مامانا بچه های شما هم خیلی لجبازن؟؟؟؟
کیان که دیوونم کرده تازگی ها هم که به حدی اذیت هاش زیاد تر شده که مخم نمی‌کشه بقران
شوهرم که همیشه منو واسه دعوا کردن کیان دعوا میکنه ببینین دیگه به چه مرحله ای رسیده و این بچه ادیت میکنه اونم که خودشم چند روزه اعصاب و روان نداره
کیان ماشالله خیلی شر بوده به حدی که یه مدت با قرص اروم میکردم خودمو ولی الان اگه بگم پوستمو کنده دروغ نگفتم
به شوهرم میگم از بچه ترسیده شدم
خواهرشوهر من سالی یکی دوبار میاد خونه مامانش که طبقه پایین مایه
یک روز اومده بود این کیان رو بغل کرد رفت پایین ینی فکر کنین یک بعدازظهر تا شب ۱۰بار گفت این چه بچه ایه من سه تا پسر دارم اذیت های سه تاشون روی هم اندازه این پسره نمیشه
ینی سرشو گرفته بود از درد
تعجب کرده بود
منم واقعا دیگه نمیکشم خیلی خسته شدم
بدتر این که تازگی ها خیلی بدتر شده خیلی هاااا از وقتی که دیگه تقریبا ۲سالش شد
البته میدونم توی این سن بیشتر بچه ها همینن ولی میخوام بدونم شما چجوری کنار میاین من که توی سرم هم فولاد بزارن از دست این بچه کم میارم باز

۹ پاسخ

عزیزم همش برمیگرده به آمادگی ذهنی ما در برابر شیطنت و اذیت های بچمون وقتی با دید منفی نگاه کنی مثلا همش بگی سخته خستم چقدر شلوغه و شیطون بدن هوشمند فرکانس منفی رو میگیره و زودتر خسته و کلافه میشه اما اگه با دید مثبت نگاه کنی مثلا بگو درسته شیطونه اما خداروشکر باهوشه سالمه و شیطنت بخشی از بچگیشه باور کن راحت تر میگذره و باهاش کنار میای سعی کن کمتر گلایه کنی و بیشتر از این دورانی که دیگه حتی توی خواب هم نمیتونی برگردی بهش لذت ببری یک روز دلت پر میکشه برای این روزها و این سن شیرین و پر از شیطنتش

وااااای ینی نگم من از دخترم
شررررررر و شیطون



باز دختر منو همه میگن میخواسته پسر باشه از بس شر و شیطونه

فقط میتونم بگم خداقوت مون بده و انرژی رو ببریم بالا تا پا به پای بچه ها باشیم💞💞💞

منم لایک کن ببینم
همدردیم

میگذره خداروشکرسالمن

همدریم خواهررر😭😭😭
از دستش هیچ جا نمیتونم برم همه بچه هارو میزنه موهاشونو میکشه کل بچه های فامیل ازش میترسن اگه چیزی بهش ندم اونقد جیغ میکشه گریه میکنه خیلی بهونه گیر شده از دکتر پرسیدم هنوز سه سالگی دوبرابر میشه اونم روند رشدیشونه طبیعیه

والا دختر منم بدتر شد انگار وقتی نزدیک دوسالگی شده تا الان قبلا اصلا واقعا دعواش نمیکردم بچه گریه بود از اول ولی الان جز گریه جنگی هم شده هرچیم دعواش کنم اصلا نمیشنوه ها انگار با اون نیستم یا شروع میکنه گریه شدید میگن بحران دوسالگی از اون حتما اینجور وقتا یکی کمک ادم بودنی انقد خوب میشه بخدا کاش نزدیک خانوادم بودم خیلی کمکم هستن وقتی میان یا من برم

بچه ها پس خدا. شکر من تنها نیستم
بازم همدرد دارم فکر میکردم فقط منم

دختر منم همینه ماشاالله
صدای همه رو دراورده
دقیقا شوهر من ک عاشق بچه بود ب در و دیوار فوش میده

پسر منم خیلی لجبازه و سر چیزای که بهش نمیدیم مخصوصا ،ولی باز سعی کن حواسش و پرت کنی،با کارای خوبی که میکنه تشویقش کنی،ببر با بچه های همسن خودش بازی کنه

سوال های مرتبط

مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃
مامان remisa مامان remisa ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.........


رفتن توی خونه خودشون هر هفته هر ماه می‌دیدم داداشم یا خودش .. خودشون نیندازند توی خونه مامانم که بیایین بچه تشنج کرد این بچه از هوش میرفته می‌گفته تشنج کرده این بچه نارسایی داره حالا نمی‌دونیم قرصش به موقع نمی‌داده یا غذا نمی‌داده قندش میفتاده یکی از این دو حالت بوده چون هر دفعه که بچه اینجوری میشد سریع میبردن دکتر چکاپ میکردن تمام جواب آزمایش ها خدارشکر سالم بود این دکتر آخری که بچه اینجوری شد و بردن بچه روزی که دنیا اومده بود دکتر ی آزمایش سه میلیونی نوشته بود که دختر خالم که عروسمون هم هست با مادرش رفته بود آزمایش بدن زنگ زدن بابام سریع به حسابشون پول ریخت .. خلاصه

این دکتر آخری دکتر مخصوص بچه گفت من روزی که بچه دنیا اومده بود ی آزمایش نوشتم گرفتیم یهو عروسمون گفته نه دکتر پاشده سرو صدا که چرا نگرفتی با اجازه کی نگرفتی به مامانم اشاره کرده دکتر با مامانم دعوا کرده می‌خواسته زنگ بزنه به پلیس که مامانم شروع کرده به گریه بخدا آقای دکتر این مامانش اومده بودن آزمایش بگیرن ما از روستا پول سریع واریز کردیم که کم کسری نداشته باشند اون موقع عروسمون به حرف اومده آره گرفتیم جوابش اومده تو گوشیم دستم خورده پاک شده .......