سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های گل
دوباره کتاب آوردم براتون. اسمش هست "چه عالی عزیزم" ولی ما بهش میگیم "گوشی". کتاب طوطی (بخش کودک انتشارات فاطمی) منتشر کرده، کاغذش هم گلاسه‌ست. راستش مطمئن نیستم این کتاب برای گروه سنی بچه‌های ما مناسب باشه ولی از اونجایی که آبان خیلی دوستش داره و موضوع جالبی هم داره که دغدغهٔ خیلی از مامان‌هاست، گفتم معرفی کنم.
کتاب دربارهٔ یه مادر و پسره که با همدیگه میرن پارک. پسر کوچولو خیلی هیجان‌زده است و به مامانش میگه امروز می‌خوام از اون درخت بزرگ بالا برم و... ولی مامانش سرش تو گوشیه و در جواب همه چیز فقط به پسرش میگه چه عالی عزیزم!
پسر کوچولو از درخت میره بالا و اونجا کلی ماجراجویی میکنه و اتفاقات مختلف براش می‌افته (تو این قسمت‌ها تخیل هم وارد میشه، مثلا روی درخت میمون‌ها میان و پسر کوچولو رو پادشاه خودشون می‌کنن یا اونجا با یه پلنگ دوست میشه و...) بعد که برمی‌گرده پیش مامانش، می‌بینه مامانش همچنان با گوشی مشغوله. پسر بچه دمغ میشه و با خودش فک می‌کنه مامانش این همه چیز جادویی و قشنگ رو ندیده. با هم برمی‌گردن خونه. موقع خواب مامانش چن‌تا برگ، چوب و... که پسر بچه از پارک با خودش آورده رو می‌بینه و ازش می‌خواد براش تعریف کنه تو پارک چه اتفاقاتی افتاده. پسر بچه هم تعریف میکنه و مامانش میگه بار بعد منم باهات از درخت میام بالا.
بقیه رو تو کامنت‌ها میذارم براتون
مامان علیرضاومحمدرضا مامان علیرضاومحمدرضا ۲ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر