۱۱ پاسخ

اگه میخوای ثواب کنی فقط ب اورژانس اجتماعی بگو همین

یه جور یواشکی که مادره نفهمه به‌ اورژانس اجتماعی زنگ بزن ثواب داره آخه این دیگه چه مادری یعنی اصلا عذاب میبینم وقتی شما اینجوری میگید مگه یه زن یه مادر چقدر می‌تونه بی عاطفه باشه

به بهزیستی اطلاع بده

زنگ بزن اورژانس اجتماعی یا بهزیستی
اونا خودشون میدونن چی به سر مادر بی لیاقت بیارن

معصومه جان ازمن بشما نصیحت،تواین دوره زمونه ثواب نکن که بعد پشیمان بشی،ثواب یکی دوبار نه برا همیشه که میشه وظیفه،الان مادرانی بچه توشیرمعلوم نیس چی ریخته خدای نکرده هر اتفاقی بیفته مسئولیت میشه باشما،میگه تقصیره شماس،پس نکن خواهرمن،نکن،بخدا بعد این خانم میشه بلای جونت

واااای تو رو خدا یه فکری برا این طفل معصوم بکن
دلم کباب شد

جسارتا ی سوال
واقعا۶تابچه دارین؟؟
بچه خودتونه یابچه همسرت؟؟
زن اولش طلاق گرفته یاچی؟؟
من تازه میبینم تاپیکاتونو

این دفه اورد بهش بگو من خودم ۶تابچه دارم وقت نمیکنم به بچت برسم

عکس بچه رو تاپیکا قبل دیدم اگع همونه ک یه پسر بچه پیشش نشستع بنظرم اصلا بچع لاغر و ضعیفی هم نیست ماشاللع بهش دختر منو ببینی چی میگی بخدا ۶ماهش بود ۶کیلو بود..الا ۲سالشع ده کیلوعه کل زندکیم گذاشتم براش بهترین غذاها چون رفلاکسی کولیکی شدید بود وزن نمیگرفت الانم شیطونه چیکارش کنم ولی دستت درد نکنه اگه غذایی چیزی ذادی بهش من فک میکردم خیلی بچه لاغریه ماشاللع به قیافش مشخصه تپله

از ی طرف بچه گناه داره از ی طرفم مامانش بد عادت شده این ک دلش بحال بچش نمیسوزه ی بار ی بلایی سرش میاره بعد میاره پیش تو ک بندازه گردنت واقعا مامانش چقد عوضیه بچه ۶ ماهه رو کتک میزنه ایشالا خدا ی بلایی سرش بیاره ک بفهمه باید در حق بچه ای ک میاره مادری کنه نه ظلم

تو خودت6تا داری بسه دیگه مادری کردن بچه مردمو لسپر دست خودشون

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد
مامان گل دختر مامان گل دختر ۶ ماهگی
مامانا امروز پسرم مریض شده بود تب داشت از شانسم شوهرمم خونه بود امروز. حالا اول گفتم بچه رو ببریم دکتر گفت هم بچه مریض میشه که دکتر نمیبرن اگه خوب نشد فردا ببریم. یکم گذشت پسرم گریه میکرد هی میگفت ای دستم ای پام درد . همینطور اشک می‌ریخت حالا من ترسیدم گفتم بچه چیکار شده بیا بریم دکتر رفتیم دکتر ، فقط استامینوفن و پلارژین داد گفت ویروس سبک گرفته. حالا اومدیم بیرون شوهرم اینقدر به من غر زد که چرا هر چی میشه میگی بریم دکتر همین استامینوفن رو که تو خونه خودت بهش دادی دیگه الان اومدیم دکتر چی شد مثلا بعد اینا به کنار
به من میگه تو با این پسر مثل دخترا رفتار کردی این لوس شده یکم مریض شده ببین چه گریه ای میکنه. دکتر میخواد معاینه کنه یه جوری گریع می‌کنه انگار میخوان چیکارش کنن. گفتم خب بچه است دیگه میگه نه همه بچه‌ها اینطوری نیستن تو اینو لوس کردی هی به خودت از اول چسبوندی این اگه نازکش نداشت اینقدر ناز نمی‌کرد اینقدر از این حرفاش به دلم میاد
میدونین مادرشوهر من خیلی زن خوبیه ولی اصلا محبت نمیکنه نه به بچه‌هاش نه به نوه‌اش اصلا بچه منو بغل نمی‌کنه نمی‌بوسه. حتی یک بار از دهنش عزیزم و قربونت برم نشنیدم به بچه‌هاش یا نوه‌اش بگه کلا یخه اخلاقشه بعد شوهرم فکر می‌کنه منم باید با بچه یخ باشم ولی من پسرمو هر روز صد بار می‌بوسم و بغل می‌کنم و قربون صدقه میرم این اختلاف اذیتم می‌کنه
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