۵ پاسخ

کار درستو کردی
باید همون دفعه اول تذکر میدادی

کاردرستو کردی عزیزم منم به بچه جاریم همش تذکر میدم اونروز دیگه از همون اول گفتم نزدیک رستا نیا اذیتش میکنی مامانشم بهش برخورد دیگه نزاشت بیاد سمت دخترم قشنگ راحت شدم از دستشون

بهترین کار اینه که بچه رو نزاری بره اونجا و به همسرت تذکر بده که تو تربیت با تو همسو باشه و به بقیه بگو حتی کار من اشتباهه من نظر اینه هیچ بچه و بزرگی نمیتونه بچه منو اذیت کنه

این باشه واسه دفعه بعدشون که جلوی اون بچه بزرگ رو بگیرن

خوب گفتی بالاخره باید یکی جلو این بچه رو بگیره نمیشه که اونم فکر کن مادر ببینه یکی بچه ش رو اذیت میکنه سکوت کنه نمیشه که خوب کردی

سوال های مرتبط

مامان ارشیا مامان ارشیا ۱ سالگی
مامانا میشه یه لحظه بیاین یه چیزی ذهنم و درگیر کرده می‌خوام ببینم چند درصد مثل من فکر میکنید
من دوتا دوست دارم خیلی صمیمی یکی و اول دبستان باهاش دوستم که میشه حدود ۱۸سال یکی دیگه هم حدود ۱۴یا۱۵سال که باهم رفیقم عین خواهیم بعد یکی از این دوستام حدود چهل روز پیش زایمان کرد ما رفتیم پیشش بیمارستان بعد من خیلی ذوق کردم و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و بچه اش رو بغل کردم آخه واقعا ما عین خواهریم بعد دیگه نشد بریم پیشش چون یا من مسافرت بودم یا اون یکی دوستم نبود و اینا امروز رفتیم بعد بهم گفت که آره بچه من چون بچه اوله ما ناراحت شدیم که بغلش کردی بعد اینکه اون یکی دوستم بچه اش بغل کرد و ولی من دیگه اصلا بغلش نکردم اصلا هم اون نگفت میخوای بغلش کنی انگار که مهر بچه از دلم رفت این که از این قضیه
داشتم فکر میکردم شیش سال پیش که بچه اولم دنیا اومد من چرا اینقدر حساس نبودم با اینکه اوج شیوع کرونا بود و همه میترسیدن اما من کسی میومد پیشم من اصلا حساس نبودم که بچه ام و بغل کنه اصلا ها یادمه اون موقع خانواده شوهرم خاله هاش و اینا اومدن من اصلا نگفتم بغل نکنید یا من ناراحت میشم بعد هم بچه دوم هم همینجور اصلا نمی گفتم کسی بغل نکنه نمی‌دونم حالا کدوم درسته یا چند درصد مثل منن امروز دلم گرفت اینکه واقعا من بچه دوست دارم اما هر بچه ای رو بغل نمی‌گیرم مگه اینکه اون بچه خیلی عزیز باشه برا اون یکی دوستم بهم گفت اگه من زاییدن تو تا شیش ماه نیا پیشم اگه میخوای بچه ام و بغل کنی نمی‌دونم شاید من خیلی توقعم زیاده و اونا درست میگن
مامان رستا🌸💞 مامان رستا🌸💞 ۱ سالگی
امروز رستا رو برده بودم پارک ، دو سه تا بچه تقریبا هم سن و سال رستا بودن به همراه پدر و مادراشون . یکی از بچه هارو پدر و مادرش با ترس و لرز میزاشتنش رو تاب و خیلی اروم هلش میدادن و یکیشون از پشت و یکیشون از جلو مواظبش بودن که نیوفته و سرسره هم که اصلا نبردنش و میگفتن خطر ناکه(در حالی که من تو پارک فقط مواظب رستا هستم و سعی میکنم خودش از پس بالا رفتن از سرسره و پایین اومدن ازش بربیاد و روی تاب هم محکم هلش میدم)(کلا تلاشم رو اینه که دخترم مستقل بار بیاد و از چیزای الکی نترسه،البته که خودم همیشه حواسم بهش هست) . یکی دیگه از بچه ها روی سرسره وایستاده بود و راه بقیه بچه ها رو بسته بود و بچه پشت سرش که هم سن بودن یکم سرش داد زد . مامان اون بچه که وایستاده بود اومد و با الفاظ خیلی رکیک به بچه ای که داد زد توهین کرد و بچشو برداشت و برد . (میخواستم بهش بگم اون بچه هم سن بچه خودته و این نوع فحش دادن بهش درست نیست) دارم به این فکر میکنم که چقدر سبک های تربیتی مختلفی وجود داره و در آیند ه قراره بچه ای که کلی روی تربیتش حساسیم با هر نوع بچه ای و از هر نوع خانواده ای هم کلاس بشه و احتمالا اکثر اون کارها رو یاد بگیره . به نظرتون از الان چیکار باید کرد که این جور بچه ها روی بچه های ما تاثیر نزارن ؟ من خیلی بچه هایی رو دیدم که واقعا هر نوع فحشی رو بلدن و از گفتنش خجالت نمیکشن.
