۲ پاسخ

ایستگاه آخر
پایانه برو

معلوم میس کجاافتاده ک

سوال های مرتبط

مامان شیر پسر🦁 مامان شیر پسر🦁 ۲ سالگی
تو راه برگشت به خونه از دانشگاه
رو یکی از صندلی های اتوبوس نشستم..
کنارم یکنفر نشسته بود که از پنجره بیرون رو نگاه میکرد
اتوبوس شروع به حرکت کرد و آروم میرفت
تو جاده اصلی که افتاد،
یه نفر پنجره اتوبوس رو باز کرد..
تو اتوبوس یه هوایی پیچید و بوی عطر خاصی رو حس کردم
بغل دستی من که هندزفری داشت
چشماش رو گرد کرد
هندزفری رو از گوشش برداشت
یه جوری به قسمت جلوی اتوبوس نگاه میکرد که انگار دنبال کسی میگرده یا انگار یه کسی رو تو اون شلوغی گم کرده!
یکم بعد تکیه داد به صندلی و هندزفری رو دوباره گذاشت
چشماش رو بست و محکم و عمیق نفس کشید
یه جوری نفس میکشید که انگار میخواست هوا رو مال خودش بکنه
همینجور با تعجب بهش نگاه میکردم!
هنوزم چشماش بسته بودن
سرش رو به سمت عقب برد و به صندلی تکیه داد و از گوشه چشمش اشک اومد
اتوبوس به ایستگاه سوم رسید و اشکش رو پاک کرد و بلند شد که پیاده بشه
پیاده که شد،
کنار خیابون موند و داشت به اتوبوس نگاه میکرد
انگار دنبال کسی میگرده یا منتظر مونده کسی از اتوبوس پیاده شه
اتوبوس راه افتاد اما هنوز داشت نگاه میکرد!
اون کسی رو که میخواست پیاده نشد و تو اتوبوس هم پیداش نکرد
اینکه چند بار تو مسیر مرد و زنده شد رو نمیدونم
ولی انگار دو نفر،
هر روز باهم تو این ایستگاه پیاده میشدن
ولی حالا
هیچ موقع دیگه یه نفر تو این ایستگاه پیاده نمیشه...

#فرزند پروریی انومالللللیییی شیرررر خشککککک فرزند پروریی
مامان دردونه هام مامان دردونه هام ۲ سالگی
پسرم عاشق اتوبوس واحداس فقط میگه سوار اونا بشیم داشتیم پیاده می‌رفتیم خونه ی مادرشوهرم اتوبوس واحد رد شد پسرم کلی خودشو هلاک کرد که سوار بشیم دیگه سوار شدیم داشتیم می‌نشستیم رو صندلی آنیا بغل من بود آرکانم دست باباشو گرفته بود که دیدم یکی از پشتم به جوری محکم میکوبه که کم مونده بود از ترس سکته کنم که خدا چیشد برگشتم ببینم چیه دیدم یه خانم میانساله تقریبا که با نهایت طلبکاری برگشته بهم میگه با خشونت که نگه مبداشتی دخترتو وقتی پسرت کلاس اول می‌رفت به دنیا میاوردی دیگه مغزت قد نمی‌داد ؟؟
یعنی انگار منو خنجر زدن انگار منو تو آب سرد انداختن که به شما چه ربطی داره آخه منم برگشتم گفتم که ببخشید دیگه شماره ی شمارو نداشتم که بتونم زنگ بزنم اجازه بگیرم یعنی یه جوری بدم اومد که با نهایت طلبکاری کوبیده به پشتم که انگار هر دوسه روز یکبار یه بسته مای بیبی میخره میاره برامون و طلب داره ازمون ‌. کاش بادبگیریم تو زندگی کسی دخالت نکنیم من بسته به شرایط زندگیم تفاوت سنی با همسرم موقعیت شغلی خودم و .... باید سن بچه ها رو نزدیک به هم میکردم که بعداً مشکل ساز نشه حالا یه خانوم بی شخصیت بیاد تو اتوبوس با من این رفتار رو انجام بده از شدت درد کتفم هرچی بگم کم گفتم یعنی در عصبانی ترین حالت ممکنم میگم کاش می‌شستم پهنش میکردم که تا عمر داره این رفتارش رو فراموش نکنه