بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃

۱۳ پاسخ

دقیقا مادرشوهر منم همین فکرو میکنه در صورتی که حتی یه بار یه آب دست من نداد تو بارداری بعدشم یه بارنیومد کمکم با اینکه تو یه ساختمون بودیم
الانم هر ماه میگه این ماه پریود شدی یا نه
پریروز میگفت یواش راه میری حامله ای 😐انقد میره رو مخم این کاراش اووووف نگم

امان از پره اکلامپسی و استراحت مطلق منم بابت این دوتا خیلی اذیت شدم

مالیدن ❌
نالیدن ✅
😂

آدما همیشه وقتی میبینن غر نمیزنی یا ناله نمیکنی همینجوری میگن

چون تپله فک میکنن دیگه همه چی آرومه😂😂

خیلی این رفتارا بده و شنیدن بعضی حرفا ادمو عصبی میکنه
من درمورد شوهرم بقیه این نشرو دارن با اینکه شوه م واقعا مرد اقاییه و من راضیم ازش ولی بالاخره مگه میشه ادم هیچچچچ مشکلی نداشته باشه ما هم بحث داریم دعوا داریم اختلاف نظر داریم ولی خیلیا از جمله مادرشوهرم میگه تو که شوهرت اقااااس تو دیگه نباید ناراضی باشی و....حالا من چیزی نمیگما خودش یدفه اینطوری میگه
چون دوتا عروسای دیگش همش میان غر میزن و از شوهراشون بد میگن
هرچند واقعا شوهرم ازون دوتا داداشاشم بهتره😅
ولی خب اون که نباید اینجوری بگه
یبارم حرف خواهرشوهرم شد که مهریه اشو کامل گرفت و البته الان دارن زندگی میکنن
شوهرم بشوخی گفت حالا انقدر مهریه مهریه نکنید زن منم مهرشو میزاره اجراها
مادرشوهرم یهو انگار من الان دم دادگاه نشستم واسه مهریه ام
گفت اگه توهم مثل فلانی بودی(شوهر خواهر شوهرم)اونوقت زنتم حق داره شوهرشو بگیره و...
حالا من😳🤔😐🤕
گفتم عزیزم حالا من چون اهل غر زدن و بد گفتن نیستم شمام فکر نکن پیغمبر زاییدی
والا

آره بعضیا فکر میکنن چون خبر ندارن خبری هم نشده 😂

دقیقا پریسا منم اصلا اهل نالیدن تو هیچ چیزی نیستم نه در مورد شوهرم نه بچم نه هیچی نه حتی سقطی که داشتم یک کلمه چیزی نگفتم و خودمو ننداختم و نزدم آه و ناله نمیگم کار خوبی کردم نه چون اینکار منم باعث شد همه بگن تو که مشکل نداری و همه چیزت رو رواله و ....ولی من از نالیدن متنفرم دست خودم نیست

دقیقا کول فامیل منم همین فکرو میکنن
میگن تو که بچه بزرگ نمیکنی
میگم نه میبندمشون به قلاده هر دفعه یه تیکه نون میندازم جلوشون


اونم بادوتا شیر ب شیر

عزیزم تو پرستاری خوندی از تایپک من چیزی سر در میاری دو سه تا ام آر ای فردا موند دکتر بیاد برامون مهمه.ممنون

استراحت کامل بودی خواهر
بمیرم واست

ولشکن تو هرجورم باشی باز یکی پیدا میشه عصابتو بهم بریزه اصن اهمیت نده بخاطر ی آدم بی عقل خودتو حرص نده گلم از این آدما همه جا هستن مادر شوهر و مادر بزرگ شوهر منم اینطوری ان همیشه طلب دارن و فکر میکنن من خیلی راحت بچمو بدون دغدغه بزرگ کردم

