از بچه های بی ادب متنفرم از مادرهای سلیطه شون بیشتر
امروز بردیا رو بردیم پارک
یه خانومه هم با پسرش اومده بود پسرش ۱۰،۱۲ ساله بود
زنه رو نیمکت کنار من نشست بعد چند دقیقه پسرش اومد گفت صورتم درد میکنه یه پسره ک...س کش زد تو صورتم
مامانش با صدای بلند گفت بهش بگو کوری جلوی چشمتو نمیبینی برای چی میزنی؟ کدووووومه؟؟؟؟
برو بازی کن ولی نذار بزنه دیگه ( بچش اومده بود از پله سرسره بره بالا پای بچه جلویی یکم خورده بود تو صورتش)
بچه رفت بازی یهو دیدیم با یه پسره دیگه همدیگرو میزنن
مادره بلند شد صداشون کرد اومدن پایین
واااااای پارک و گذاشته بود رو سرش
اون پسره به این زنه میگفت خاله اومدم برم نوبت من بوده لباسمو گرفته کشیده خودش زودتر بره بعدم فحش زشت بهم داد در گوش زنه گفت چی گفته
( فکر کنم گفته بود ک‌‌‌...س کش، این پسره روش نمیشد بگه ولی اون انگار تیکه کلامش بود)
زنه با صدای بلند داد میزد حالا مگه چیکارت کرده میذاشتی بره
حالا مسابقه که نبوده
یهوووو پسرش شروع کرد جیغ زدن میخواست حمله کنه به این یکی پسره
مادره گرفتشش
مامان اونم اومد
بعد این یکی همش میگفت چون بهم فحش داد دعوامون شد
اینم میگفت من چرا نشنیدم بچم فحش بده🫠

۶ پاسخ

واقعا پارک میرم پشیمون میشم به خاطر همچنین آدمایی

منم متنفرم ازشون
‌مجبور بشم برخورد جدی میکنم
هرچند باید مث خودشون شد

منم زیاد برخورد کردم
ببین عزیزم همینجا به خود من بعضی ها فحش دادن ناسزا گفتن
خب همشون هم بجه داشتن بچه های همسن بچه خودم خودت
خب همینا دارن بجه بزرگ میکنن دارن فحش میدن به یه مادر دیگه که جیزی گفته که با سلیقه و عقیده اش یکی نبوده فقط بخاطر همین فحش میده
خب مطمئنا بچش دو فردا دیگه عین همین فحش میده انتظاری نیست غیر از این

نباید ازچشم بچه دید دم دهن این زن بزرگ شده دیگ بیشتر ازاین انتظار نمیره

واي اره همينا بچه هايي رو تربيت ميكنن كه هر بلايي ميخوان سر هركسي ميارن اصلا غم شونم نيست

کان فینگ متصل
و قابلیت اینکه حجم بستتون چقدره روبیکا پیام بذارید گیگی ۴۹۰
حجم بالای۴ گیگ ۳۹۰ حساب میشه
@Radvinmoradi7879

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
ی دیقه رفتیم پارک حالم بهم خورد دخترای۱۴_۱۵ساله یکیشون ک دستش سیگار بود اون یکی اومد نشست رو تاب بچه های کوچیکو نمیزاشت سوارشن خودشو تاب نمیخورد چیپس میخورد پسر منم هی میگفت چیپس یهو اون یکی زد در ک و ن یکی دیگشون گفت ک س ک ش تو الان با ۳تا پسر همزمان دوستی یکیشو بده من یهو یکیشون دعواش شد پشت تلفن داد میزد ک ی ر م ت و د هن ت رفتی با اون فلانی رل زدی پشت سر منم گ و ه خوردی بعد دوتا پسر همسن خودشون با موتور اومدن رفتن پشت درختا نمیدونم چی میکشیدن دستاشون تتو کامل هیچی معلوم نبود چرا اوضاع اینطوری شده آزادی خیلیارو هار کرده اینا الان دغدغه شون باید درس و باشگاهی کلاسی اصن بی ادبی و بد دهن شدن متاسفم واقعا اوضاع خیلی خرابه اونوقت همینا شوهر کنن تو این سن میگن کودک همسری این کارا خوبه ازدواج بده.یکیشون ک جلوی مامانش داشت با پسره حرف میزد گوشی رو داد مامانشم با پسره حرف زد میگفت گلی ک خریدی چقد خوشگل بود دوماد کوچولوی من🤣😂
فرزندپروری فرزند پروری
مامان آقا آرتا مامان آقا آرتا ۲ سالگی
اقا امروز یه پسره بهم تیکه انداخت🤣
من رفته بودم تا یه مراسمی
با ارتا داشتیم برمیگشتیم خونه
بعد ارتا جلو پیشم نشسته بود بچم خوابش برده بود من صندلی رو خوابونده بودم
تو راه برگشت بیدار شد
من میخواستم صندلیشو درست کنم
شنیدم یه پسره گفت عععع از این دختر نچرال ها
من بدون اینکه فکر کنم که پسره با منه
خم شدم صندلی ارتارو درست کنم
یهو گفت رفت یه چیزی بیاره منو بزنه
من صندلی ارتا رو درست کردم برگشتم نگاش کردم
گفت اووو سلام
گفتم با منی
یهو دوستش برگشت گفت بچه داره
پسره هنگ بود
گفت نه😂
چراغ سبز شد
من حرکت کردم
به دوستش گفت خداوکیلی بهش نمیاد بچه داشته باشه
اومدم خونه واسه شوهرم تعریف کردم
شوهرم گفت وقتی گفت سلام باید یه فحش ابدار میدادی
گفتم بخدا من اصلا فکر نمیکردم با من باشه
انگار مردم با دیدن قیافه ی من باید بفهمن من متاهلم و بچه دارم
بخدا اخرین بار فکر کنم تو دوران دبیرستانم بود همچین چیزایی
حالا شوهرم هی میگه چه شکلی بود
پلاکش واسه کجا بود
ماشینش چی بود😂😂😂
مامان پسری و نی نی مامان پسری و نی نی هفته شانزدهم بارداری
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب
مامان فرفری👼 مامان فرفری👼 ۱ سالگی
امروز دخترمو بعد مدت ها بردم خانه بازی
چقدر غصه خوردم چقدر بغض داشتم و خودمو نگه داشتم💔

