این همه جا 😤بشینید خونتون دیگ باعث میشین بچه های ماهم مریض شه😒
دو روزه ابرا میبردم خانه بازی خیلی وقت بود نبرده بودم (دوتا بچه مریض سرفع عطسه بینی اب میومد) ب مامانشون گفتم مریضن!گفت اره 🙁گفتممم کاش نمیوردین الان بچه ها مریض میشن 😫(یکی بچه خودمم امروز طفلی از ظهر مریض شدع)جواب مامان تو خانه بازی رو نگاه،میگه حوصلشون سر رفته بود گفتم بیارم حوصلشون باز شه ؛(نمیخاستم منم فضولی کنما بیشتر از این ولی باز نتونستم این زبون بی صاحبمو ببندم گفتم کاش میبردین فضای باز😕)
بعدشمم ابرا ورداشتم اومدم بیرون الانم ک سرماخوزده .الان ما ی هفته قرنطینه هستیم اصلا ب هیچ وجه نمیذارم کسی بیاد خونم یا برم بیزون فوق با ماشین میگردیم 😩😩😩طفلی بچممم بینیش کیپ شده😭😭
توروخدا مریض شدنی بشینید خونتون یا با ماشین بگردین یا درحد فضای باز جاهای شلوغ نرید ک باعث بشین بچه های ماهم مریض شه😭😭
مامان remisa مامان remisa ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.....

نگم که چقدر تو اون دوران بارداریش چقدر بقیه زرج داد می‌رفت دکتر اگه دکتر دوتا دارو می‌نوشت اون چندتا هم بدون نسخه دکتر می‌گرفت. می‌گفتیم عزیزم نخور اینقدر زیادی هر چیزی حدی داره واسه خودت بچه مشکل درست میشه می‌گفت باشه ولی می‌دیدم داره کار خودش می‌کنه ما هم دیگه چیزی نمیگفتیم اصلا غذا سفره نمیخورد مامانم هرچی درست میکرد می‌آورد اصلا نمیخورد مامانم گریه میکرد می‌گفت بخور خاله جان هم خودت ضعیف شده هم بچه اونجوری وزن نمیگیره انگار نه انگار تا اینکه بچه نارس دنیا اومد و نارسایی داشت و سدیم بدنش تشکیل نمیشد شب تا صبح مامانم کنار گهوارش نشسته بود اون خواب بود تا مامانم صداش میزد پاشو بچه شیر بده بلند میشد و جیغ و داد میکرد و بچه باشدت از زمین بلند میکرد همه مون میترسیدیم که این چرا اینجوری می‌کنه دیگه مامانم زود زود صداش نمی‌زد خودش شیر خشک درست میکرد به بچه میداد اون همون جوری خواب بود. ما روستایی هستیم گوسفند داریم مامانم رفته بود بیرون به اونا برسه این همینجوری که خواب بوده بچه بیدار شده گریه کرده گریه کرده و از شدت گرسنگی قندش افتاده بود وقتی که بچه از هوش رفته بود بلند شده بود جیغ و داد که بچم تشنج کرده مامانم اینا سریع رسوندن بیمارستان سرم زدن بهش اینا یه دو روز بیمارستان بود بعد هم مرخص کردنش اینا با مامانم زندگی میکردن تا اینکه خونه خودشون تکمیل شد مامانم رفت وسایلاشون چید از زیر قرآن ردشون کرد رفتن توی خونه خودشون.......
مامان فسقلی👶 مامان فسقلی👶 ۲ سالگی