۱۰ پاسخ

چطوری دلت اومد تعداد قاشق غذای بچه ی یکی دیگه رو بشمری؟
پسر جاری منم یک سال از فلورا بزرگتره، همه میگن زیاد میخوره
اما من هیچ وقت نگاه نکردم ببینم چقد میخوره
شما خودت چه حسی میگیری اگه تعداد قاشق غذای بچه ت رو بشمرن
حس بدی گرفتم ازین کارت

واقعا تعداد غذاخوردنشو شمردی؟
عزیزم بچه بابچه فرق داره

اونم هنر نکرده اضافه وزن داره تو این سن
بچه باید تحرک داشته باشه ک بسوزونه و نرمال باشه نه انقد چاق

فقط میتونم بگم خداروووشکر مرسانا هر جا بره چیزی نمیخوره که کسی تعداد قاشق غذا خوردن بچمو بشماره
اصلا پاشو از خونه میزاره بیرون هیچی نمیخوره هیچ جا
خداروشکر

فردا باید دنبال رژیم باشه که بچه لاغر بشه چاقی خودش عامل مریضی

اینقدر داده خورده که بچه معده ش گشاد شده حالا پرخور شده. بچه ی تو نرماله عزیزم نه بچه ی اون. بچه های ما مگه چقدر میخورن ۲ تا قاشق یا ۵ تا قاشق می‌خورن دیگه نمیخورن ولی شکر خدا نرمالن

خب اینکه اصلا چیز خوبی نیست.....مادر و پدرشم چاق بودن؟؟

بچه ۲۰ ماهه،۱۸ کیلو ،اصلا خوب نیس،بعضی ها افتخار میکنن که بچشون انقد چاقه که نمیتونه راه بره🤦🏻‍♀️

خب نتیجه خوردنش این شده حداقل ۶ کیلو اضافه وزن داره تو این سن خیلیه هااا .
بچه منم نمیخوره به زور میدم ولی وزنش نرماله اگه بخوره هم انقد نمیدم که گامبو بشه

اشکالی نداره مهم اینه که بچت سالمه اون بچه دیگه زیادی تپل بوده و اضافه وزن داره،وزن زیاد هم که عامل همه نوع بیماریه

سوال های مرتبط

مامان عشقم مامان عشقم ۲ سالگی
عروس خواهر شوهرم خیلی آدم حساسیه،پولدارن،بعد ۱بچه داره،عید رفتم خونشون به دخترم سپردم خونشون به چیزی دست نزنی،گفت باشه،دخترم ۴سالونیمش بود،رفتیم اونجا دخترم از کمدبچه جاسوئیچی برداشت باهاش بچه صاحبخونه رو بخندونه،من اصلا متوجه نشدم دخترم به چیزی دست زده،چون شلوغ بود خونشون،بعد عروس خواهرشوهرم دید به دخترم گفت به چیزق دست نزن بیا کنار،خواهرشوهرمم شنیدبه دخترم گفت بیا اینور،من دخترمو صدا کردم گفتم ببر بذارسرجاش،گفت با بچه خودشون بازی میکردم،گفتم باشه بازم نباید دست میزدی،دخترم برد بذاره سرجاش دوباره خواهرشوهرمو عروسش گفتن بیا کنار،گفتم برده بذار سرجاش،همونموقع پاشدم به شوهرم گفتیم بریم خونه بچه ها خستن،اومدیم خونه ناراحت شدم،چندوقت بعد بچه اونا اسباب بازی دخترمو پاره کرد دخترم چیزی نگفت،یا میان خونمون باهمه چی بازی میکنه بچشون،دخترم اومد به قمقمه بچه دست بزنه دخترخواهرشوهرم‌گفت دست نزن خراب میشه،حالا اونا خونه خریدن باید بریم خونشون دختربزرگم الان بگم دست نزن میفهمه دیگه ولی کوچیکه رو چجوری قانع کنم رفتیم اونجا سمت وسایل بچشون نره؟؟؟شوهرم‌میگه نریم‌کلا
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
پریشب شوهرم ساعت یک و دو شب امده از بیرون بعد شام میخورد دخترمم بیدار بود همش شبا دیر میاد شام میخوره یا هم بیرون میخوره یا کلا نمیاد خونه..بهد شروع کرده به غر زدن تو نمیتونی به بچه غذا بدی بچه گشنه میزاری و زورت میاد خودت غذا نمیخوری به بچه بدهو... دیگه خیلی غرزد فحش داداینا من هیچی نگفتم بعد من دخترم خوش خوراکه و مثل باباش پرخوره اما وزنش پایینه چون خیلی تحرک داره و پرانرژی.من با شوهرم قهرم ما جدا غذا میخوریم اونم جدا بعد شوهرم کلا خونه نیست نمیبینه من بچه غذا میدم بعد میگه بچه غذا نمیدی حالا بیا بهش بگو که نه اینطوری نیست دیگه خسته شدم توجیح کردن ادما من هرچی بگم نه اینطوریه اون حرف خودشو ثابت کنه من دخترم صبحانه کم میخوره ولی نهار ساعت یک بهش میدم باز خودم ساعت سه میخورم اونم میخوره عصرم میانوعده یا از نهار بهش میدم ساعت ۹ هم ساعت ۱۱ بعد شبم شوهرم میاد بااونم میخوره ولی کامل نمیخوره با من با بازی اینا اونقدری که باید بخوره نمیخوره..حالا شوهرم یا رفیقاشه یا سرکار یا خواب یا تو گوشی تو اتاق بعد اصلا نمیبینه من انگار نامادریشم
چیکار کنمم واقعا جلو بقیه هم بگه
مامان ❀بنـد انگشتے❀ مامان ❀بنـد انگشتے❀ ۲ سالگی