سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد

۴ پاسخ

ن عزیزم‌ اصلا کار بچه گونه ای نبوده ادم خسته میشه ما یکیش داریم کم‌میاریم تو ک دیگه هیچی
راست میگه از کسی کمک بگیر
نمیتونی بری پیش مامانت چند روز

نه عزیزم یه هفته خیلی زیاده جدا نکن بچه رو
من امروز ینی چند دقیقه حال تو رو داشتم با این که یدونه بچه دارم بدغذایی دیوونم کرده 😭😭😭

خیلی سخته خداوکیلی من که با یدونه کم آوردم تو دیگه با ۳ تا خدا صبرت بده 🥹🫂

واقعا خیلی سخته سه تا بچه که اولی خودش خیلییییی کوچیکه هنوز. من پسرم خیلی خستم میکنه واقعا تصور اینکه یه دو قلوی سه ماهه هم همزمان داشتم اصلا دیوونه میشم. حتما حتما حتما کمکی نیاز داری دست تنها خیلی برات طاقت فرسا میشه. خود دوقلو کمکی شبانه روزی نیاز داره شما که ماشالله سه تا خیلی کوچیکن

سوال های مرتبط

مامان 💙𝓜. 𝓡𝓮𝔃𝓪 مامان 💙𝓜. 𝓡𝓮𝔃𝓪 ۱ سالگی
من یه آدم خیلی دل سوزی هستم واقعا مخصوصا برای بچه های که مریض میشن و بی تابی میکنن
من برای ایلماه جون که خودتون میشناسین فوت شد من خیلی گریه کردم شما ندیدید ولی خدا دید چقدر گریه کردم مخصوصا اون بچه خیلی به دلم نشسته باشه
امروز رفتم خونه همین فامیل همسرم دخترش 6ماهشه صبح که رفتم این بچه یهنفس گریه کرد تا بعدازظهر منم پش بنده این بچه یعنی بخدا قسم من لب به غذا نزدم همش اون بجه رو درآغوش می گرفتم و قربون صدقش می رفتم از اون ورم مادرش گریه می کرد دلم کباب شد
مامانش میگه کلی متخصص بردم میگن هیچ مشکلی نداره اخه مگه میشه میگه رفلاکس پهنان داره
به خودم گفتم منی که امروز برای این بچه انقدر گریه کردم قربون صدقش رفتم بوسش کردم اکه خدای نگرده
طوریش بشه من داغون میشم خیلی دوستش دارم
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
فردا متخصص برای بچه اش نوبت گرفتم ببریم بچه چشه
توروخدا با دلای پاک تون برای این فرشته دعا کنید شیر نمیخوره یه بند گریه میکنه اصلاشما ببنید باورتون نمیشه 6ماهشه میگید بچه سه روز اس بخدا از بس لاغره ضعیفه 😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻








بچه پوشک
مامان 💙𝓜. 𝓡𝓮𝔃𝓪 مامان 💙𝓜. 𝓡𝓮𝔃𝓪 ۱ سالگی
مامانا من تازه از بیمارستان برگشتم خونه بخدا من از خدام بود بمونم پیش بچه اما واقعا نمیشد چون خودتونم میدونید بچه کوچولو دارم اگر نداشتم خداشاهده میموندم نشد تا الان پیشش یودم دیگه اومدم خونه شوهرشم کلی ازم تشکری کرد گفت خدا خیرت بده خیلی زحمت کشیدی و این حرفا ولی به جان بچه هام من فقط دلم برای اون بچه میسوزه خدا کنه خوب بشه یعنی این بچه برای من شده عین بجه های خودم 😭
فردا میرم دوباره تا ظهر میمونم مادرش بیاد خونه استراحت کنه فقط از خدای مهربون میخوام این بچه خب بشه یعنی مامانا کار اشتباهی کردم اخه بچه همش گریه می کرد شیر که دو روزه که نخورده بود لباش خشک شده بود با اصرار من بردن اول متخصص بعد نامه دادن برای بستری ببریم بیمارستان توروخدا دعاش کنید گناه داره خب بشه
باورتون میشه ما داشتیم این بچه رو می بریدم پدرش می گفت خدا کنه بمیره 😭😭😭😭😭
منم گفتم این چه حرفیه شما میزنید ماهم بخدا بچه بزرگ کردیم ولی یه بار اینجوری خودم یا شوهرم نگفتیم
تو بیمارستان دکترا به مادر بجه می گفان باید بمونی هیی گریه می کرد نه من نمیمونم برم خونه من مریضم همه دکترا دعواش کردن منم دعوا کردن چرا اومدی که مادرش نمیمونه 😔😔😔😔




بچه پوشک