۶ پاسخ

قضاوتش نکن خخخ یهو ناخواسته دوسه تا میاری خخخخ

وا دیوووونه بوده

من دوتا دارم دوتا دختر به فاصله سه سال خدا بیاد زمین بگه یکی بیار نمیارم چون دوتا آوردم در آینده هم تنها نیستن وقتمو بزارم رو چی اخه

خوش بحالش من با این که هفت سال تفاوت سنی دارن گ ا ی یده شدم

اینا فک میکنن شوهذاشون با بچه میتونن نگه دارن
ولا ما با بچه اول زندگیمون خرابترشده احتمالا این بشه ٨سال جداشم

منم خیلی خسته م از بچه داری ولی همش فکر میکنم حالا که یکی دارم یکی دیگه م بیارم .. بخاطر اولی که تنها نباشه

سوال های مرتبط

مامان آرتا🥹♥️ مامان آرتا🥹♥️ ۲ سالگی
بچها می‌خوام یه چیزی بگم شما جای من باشید چیکار میکنید؟ بنظرتون چ رفتاری داشته باشم؟ اصلا مهم باشه برام یا نه؟
من یه دوستی دارم رفت آمد داریم باهم خیلی هم خوبیم
بعد بارداره چند وقت پیش هوس ذرت مکزیکی کرد گفتم برات درست میکنم وسایلش داشتم جر پنیر پیتزا.. گفت میارم خلاصه آورد و درست کردیم خوردیم هرکار کردم گفت نه بابا چیه پنیر ک بخوام ببرمش و این حرفا دیک منم اصلا استفاده ای از پنیر پیتزا ندارم.. همونجا تو یخچال گذاشته بود هر وقت خودش میومد خدا شاهده هر وقت میومد عصرا هوس چیپس پنیر میکرد من درست میکردم براش چندین بار درست کردم خلاصه یکم دیگه مونده بود ازش خیلی کم بود دیگ امروز به من گفت بیا خونمون و اینا گفتم باشه اگر چیزی لازم داشتی بگو بیارم برات دیگه گفت ک یه جارو بخر برام و پنیر پیتزا ک خونتون بود بیارش می‌خوام شام درست کنم منم دیدم کمه سفارش دادم اومد یه بسته دیگه خلاصه جارو هم خریدم رفتم خونشون

ادامه تو کامنت میزارم
پوشک شیر خشک بارداری آنومالی بچه شیر پوشک پوشک شیر خشک شیر
مامان نیلا🥰 مامان نیلا🥰 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک