۷ پاسخ

همه مردا همینن ما سر از شیر گرفتن بچه و گریه هاش یه دعوای بدی کردبم تازه پسر من شیر خشکم میخوره،،چند شب پیش کارمون به طلاق نرسه خیلی کاره رسما بهم گفت وسایلتو وردار برو بیام طلاقت بدم الانم قهریم

میگم خیلی طولانی نشد ۱۳روز واسه از شیر گرفتن خیلی اخه بچه خل میشه 😅

عزیزم خوب کاری کردی بهش دادی دوباره از فردا استارت بزن منم این روش و انجام دادم و ۲ ماه طول کشید هر بار به شب سوم یا چهارم که می‌رسید بچم دست میزاشت به گریه منم طاقت نداشتم میدادم ولی بدون هیچ گریه ای ترک کرد و واقعا راضیم طول کشید ولی ارزش داشت

من مجبور شدم یهویی از شیر بگیرم چون شوهرم مثل شوهر تچ نفهمه هی میگف چرا میخای از شیر بگیری زنگ زدم مامانم اومد دوروز موند پیشم از شیر گرفتمش توهم یدفه بگیر یا برو خونه مامانت یا بگپ بیان پیشت ، اینجپری بچه رو زجر کش میکنی ک یکم بدی یکم ندی و لجبازترم میشه دیگ نمیتونی از شبر یگیریش

تو اول باید برای شوهرت توضیح میدادی روش چهار در چهارو. ازش میخواستی که اونم همراهیت کنه تو این راه. از سختیاش از اتفاقایی که ممکنه بیفته مثلا همین اتفاق امشب براش توضیح میدادی که طبیعیه و ازش کمک میخواستی. مثلا بهش میگفتی اگه اینجوری شد تو مثلا اینجوری کمکم کن. خب اون که هیچی نمیدونه. فقط دید بچش داره گریه میکنه ناراحت بود و یجورایی هم حق داشت

عزیزم خیلی وحشتناکه اما من ی شب امتحان کردم خودم دلم طاقت نیاورد بهش دادم، تاپیک شیرمو بخون این روشو رفتم نه تنها گریه نکرد حتی دیگ سمتش هم نیومد انقدر راحت بود باورت نمیشه

عزیزم منم الان ۸ روزه از شیر گرفتم ۳ شب اول خیلی سخت بود، ولی دووم بیار و محکم باش شوهرتم اگه نمیتونه همکاری کنه بفرست بره خونه مادرش
اگه تصمیم گرفتی کلا از شیر بگیری سر تصمیمت بمون،چون اگه هی بدی و ندی بعدا گرفتنش از شیر خیلی سخت تره

سوال های مرتبط

مامان آقا کارن🧡 مامان آقا کارن🧡 ۱ سالگی
نمیدونین چه حس بدی دارم 🫠کوه عذاب وجدانم الان ،از دیشب قصد از شیر گرفتن کارنو کرده بودم ولی از بس دیشب نق زد و واقعا نخوابید آخرش دادم شیر تا خوابش برد دیگ امروز از صبح کلا ندادم
ظهرم نخوابید چون گفتم آخ شده ،دیگ الان واقعا هلاک بود فکر کنم یکساعت به کوب گریه کرد تو بغلم مثل همیشه راهش بردم و لالایی همیشگی رو خوندم کلی خوراکی جدید دادم دستش
آخر سرم دیدم گریه هاش داره به هق هق خفه شدن میرسه دیگ قطره خواب آور دادم
بچم تو همون حالت که قطره رو دادم دراز کشید و منم با گوشی لالایی گذاشتم زدم رو سینش مثل آدمای داغ دار هق هق کرد و خوابش برد
میتونم بگم یعنی به عمرم اینقدر سخت نبوده چیزی برام با اینکه همیشه گفته بودم من اصلا برام مهم نیست ولی چون کارن بینهایت وابسته بود برای خوابش به شیر انقد به هلاکت رسیدیم 💔به حق همین شب عزیز کاش فردا شب اینطور گریه نکنه چشماش که بسته شد اشکام ریخت بچم مثل آدم بزرگا هق خالی میزد تو خوابش
من تدریجی وعده های روز رو حذف کردم ولی برای شب واقعا نشد هر کار کردم چون عادت داشت زیر سینه به خواب بره برا همین انقد سخت بود🫠می‌ذارم بمونه به یادگار از این شب سخت ۰۴/۱۱/۱۷ از شیر گرفتن کارنو🩷