چقدر باباها اومده بودن،چقدر وقت و انرژی برا بازی بابچه هاشون میزاشتن
یه خانومه بچش دقیقا همسن هانا بود همچین از سرسره میرفت بالا خودشو پرت میکرد تو استخر توپ،با شوق بازی میکرد.اونوقت هانای من یه گوشه وایساده بود از همه چی میترسید تو استخر توپ وایساده بود
فقط بقیه رو نگاه میکرد گاهی هم ذوق میکرد
از زنه پرسیدم شما بچه رو زیاد میاری خانه بازی گفت اره هرروز
در هفته دوروز من میارم بقیشو باباش،میگفت باباش بشدت برا بچه وقت میزاره میگفت تا از کار میاد دیگه کلا تا بچه بخوابه داره باهاش بازی میکنه بخاطر همینه که دخترش انقدر فعال و شاده چون با پددش وقت زیادی میگدرونه
اخر سرم باباش اومد نیم ساعتم اونجا با باباش بازی کرد ماشالاچه خوش انرژی بود
چقدربغض کردم برا دخترم
شوهرم حتی روزایی که تعطیله حوصله بچه رو نداره💔
هرجا میبرتش غرمیزنه که چ غلطی کردم باتو اومدم کوفتم شدوفلان
تا بچم یکم تکون بخوره نق بزنه یچیزو دوبار بگه سرش داد میزنه
باهاش بازی نمیکنه
کل وقتش سرش تو گوشی لعنتیشه
دلم میخواد برا دخترم بمیرم💔😭
مامان آریا مهر 👶 مامان آریا مهر 👶 ۲ سالگی
من همیشه با پسرم میریم پارک نزدیک خونمون اما دیروز با همسرو‌ پسرم. رفتیم یه جای دورتر از خونمون تقریبا از شهر دوره ، بعد من پسرم رو بردم سرسره بازی کنه یدفع چندتا موتوری اومدن که همشون پشتشون بچه مدرسه ای سوار کرده بودن بچه‌ ها از مدرسه تعطیل شده بودن با دوست پسراشون اومده بودن پارک بعد هممممممه سن پایین دخترا کلا بچه بودن، بعد یه نیم ساعتی گذشت من بین سره سره ها بودم تنها بودم زیاد مشخص نبودم بعد موتوری ها هر کدوم پارک کردن یه طرف نشستن ، یدفع یکیشونو نکاه کردم دیدم رفتن تو بغل هم دختره سرش تو خشتک پسره بود پسره هم سر دختر رو محکم گرفته بود، بالا و پایین میکرد ، منم خو فقط نگاه کردم 😁تعجب کرده بودم بچه های سن پایین اینکارارو بکنن اونم تو روز روشن تو پارک ولی خب خلوت بود،، پیش خودم گفتم اینا از خانواده هاشون نمی‌ترسن مثلا نمیگن الان خونوادمون یا اشنامون مارو میبینن یا خونواده ها نمیگن بعد از مدرسه تا الان کجا بودی؟؟؟؟خلاصه بقیش و بگم تو کامنت می‌زارم