مامانا امروز پسرم مریض شده بود تب داشت از شانسم شوهرمم خونه بود امروز. حالا اول گفتم بچه رو ببریم دکتر گفت هم بچه مریض میشه که دکتر نمیبرن اگه خوب نشد فردا ببریم. یکم گذشت پسرم گریه میکرد هی میگفت ای دستم ای پام درد . همینطور اشک می‌ریخت حالا من ترسیدم گفتم بچه چیکار شده بیا بریم دکتر رفتیم دکتر ، فقط استامینوفن و پلارژین داد گفت ویروس سبک گرفته. حالا اومدیم بیرون شوهرم اینقدر به من غر زد که چرا هر چی میشه میگی بریم دکتر همین استامینوفن رو که تو خونه خودت بهش دادی دیگه الان اومدیم دکتر چی شد مثلا بعد اینا به کنار
به من میگه تو با این پسر مثل دخترا رفتار کردی این لوس شده یکم مریض شده ببین چه گریه ای میکنه. دکتر میخواد معاینه کنه یه جوری گریع می‌کنه انگار میخوان چیکارش کنن. گفتم خب بچه است دیگه میگه نه همه بچه‌ها اینطوری نیستن تو اینو لوس کردی هی به خودت از اول چسبوندی این اگه نازکش نداشت اینقدر ناز نمی‌کرد اینقدر از این حرفاش به دلم میاد
میدونین مادرشوهر من خیلی زن خوبیه ولی اصلا محبت نمیکنه نه به بچه‌هاش نه به نوه‌اش اصلا بچه منو بغل نمی‌کنه نمی‌بوسه. حتی یک بار از دهنش عزیزم و قربونت برم نشنیدم به بچه‌هاش یا نوه‌اش بگه کلا یخه اخلاقشه بعد شوهرم فکر می‌کنه منم باید با بچه یخ باشم ولی من پسرمو هر روز صد بار می‌بوسم و بغل می‌کنم و قربون صدقه میرم این اختلاف اذیتم می‌کنه

۲ پاسخ

ولشکن عزیزم فقط بزن به بیخیالی خودت آزارنده هیچی ارزش اینکه خودت اذیت کنی نداره
تو بهترین کارو میکنی ازاین‌روزاتون باپسرت بخوبی نهایت لذتو ببر عزیزم

ول کن بابا جوابشو نده حرصم‌نخور،کار خودتو بکن،بچه محبت میخواد کار شما درسته،پسر منم از دکتر وحشتناک میترسه،با اینکه هیچ وقت نترسوندمش،ربطی به نازک نارنجی بودنم نداره

سوال های مرتبط

مامان ریحانه و میعاد مامان ریحانه و میعاد ۱ ماهگی
واقعا راسته که میگن زنی که خرج نداره ارج نداره 😣😥
امشب به حدی دلم شکست که تا صبح میتونم بشینم گریه کنم🙂
یه آزمایش داشتم باید یک ماه پیش انجام میدادم ولی چون دست شوهرم خالی بود هی امروز و فردا کردم تا امشب گفتم بریم انجام بدم اونم بخاطر اینکه بهداشت هی میگه آزمایشتو بیار
بعد امشب رفتیم در آزمایشگاه به شوهرم میگم کارت بده میگه فعلا از کارت خودت استفاده کن میگم هیچی همراهم نیس اصلا میگه ای بابا آزمایش چیه باز مگه واجبه تو دکتری شدی دیگه واسه ما...عوضی قبلش اصلا نپرسید آزمایش چی میخوای بدی تا گفتم پول گفت آزمایش چیه....منم از در آزمایشگاه گفتم نمیخوام برگرد خونه هرچی گفت برو حالا ، نرفتم....حالا خوبه این آزمایشا و خرجا برا سلامتی بچه خودشه برا من نیس.....واقعا حیف من دارم برا این عن بچه میارم.
دلم بدحور شکست اینقدر خودم و سلامتیم بی ارزشه واسش
بعد اون مریض میشه من عین پروانه دورش میگردم ، نباشم تلف میشه....حیف حیف

پوشک ، نی نی بچه مولفیکس سایز 5 مای بی بی سایز 6 زایمان طبیعی سزارین بچه کوچیک نوزاد یک ماهه
مامان حلما و آیهان❤️ مامان حلما و آیهان❤️ ۲ سالگی
لعنت به این ویروس جدید
دخترم سه روزه تب داره آبریزش بینی داره دیشب بردمش دکتر گفت سرما خورده و دارو سرماخوردگی داد
اومدیم خونه تا صبح نخوابید از بدن درد تبش هم بالا بود صبح که شد بدتر شد ولی خوابید دیگه از بی خوابی
عصر به حدی رسید که دوباره بردمش دکتر چون اسهال شدیدم گرفته بود دکتر آزمایش نوشت جوابش سه ساعت بعد حاضر شد نشون دکتر دادم گفت ویروسیه زده به گوارشش
حالام هی تب می‌کنه هی درست میشه هی بی‌حال میشه دل‌درد داره همین الآنم رگه های خون دیدم تو مدفوعش
نمیدونم واقعا چیکار کنم دیگه خیلی خسته شدم
هر موقع یه ویروس جدید میاد اولین نفری که میگیره دختره منه همیشه مریضه سیستم ایمنی بدنش به خاطر شیر خشک که خورده به شدت ضعیفه
چون شیر نداشتم و زایمانم زودرس بود مجبور شدم شیر خشک بدم بهش
این دومی رو که باردارم دلم میخواد که شیر خودمو بدم خدا کنم شیر داشته باشم🥲
توصیه من به هر چی مادر بارداره
واقعا اگر میتونید و شیر دارید و شرایطشو دارید به بچه هاتون ظلم نکنید و شیر خودتون و بدید 👌
مامان ارشیا مامان ارشیا ۱ سالگی
مامانا میشه یه لحظه بیاین یه چیزی ذهنم و درگیر کرده می‌خوام ببینم چند درصد مثل من فکر میکنید
من دوتا دوست دارم خیلی صمیمی یکی و اول دبستان باهاش دوستم که میشه حدود ۱۸سال یکی دیگه هم حدود ۱۴یا۱۵سال که باهم رفیقم عین خواهیم بعد یکی از این دوستام حدود چهل روز پیش زایمان کرد ما رفتیم پیشش بیمارستان بعد من خیلی ذوق کردم و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و بچه اش رو بغل کردم آخه واقعا ما عین خواهریم بعد دیگه نشد بریم پیشش چون یا من مسافرت بودم یا اون یکی دوستم نبود و اینا امروز رفتیم بعد بهم گفت که آره بچه من چون بچه اوله ما ناراحت شدیم که بغلش کردی بعد اینکه اون یکی دوستم بچه اش بغل کرد و ولی من دیگه اصلا بغلش نکردم اصلا هم اون نگفت میخوای بغلش کنی انگار که مهر بچه از دلم رفت این که از این قضیه
داشتم فکر میکردم شیش سال پیش که بچه اولم دنیا اومد من چرا اینقدر حساس نبودم با اینکه اوج شیوع کرونا بود و همه میترسیدن اما من کسی میومد پیشم من اصلا حساس نبودم که بچه ام و بغل کنه اصلا ها یادمه اون موقع خانواده شوهرم خاله هاش و اینا اومدن من اصلا نگفتم بغل نکنید یا من ناراحت میشم بعد هم بچه دوم هم همینجور اصلا نمی گفتم کسی بغل نکنه نمی‌دونم حالا کدوم درسته یا چند درصد مثل منن امروز دلم گرفت اینکه واقعا من بچه دوست دارم اما هر بچه ای رو بغل نمی‌گیرم مگه اینکه اون بچه خیلی عزیز باشه برا اون یکی دوستم بهم گفت اگه من زاییدن تو تا شیش ماه نیا پیشم اگه میخوای بچه ام و بغل کنی نمی‌دونم شاید من خیلی توقعم زیاده و اونا درست میگن
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