آنقدر کسل وبی حالم آنقدر تو تنهایی گریه کردم که نگوووو..چشمام سرخ شده من یه مدت مسافرت بودم با پسرم این شوهر احمق من گفت میام دنبالتون وگرنه خودم ماکسیم گرفتم برم دلم نمیخواست شوهرم بیاد ولی خوب گفت میام دنبالتون اومد قطار گرفتیم واسه برگشت تو راه اهن تهران پسرم خیلی خسته بود خوابش میومد باباش بردش کلی تو محوطه چرخوندش موقع سوار شدن یه بچه ماشین اسباب بازی داشت پسرم دید گریه جیغ فریاد خودشو زد زمین که اسباب بازی رو میخواد هی بوسیدمش نازش کردم حالا همه دارن سوار میشن پسر منم جیغ نمیومد شوهرمم عصبی سرش داد زد پسرم زار میزد از گریه آنقدر منم عصبی شدم سرش داد زدم واقعا شرایط وحشتناک بود همه دیگه سوار شده بودن فقط ما مونده بودیم شوهرمم سر من داد آره تو بچه رو لوش کردی فلان فوش سر صدا ..من اصلا از فوشای شوهرمو بددهنیاش اصلا اهمیت بهش ندادم ولی گریه کردنم واسه پسرم که سرش داد زدم بچم خیلی ترسید تا اومدیم تو قطار آنقدر بوسش کردم تا خوابش برد مرده شور شوهرمو ببرن حالم بهم میخوره ازش تو که اعصاب نداری غلط می‌کنی بیای دنبالمون کثافت
#بچه
#بچه
#پوشک
پوشک#مرد الاغ

تصویر
۳ پاسخ

عزیزم کاملا درکت میکنم چقد اون لحظه تو فشار بودی بچه ات چقد اذیت شده چون خودمم یکی از مردا دارم خدا صبر بده بهمون فقط...

مردا همشون بیشعورن بابا ول کن

مردا همه همین طورین ...دختر من از حموم میترسه جوری ک رفتنی انقد گریه میکنه انقد گریه میکنه ک ادم میگه الان از حال میره نعره میزنه یه افتضاحیه ک بیا و ببین هر سری سر حموم این دختر ما دعوا داریم میگه تو اینجوریش کردی تو ترسوندیش تو باعث و بانی ترس اینی فوش میده داد میزنه ..‌میگم خیلی خوبی تو خوبی بیا تو ببر ....میگه ن وظیفه ی من نیس ک من ببرم تو باید یاد بگیری درست ببری هر سری منو گریه میندازع بعد ول میکنه منم داد میزنم سر دخترم

سوال های مرتبط

مامان نیلا🥰 مامان نیلا🥰 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده