نوزاد که بود بخاطر کولیک شدیدش، اینجوری روی سینه ام میخوابوندمش
الان ، در آستانه ی ۲ سالگی هنوز دوست داره اینجوری بخوابه 🥹
نمی‌دونم اگه برگردم عقب باز هم باید مادر شدن رو انتخاب کنم یا نه
خیلی سخته اما به طرز عجیبی شیرینه...
۸ ماه تهوع روزانه ، درد زایمان، زخم شدن سینه ، تحمل کردن رفلاکس کولیک زردی ، مسئولیت خیلی خیلی زیاد، کم خوابی ،ریزش مو ، از دست دادن زیبایی اندام ، نداشتن تایم آزاد‌ ، شیردهی ،خراب شدن همه ی دندونام، از دست دادن شغل و درآمد ، زشت شدن و آویزون شدن سینه، نگران بودن برای آینده اش ...
همه ی اینا چیزایی بود که با مادر شدن نصیب من شد. شوهرم ؟ هیچی...
اون فقط و فقط یک سال و نیم هزینه ی پوشکش رو داد. و گرنه که از قبل هم خوشبخت تره 😊
نمی‌دونم اگه یه همسر همراه و دلسوز کنارم بود هم آنقدر همه چی برام سخت میشد یا نه 🥲
امیدوارم دخترم بزرگ که شد برای من دختر خوبی باشه چون من تمام سعی خودمو کردم که هم براش مادری کنم هم پدری

تصویر
۲۱ پاسخ

چقدر درکت میکنم💔
کاش عمرمونو کنار یه همسر دلسوز میگذروندیم نه اینجوری 💔
ولی همش فدا سر بچع هامون

چقدر ناخن هات نازه

چه خوب نوشتی هموشون رو با پوست وگوشت حس کردم باهاشون زندگی کردم

نگرانتیم پرینازززز

عزیزم سایت مستدام ❤️

عجب متن خوبی دقیقا حرف دل من

واقن حققققق

دقیقا دخترمنم اینجوری میخابید وقتی ازشیرگرفتم خوابیدم کنارش تاخوابید

قوربون خابیدنت قشنگم😍🌸

چقدر قشنگ گفتی ...حرف دل خیلی از ماها
حالا مردا فک میکنن شق القمر میکنن تا کمک میخای میگن من کاررمیکنم و......
همراه بودن اولین کاریه که ی مرد باید بلد باشه
چه برای همسر بودن چ برای پدر بودن...
ما که شانس نداشتیم در هیچ زمینه ای اینم روش👍

عزیزمم مطمئن باش بهترین دوست و همدمت میشه
چون تو بهترین مادری هستی که میتونست داشته باشه 💗

چقد نوشته هاتو من با پوست و گوشت تنم حس کردم البته همسر من همراهه شرایط زندگیمون بیشتر وقتا اینجوری ایجاد میکنه ک‌ماه هاا از هم دور باشیم،منم به خاطر همین چیزا دچار فروپاشی روانی شدم دیگ

من امیدوارم دخترم بزرگ شد واقعا حس خوشبختی کنه سلامت روان داشته باشه و آدم خوشحالی باشه چون من واقعا به تنهایی تمام سعیمو کردم و میکنم

عزیزم همچین مردایی سخت پیدا میشه مردای ما یاد گرفتن همش بیرون باشن وخونه فقط بخورن وبخوابن

چ قد اینجور متنا دلمو میگیره وقتی میخوونم خدابهت طاقت بده

چقدر با تمام وجودم متنت رو درک کردم چقد من بودی الانم دوشبه میره پیش باباش میخوابه قلب من پاره میشه

🥺♥️😍

چقدر قشنگ گفتی حرفای دل منم بود🥲🤌🏻

🥺🥺🥺

کاش پسر منم به من شدید وابسته بود و همش بغلم بود ارزوم این موضوع

وای خدا بهترین حس دنیاس پسر منم اینجوری می‌خوابید همیشه الآنم گاهی میاد بغلم اینجوری میخابه انقد حس خوبی داره انگار یه تیکه وجود آدم ک کنده شده باز بهش وصل میشه🥹

سوال های مرتبط

مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃
مامان ترانه مامان ترانه ۲ سالگی
سلام به همه ی مامان های گل
روزتون بخیر و شادی
تجربه شخصی من که ممکنه با شما کاملا فرق داشته باشه چون بچه ها شبیه هم نیستند و قابل مقایسه هم نیستند
ترانه ی قشنگم در روز ۱۳بهمن ۱۴۰۴صبح از خواب بیدار شد و دیگه تصمیم گرفتم بهش شیر ندم ،اولین و بزرگترین غصه ای که بچه ها دارند همین ترک شیر مادر هست و خیلی سخته هم برای خودشون🥹 و هم مادر💔👩‍❤️‍👩
خب یه هفته بود که شیر روز هم ب تدریج کم کرده بودم اما همچنان شیر شب میخوره با اینکه که میدونم که باید نخوره ولی خب ما تو این موضوع موفق نبودیم و تقریبا ۴ماه هم بود که وابسته تر بود و شب ها بیشتر شیر میخورد البته من بلافاصله بهش اب میدادم که دندون هاش خراب نشه ….
برای ترانه ی من قضیه تدریجی و اماده کردن ذهن ش فایده ای نداشت
پس صبح رو سینه هام چسب برق زدم و گفتم ممه ها اخ شده بو میده خراب شده و دختری هم گریه کرد منم خودم کنترل کردم ولی قلبم درد گرفت 💔
ترانه ب شدت وابسته ست و عادت داره موقع خوابیدن با سینه بخوابه چ خواب ظهر چ خواب شب
شب اول کلا سه ساعت خوابید
شب دوم تا ساعت ۵صبح بیدار بود و گریه کرد داد زد
روزها هم بهانه زیاد میگیره ولی خب سرگرم میشه
پر خاشگر شده گریه میکنه داد میکنه دندون هاش بهم میسابه ..هیچ کدوم قبلا انجام نمیداد😔
الان سه روز و دو شب گذشته وهنوز چالش داریم با هم …اعصاب خودم خورده سینه هام درد میکنه دلم میخواد زار بزنم …و نمیدونم چقدر طول میکشه
فقط خدارو شکر میکنم که به هر حال این مسئله تو ذهنش نمیمونه چون هیچ کدوم از ما چنین خاطره ای نداریم🥹🥹
ترانه ی زیبای من ۲۳ماه و ۱۵روز تمام شیر خورد
امیدوارم تا این مرحله براش مادر کافی بوده باشم…..افسانه
بهمن ۱۴۰۴