۸ پاسخ

وای نگو پسرمنم از موقعه ای که ازشیر گرفتمش خیلی بهونه میاره فقط گریه و جیغ و داد خواب هم نداره دیوونم کرده به خدا

روی پا ننداز
دراز بکش اونم بیاد بغلت، بعد براش لالایی بزار یا قصه بگو تا حواسش پرت شه و خوابش ببره، همه جا رو تاریک کن

منم داد بیداد میکنم. گاهیم واقعا وجشتناک چون کم. میارم راه دیگ ندارم خودمو خالی کنم
یا خودمو میزنم یا داد میزنم
واقعا سخته بچه داری

یه دوره هس این مقاومت بعدش از بین نمیره کمرنگ میشه
منم هر شب یه تایمی داستان داشتم
می‌خوابید من میشستم گریه کردن اینقد فشار بود روم دیگه گاهی صدام هم میرف بالا و بعدش عذاب وجدان

همسرم برگشت گف خواهش میکنم دیگه اصرار نکن بزار ب حال خودش

تو تاپیک هام هس یه دو هفته ول کردم حسابی تایم خوابش بهم ریخته بود جوری ک یهو غش میکرد از خواب
ملاتونین یا دارو هم میتونی استفاده کنی اما مقطعی هس ب نظرم

دقیقا عین پسر من از وقتی شیر بر شد اینجوریه والا زدم تو نت گفته بود هراس از خواب دارن یا دندون درد دارن پسر من که دوتا از دندوناش داشتن میزدن بیرون وبی کلا مقاومت میکنه واسه خواب پا میشه کارای عجیب غریب منم بعضی وقتا عصبانی میشم والا ماهم ادمیم هرچند گناهی ندارن

دیگه کاری که شده عذاب وجدان تو زمان برنمیگردونه به هر حال شماهم انسانی طبیعیه کم بیاری فردا بیشتر باهاش بازی کن🌸

پیش میاد مادر شدن اعصاب فولادی میخواد

خب شاید گشنشه سیر بود؟

سوال های مرتبط

مامان 🌺فاطمه خانم🌺 مامان 🌺فاطمه خانم🌺 ۳ سالگی
سلام مامان گلیا
خوبید؟
آقا من الان تو دوره پی ام اسم بعد غروب با ماشین منو همسرمو بچم رسیدیم دم در شوهرم پیاده شد در پارکینگو باز کنه(در به سمت بیرون باز میشه) دخرمم زور زور که پیاده شم
خلاصه بهش گفتم همینجا پیش ماشین بمون تا مامانم پیاده بشه دوید سمت خیابون دویدم گرفتمش چادرم افتاد از سرم اومدم چادرمو درست کنم دوید سمت در خونه یعنی خدا رحم کرد شوهرم درو نکوبوند تو صورتش وای خیلی بد بود
بعدم که دیدش بم گفت خاک تو سرت نمیتونی یه بچه رو بگیری
وای یعنی انقدر عصبانی شدم (در حالت عادی اینطور نمیشه) اما وقتی اومدیم خونه برای اولین بار سر دخترم داد زدم
خیلی هم صدام بلند نبود اما اونقدری بود که دخترم ترسید و از ترس صدام خودشو محکم میچسبوند بغلم الهی براش بمیرم.... خدا لعنتم کنه که سرش دا. زدم به خدا خیلی پشیمونم همینطور دارم گریه میکنم فقط اون صحنه یادم میاد که با چشمای گرد دوید تو بغلم و گفت ترسیدم ترسیدم مامان
تو رو خدا یه چی بگید آروم شم
یه چی بگید دلم اروم شه
وای خدااا
الان خوابیده من دارم گریه میکنم
مامان جوجه فلفلی🫑 مامان جوجه فلفلی🫑 ۲ سالگی
آنقدر کسل وبی حالم آنقدر تو تنهایی گریه کردم که نگوووو..چشمام سرخ شده من یه مدت مسافرت بودم با پسرم این شوهر احمق من گفت میام دنبالتون وگرنه خودم ماکسیم گرفتم برم دلم نمیخواست شوهرم بیاد ولی خوب گفت میام دنبالتون اومد قطار گرفتیم واسه برگشت تو راه اهن تهران پسرم خیلی خسته بود خوابش میومد باباش بردش کلی تو محوطه چرخوندش موقع سوار شدن یه بچه ماشین اسباب بازی داشت پسرم دید گریه جیغ فریاد خودشو زد زمین که اسباب بازی رو میخواد هی بوسیدمش نازش کردم حالا همه دارن سوار میشن پسر منم جیغ نمیومد شوهرمم عصبی سرش داد زد پسرم زار میزد از گریه آنقدر منم عصبی شدم سرش داد زدم واقعا شرایط وحشتناک بود همه دیگه سوار شده بودن فقط ما مونده بودیم شوهرمم سر من داد آره تو بچه رو لوش کردی فلان فوش سر صدا ..من اصلا از فوشای شوهرمو بددهنیاش اصلا اهمیت بهش ندادم ولی گریه کردنم واسه پسرم که سرش داد زدم بچم خیلی ترسید تا اومدیم تو قطار آنقدر بوسش کردم تا خوابش برد مرده شور شوهرمو ببرن حالم بهم میخوره ازش تو که اعصاب نداری غلط می‌کنی بیای دنبالمون کثافت
#بچه
#بچه
#پوشک
پوشک#مرد الاغ