۷ پاسخ

وای منم چند روز پیش پرنسا بردم بیرون بعد یه پسر بچه بود اینقدر شیطون بود که نگو هر بچه ای زد میشد میزدش منم داشتم پرنسا از پله میبردم بالا اومد پرنسا رو هل داد نزدیک بود از پله بیوفته منم دستش گرفتم گفتم اگه دستت بخوره دخترم من میدونم تو دیگه سمت پرنسا نرفت اما یه طوری نگاش میکرد که نگو

من یبار نیلارو وقتی خیلی کوچیک بود بردم خانه بازی از قضا یه پسربچه که اتفاقا مامانشم میشناختم اومد شروع کرد هرچی نیلا برمیداشت از دستش میکشید یا میومد‌ پیش نیلا
من بخاطر مامانش چیزی نگفتم چون ازش بدم میومد‌ و دوست نداشتم باهاش همکلام شم فقط اومد یچیز دیگه بکشه از دست نیلا محکم وسیله رو نگه داشتم هیچی بهش نگفتم
ننش صداش کرد رفتن بیرون

اره ماهم تو اطراف درجه یک داریم از اینا
یبار عصبی شدم بهش الانم که الانه مامانش میگه تو اونو زدی ترسیدی
میگم مامانت خوب پدرت خوب من فقط گفتم بهش نزن نفسو میگه نه میگه تو زدیش
میگم کاش زده بودمش انقد نمیسوختم🤣🤣

یبار تو پارک یه بچه اومد خیلی راحت سوار سه چرخه ی دختر من شد.دختر منم حسااااس..شروع کرد گریه کردن..منم گفتم عزیزم جونم پیاده شو دخترم سه چرخشو میخواد..مادره هم وایساده بود بالاسرش نگاه میکرد
اخر خودم بچه رو بغل کردم گذاشتم زمین
مادره همچنان نگاه
تکووون بده کون لامصبوووووو

منم یبار اینجوزی شد برده بودمش پارک دخترم سوار چرخش بود ی بچ کوچولو اومددهعی میگفت بده من برونمش اونقد چرخو کوبید زمین اخرش گفتم بده ب من
مادرشم هرهر میخندید😕

انقد بدم میاد بچمو میبرم بیرون بچه هاشونو میارن ول میکنن میندارن جون ملت
بخدا دختره هی پسرمو بغل میکرد اینم هی میخورد زمین هر چی گفتم نکن نمیتونه خووشو کنترل کنه مگه حالیش بود نفهم
پسرمم بچس دیگه نمیمود اونور با جیییغ و گریه اوردمش خونه

چقد وحشی واقعا -منم ازاین موارد خیلی دیدم

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۲ سالگی
از بچه های بی ادب متنفرم از مادرهای سلیطه شون بیشتر
امروز بردیا رو بردیم پارک
یه خانومه هم با پسرش اومده بود پسرش ۱۰،۱۲ ساله بود
زنه رو نیمکت کنار من نشست بعد چند دقیقه پسرش اومد گفت صورتم درد میکنه یه پسره ک...س کش زد تو صورتم
مامانش با صدای بلند گفت بهش بگو کوری جلوی چشمتو نمیبینی برای چی میزنی؟ کدووووومه؟؟؟؟
برو بازی کن ولی نذار بزنه دیگه ( بچش اومده بود از پله سرسره بره بالا پای بچه جلویی یکم خورده بود تو صورتش)
بچه رفت بازی یهو دیدیم با یه پسره دیگه همدیگرو میزنن
مادره بلند شد صداشون کرد اومدن پایین
واااااای پارک و گذاشته بود رو سرش
اون پسره به این زنه میگفت خاله اومدم برم نوبت من بوده لباسمو گرفته کشیده خودش زودتر بره بعدم فحش زشت بهم داد در گوش زنه گفت چی گفته
( فکر کنم گفته بود ک‌‌‌...س کش، این پسره روش نمیشد بگه ولی اون انگار تیکه کلامش بود)
زنه با صدای بلند داد میزد حالا مگه چیکارت کرده میذاشتی بره
حالا مسابقه که نبوده
یهوووو پسرش شروع کرد جیغ زدن میخواست حمله کنه به این یکی پسره
مادره گرفتشش
مامان اونم اومد
بعد این یکی همش میگفت چون بهم فحش داد دعوامون شد
اینم میگفت من چرا نشنیدم بچم فحش بده🫠
مامان سپهراد مامان سپهراد ۲ سالگی
دوستم نزدیک سه ماه پیش زایمان کرده،بچه دومش بچه ضعیف بود گفت فعلا نیاین دیدنش، خلاصه امروز قرار شد بریم ببینمشون
من و سپهراد با دو سه تا از دوستای دیگه رفتیم
از لحظه اول دختر بزرگش که کلاس دومه نمیذاشت سپهراد بره توی اتاقش،وقتی هم که میرفت غر میزد به بچه ،مثلا سپهراد با انگشت عروسکاشو‌ لمس میکرد(حتی برنمیداشت) غر میزد نکن خراب میشه
هرچی دوستم به دخترش میگفت یه چیزی بده به سپهراد بازی کنه اصلا انگار نه انگار فقط غر میزد
حتی دوستم از توی اتاق خودشون یه چیزی داد بهش سپهراد گذاشت زمین،دخترش با غر اومد برداشت برد گذاشت توی اتاق دوستم و با غر برگشت
انقدر این کارا تکرار شد که سپهراد انگار عصبانی شد آماده شدیم برگردیم خونه سپهراد گریه میکرد انگار روش خیلی فشار بود
با خودم گفتم از این به بعد نمیبرمش اونجا
چون یه بار دیگه هم قبل از زایمان دوستم رفتم دخترش همین کارو کرد
البته سری قبل سپهراد اصلا نمیرفت توی اتاقش اما دوستم بردش بهش عروسک داد خوشش اومد
جالبه که همه اسباب بازیاش که خراب شدنی هستن توی کمدشه
فقط پولیشی دم دسته
مامان آریا مهر 👶 مامان آریا مهر 👶 ۲ سالگی
من همیشه با پسرم میریم پارک نزدیک خونمون اما دیروز با همسرو‌ پسرم. رفتیم یه جای دورتر از خونمون تقریبا از شهر دوره ، بعد من پسرم رو بردم سرسره بازی کنه یدفع چندتا موتوری اومدن که همشون پشتشون بچه مدرسه ای سوار کرده بودن بچه‌ ها از مدرسه تعطیل شده بودن با دوست پسراشون اومده بودن پارک بعد هممممممه سن پایین دخترا کلا بچه بودن، بعد یه نیم ساعتی گذشت من بین سره سره ها بودم تنها بودم زیاد مشخص نبودم بعد موتوری ها هر کدوم پارک کردن یه طرف نشستن ، یدفع یکیشونو نکاه کردم دیدم رفتن تو بغل هم دختره سرش تو خشتک پسره بود پسره هم سر دختر رو محکم گرفته بود، بالا و پایین میکرد ، منم خو فقط نگاه کردم 😁تعجب کرده بودم بچه های سن پایین اینکارارو بکنن اونم تو روز روشن تو پارک ولی خب خلوت بود،، پیش خودم گفتم اینا از خانواده هاشون نمی‌ترسن مثلا نمیگن الان خونوادمون یا اشنامون مارو میبینن یا خونواده ها نمیگن بعد از مدرسه تا الان کجا بودی؟؟؟؟خلاصه بقیش و بگم تو کامنت می‌زارم