۴ پاسخ

میگن ببخش گناهذحوابه بچه

عزیزم خوابات تعریف نکن
معذرت میخوام ولی وقتی خوابی میبینی و بیدار میشی موقع سرویس رفتن خوابت رو اونجا مرور کن کلا یادت میره
بعد همیشه اینجور مواقع بگو خواب دیدم یا محمد..خیر باشد یاعلی

حامله ایی؟؟؟

حامله نیستی بچه هات چند سالشونه

سوال های مرتبط

مامان علیسان مامان علیسان ۲ سالگی
مامانا پیرو تاپیک قبلم...
ماجرا این بود که وقتی پسرم ۴ماهش بود پرش دست داشت البته اینجوری بود ک یه شب خواب بودیم با صدای نق نقش بیدار شدم دیدم تب داره بعد لامپ رو روشن کردم دیدم دستاش داره میپره چند بار پشت سر هم
بردمش بیمارستان تبش شدید بود دارو زدن گفتم اینجوری شده ازمایشم گرفتن همه چی نرمال بود
بعد ظهر دوباره تب داشت اونجوری پرش دست داشت
من خیلی میترسیدم فکرای بد میومد سراغم
تا دیگ پرشی ندیدم چند روز بعد بردم پیش دکتر اطفالش خیلی باتجربه اس فیلم گرفته بودم از اون پرش ها گفتم اینا چیه دکتر نکنه تشنج باشه خندید گفت ن بابا تشنج اینجوری نیس که
برو خیالت راحت
این جریانات بعد تعطیلات عید بود
دلم طاقت نمی‌آورد اومدم نوبت اینترنتی گرفتم برای دکتر مغز و اعصاب کودکان شهرمون ب شوهرم گفتم مقاومت کرد گف بچه مشکلی نداره گفتم ن بزار ببرم خیالم راحت شه
ب خانواده ام گفتم همه مخالف بودن مامانم خیلی التماس کرد گفت من ۴تا بچه بزرگ کردم نبرش این بچه سالمه گردن گرفته واکنش داره میخنده و....
ولی من کر شده بودم انگار حرف هیچکس قبول نداشتم
تا اینکه بردمش ویزیت دکتر بیشرف برداشت گفت این تشنج اسپاسم شیرخوارگی داره باید دارو بگیره وگرنه فلج میشه..
منم اومدم تو ماشین شوهرم اینقد گرررریه کردم حس کردم دنیا رو سرم آوار شد
بچه خودمو با دستای خودم دارو خور کردم
دکتر براش قرص کلوبازام نوشت بچه همش خواب بود
یه امپولم نوشت ک کورتون بود وقتی میزد معده درد شدید میگرفت شبام نمی‌خوابید از بیقراری
ادامه شو پایین میزارم...

#فرزند پروری بارداری بی‌بی چک
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر