۱۳ پاسخ

بیوفته بابا با ی بچه ای ک یکسره باید باهاش بازی کنی باز دومی رو بیاری و بی اعصاب تر بشی و کولیک و رفلاکس و دندون و ...... قیافه و هیکل خودتم تر زده میشه توش و دو روز بعد دعوا های ۲ بچه شروع و وای اصلا نمیتونم بهش فکر کنم😂😂تازه میخوای یکم نفس بکشی زن شل کن بابا کمبود شیرخشک و گرونی پوشک و دکترم روش

ب‌نظرم جنگ و گرونی و اینا همیشه بوده
الان هم شرایط سختیه درست ولی اگر توان مالی و اعصاب و نیرو کمکی و حمایت همسر داری میتونی مثلا‌ یک‌سال دیگه از مای بی بی گرفتیش بهش فکر کنی

وضعیت جامعه واقعا برای بچه دوم خوب‌نیست

عزیزم ی صلوات بفرست شیطون ازت دور بشه😂یکم فکر کن دوباره مراحل بارداری تحوع درد زایمان‌بیخوابیای لعنتیش واکسناش پوشک خریدن مراقبتاش ولمون کن بابا بذار یکم نفس بکشیم تازه داره یکم از اب گل درمیان بچه قشنگه البته فقط مال مردم😁🤣

نیاری ها اصلا . دوتا بچه با ی بچه فرقش زمین تاااا آسمونه خیلی مسولیتت زیاد میشه من واقعا فرسوده شدم تازه هر روز کمکی دارما😒

من که دوتا بچه دارم اونم به فاصله سه سال میگم خوب نیست دیگه اعصاب نمی‌مونه به هیچ کاری نمی‌رسی بیشتر عصبی میشی

فعلا بزار با اونا بازی کنه .
من دوس دارم بیارم دخترم تنهاس
ولی وضعیت اصلا درس نیس برای بچه

بیخیال شو‌ بابا با این اوضاع

بزا یکم بزرگت بشه سه چهار سالش بشه بعد
بعدم بزار ببینیم وضعیت جامعه چطور میشه بعد تصمیم بگیر

دیوونه شدی دختر😄نکنیا،البته این نظر منه

بچه های داداشت موقتی ان ولی تو همیشگی

جدا ازینایی که گفتی اعصابم میترکونه 😊😊

بچه شیر به شیر خیلی سخته من خودم یه ۳ سال دارم یه ۲۲ ماهه
واقعا دارم اذیت میشم اصلا به خودت نمیرسی
۱۶ ماه اختلاف سنی دارن خیلی خیلی سخته اگه حوضله و اعصاب داری بهش فکر کن

سوال های مرتبط

مامان 🩵کیانم🩵 مامان 🩵کیانم🩵 ۲ سالگی
مامانا بچه های شما هم خیلی لجبازن؟؟؟؟
کیان که دیوونم کرده تازگی ها هم که به حدی اذیت هاش زیاد تر شده که مخم نمی‌کشه بقران
شوهرم که همیشه منو واسه دعوا کردن کیان دعوا میکنه ببینین دیگه به چه مرحله ای رسیده و این بچه ادیت میکنه اونم که خودشم چند روزه اعصاب و روان نداره
کیان ماشالله خیلی شر بوده به حدی که یه مدت با قرص اروم میکردم خودمو ولی الان اگه بگم پوستمو کنده دروغ نگفتم
به شوهرم میگم از بچه ترسیده شدم
خواهرشوهر من سالی یکی دوبار میاد خونه مامانش که طبقه پایین مایه
یک روز اومده بود این کیان رو بغل کرد رفت پایین ینی فکر کنین یک بعدازظهر تا شب ۱۰بار گفت این چه بچه ایه من سه تا پسر دارم اذیت های سه تاشون روی هم اندازه این پسره نمیشه
ینی سرشو گرفته بود از درد
تعجب کرده بود
منم واقعا دیگه نمیکشم خیلی خسته شدم
بدتر این که تازگی ها خیلی بدتر شده خیلی هاااا از وقتی که دیگه تقریبا ۲سالش شد
البته میدونم توی این سن بیشتر بچه ها همینن ولی میخوام بدونم شما چجوری کنار میاین من که توی سرم هم فولاد بزارن از دست این بچه کم میارم باز