دقيقا مادر شوهر منم همين فكر ميكنه…

سوال های مرتبط

مامان 🍭nabati🍭 مامان 🍭nabati🍭 ۲ سالگی
اومدم مسافرت و برای اومدن خیلی ذوق داشتم این اواخر کار خونه و بچه داری و دست تنهایی خیلی خسته م کرده بود..سال پدر همسرم بود و با همسرم برنامه ریزی کردیم که ۱ هفته ی بمونیم .دیروز بعد از مراسم همه هم عروسا و دخترا جمع شدن تنها عروسی که به صورت سنتی ازدواج نکرده منم...خیلی باهام مورد داشتن ولی رفته رفته دیدگاهشون عوض شد من واقعا ادم مغروری نیستم اتفاقا دیروز خیلی گفتم خندیدم شب همراه من یکی از هم عروسام که ۴ سال زود تر من ازدواج کرده و بچه دار نمیشه اومد خونه ی مادرشوهرم اخه اونجا الان مستقر شدیم دختر برادرشوهرم ازدواج کرده و بچه داره از میشه گفت اونم همین مدلیه😄از دیشب چپ شدن رو من مثلا جفت کردن پچ پچ میکنن میگن میخندن (حرکات واقعا بچگانه))مثلا جلوی من برنانه ریزی میکنن برن بیرون ولی تعارف نمیزنن درصورتی که من از وقتی اومدن چیزی هم میخواستم بخورم بدون تعارف نمیخوردم...
امروز که بیدار شدم خیلی انرژیم پایینه و واقعا حالم بده
پوشک#شیرخشک#پوشک#واکسن#کولیک#
مامان ایلیا و نی نی مامان ایلیا و نی نی ۲ سالگی
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب
مامان 🩵کیانم🩵 مامان 🩵کیانم🩵 ۲ سالگی
مامانا بچه های شما هم خیلی لجبازن؟؟؟؟
کیان که دیوونم کرده تازگی ها هم که به حدی اذیت هاش زیاد تر شده که مخم نمی‌کشه بقران
شوهرم که همیشه منو واسه دعوا کردن کیان دعوا میکنه ببینین دیگه به چه مرحله ای رسیده و این بچه ادیت میکنه اونم که خودشم چند روزه اعصاب و روان نداره
کیان ماشالله خیلی شر بوده به حدی که یه مدت با قرص اروم میکردم خودمو ولی الان اگه بگم پوستمو کنده دروغ نگفتم
به شوهرم میگم از بچه ترسیده شدم
خواهرشوهر من سالی یکی دوبار میاد خونه مامانش که طبقه پایین مایه
یک روز اومده بود این کیان رو بغل کرد رفت پایین ینی فکر کنین یک بعدازظهر تا شب ۱۰بار گفت این چه بچه ایه من سه تا پسر دارم اذیت های سه تاشون روی هم اندازه این پسره نمیشه
ینی سرشو گرفته بود از درد
تعجب کرده بود
منم واقعا دیگه نمیکشم خیلی خسته شدم
بدتر این که تازگی ها خیلی بدتر شده خیلی هاااا از وقتی که دیگه تقریبا ۲سالش شد
البته میدونم توی این سن بیشتر بچه ها همینن ولی میخوام بدونم شما چجوری کنار میاین من که توی سرم هم فولاد بزارن از دست این بچه کم میارم باز
مامان پسته مامان پسته ۲ سالگی
مامان گل دختر مامان گل دختر ۵ ماهگی
مامانا امروز پسرم مریض شده بود تب داشت از شانسم شوهرمم خونه بود امروز. حالا اول گفتم بچه رو ببریم دکتر گفت هم بچه مریض میشه که دکتر نمیبرن اگه خوب نشد فردا ببریم. یکم گذشت پسرم گریه میکرد هی میگفت ای دستم ای پام درد . همینطور اشک می‌ریخت حالا من ترسیدم گفتم بچه چیکار شده بیا بریم دکتر رفتیم دکتر ، فقط استامینوفن و پلارژین داد گفت ویروس سبک گرفته. حالا اومدیم بیرون شوهرم اینقدر به من غر زد که چرا هر چی میشه میگی بریم دکتر همین استامینوفن رو که تو خونه خودت بهش دادی دیگه الان اومدیم دکتر چی شد مثلا بعد اینا به کنار
به من میگه تو با این پسر مثل دخترا رفتار کردی این لوس شده یکم مریض شده ببین چه گریه ای میکنه. دکتر میخواد معاینه کنه یه جوری گریع می‌کنه انگار میخوان چیکارش کنن. گفتم خب بچه است دیگه میگه نه همه بچه‌ها اینطوری نیستن تو اینو لوس کردی هی به خودت از اول چسبوندی این اگه نازکش نداشت اینقدر ناز نمی‌کرد اینقدر از این حرفاش به دلم میاد
میدونین مادرشوهر من خیلی زن خوبیه ولی اصلا محبت نمیکنه نه به بچه‌هاش نه به نوه‌اش اصلا بچه منو بغل نمی‌کنه نمی‌بوسه. حتی یک بار از دهنش عزیزم و قربونت برم نشنیدم به بچه‌هاش یا نوه‌اش بگه کلا یخه اخلاقشه بعد شوهرم فکر می‌کنه منم باید با بچه یخ باشم ولی من پسرمو هر روز صد بار می‌بوسم و بغل می‌کنم و قربون صدقه میرم این اختلاف اذیتم می‌کنه