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ سالگی
یه سوال چرا بعضی ها به خودشون اجازه میدن هر جور دلشون میخواد با بچه ات رفتار کنن 😐
رفتیم مهمونی چند تا بچه قد و نیم قد نوه های جاریم و با ما خونه ابجیم دعوت بودیم یه جوری قربون صدقه بچه هاشون میرن که انگار ناف آسمون باز شده فقط بچه اینا اومده پایین خدایی بچه هاشون مهربون و تو دل برو هستن دوست شون دارم ولی نه اینکه بخوام قربون صدقه بچه هاشون برم نیازی به محبت اونا برای بچه خودم ندارم ولی از عمد دختر جاریم جلو همه میگه به پسرش که ببین عمو مصطفی چقدر دوستت داره ( منظورش شوهر من که عموی خودش میشه ) ببین میگه چه پسر خوبی هستی ، با ادبی موهاش چقدر خوشگله قشنگ دو تا هندونه میزاره زیر بغل شوهرم که یعنی قربون صدقه اش بره بعد همیشه خدا ادعای عقل کلی و با سوادش میشه با پسرش سر گوشی من که دست پسرش بود بحث داشتن بعد یکی دو بار به پسرش گفت مامان گوشی مامانش هست بهش بده پسر منم دو سال کوچک تره نمیتونه حرف بزنه جیغ میکشید یدفعه برگشته به پسرش گفت بهش بده صدا شو در نیار منظورش بچه من بود اصلا من هیچی نگفتم اگر من این حرف و میزدم خدا شاهده جاریم و دخترش می پریدن به من چرا کسی به خودش اجازه این حرفا میده به بچه هاش بزنه یا اینکه خواهر خودم و دامادمون جلو اونا و بچه هاشون بچه من و دعوا میکردن که جیغ نزن یا فلان چیز و بهشون بده برای اینکه نخوان به اونا چیزی بگن اونا هم دو تا پسر داشتن یکیش سه سالش هست اصلا بچه من متوجه نیست به یه بهونه پسرمو صدا میزدم کسی به خودش اجازه نده چیزی به بچه ام بگه
مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
لازمه این رو بدونیم بچه ها با هم متفاوت هستن
مثلا بچتون که دنیا اومد چرا نگفتن چه فرقی داره همه بچه ها مثل هم هستن
نه بچه ها خانواده ها و گروه خونیشون و همه چیزشون متفاوت بوده
پس روان اون بچه هم فرق داره
وقتی بچه شما با بچه تخت بغلی متفاوت بوده پس بچه تو مدرسه و بچه ها تو مهمونی همه با هم متفاوت هستن پس ما باید اون ویژگی هارو در روان کودک باید متوجه بشیم
مثلا اگر یک راه حلی در بچه دوست من مؤثر بوده قرار نیست در بچه من هم مؤثر باشه
دلایل رفتار بچه ها تو چهار قسمت می‌گنجه:
دلایل جسمی
ویژگی های روانی
دلایل محیطی
مسائل ارتباطی
یکی از چالش‌ بچه ها که برای دستشویی رفتن بیاید با این چهار دسته دلایل رو بررسی کنیم
تصور کنید یه بچه ۴ یا ۵ ساله هستید
اولین بار که پی پی رو دیدید ترسیدید و حس کردید یه چیزی از شما کنده شده بعد هم بخاطر یبوست درد شدیدی رو احساس کردید و دیگه همش می‌ترسید که اون درد بیاد سراغتون برای همین یه راه حلی برای خودتون پیدا کردید اینکه انقدر خودتون رو نگه می‌دارید که دیگه پی پی نیاد که اون درد رو تجربه نکنید
حالا شما برای خودتون راه حل پیدا کردید و دارید با این ترس سرو کله می‌زنید و اون طرف مادرتون هی میاد بالای سرتون
ااا پی پی داری ببین خودت رو نگه داشتی
الان مشکل پیدا میکنی ها
چرا اعصاب من رو خورد میکنی
و براتون سوال میشه نکنه مادرم میخواد من رو اذیت کنه
نمیفهمه من درد دارم و ازین میترسم اون نمیدونه شما به مسائل اون واقف نیستید و ببینید چقدر قضیه برای بچه ترسناک و دردناک میشه و این بچه میوفته تو چرخه لجبازی و بیشتر خودش رو نگه میداره