۵ پاسخ

قطره ها هم بعد از باز شدن حتما دز یخچال باید باشن

بهش قول نده خب امید میشه که میخرین بگو دیگه نیس یا خراب شده یا اقا گفته دیگه نداره اینجور زودتر فراموش میگنه تا اینکه امید باشه براش میخرین

ای جونم ماهلین قشنگم😍😍 ...اره منتظرش نزار بگو تو دیگه بزرگ شد نباید می می بخوری هی نگو بابا میخاد بخره اونحوری همش منتظر میمونه گناه داره ...اره حتما بزار یخچال مخصوصا الان که هوا گرم شده

قطره رو که من یخچال نمیزاشتم، در مورد پستونک هم دختر من فقط موقع خواب میخورد ولی دیگه چند روز یه بار میکندش با دندون من بهش عکس بچه ها رو نشون دادم گفتم ببین هیچکدوم با پستونک نمیخوابن با عروسک میخوابن شمام این روشو امتحان کن به نظرم اره منتظر موندن خوب نیس یه کاری کن که بی خیالش بشه من که تا چند روز موقع خواب عکس بچه ها رو نشونش میدادم که با عروسک خوابیدن البته من دوسالگی گرفتم ازش

ن بهتر یک هفته بشه فراموش میکنه منک واسم شده یک معظل بزرگ دوبار گرفتم انقد کوله بازی و گریه کرده و دوشب نخوابیده ک مجبور شدم دوباره خریدم

سوال های مرتبط

مامان مهراد و 🐣 مامان مهراد و 🐣 هفته هجدهم بارداری
من میخواستم به مهراد تا دوسالگی شیر بدم ، یازده مهر دو ساله میشه ولی تا فهمیدم باردارم ، تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش ، چون خیلی اذیت می شدم ، شیر شب رو خیلی وقت بود قطع کرده بودم و کارم خیلی سخت نبود ، در کل دیگه روزی دوبار شیر می‌خورد ، یه بار صبح حدود ساعت شش هفت ، یه بارم ساعتای چهار بعد ازظهر ...
همیشه یادتون باشه اول شیری رو قطع کنید که کمترین وابستگی رو داره معمولا بچه ها به شیر آخر شب و اول صبح خیلی وابسته ان، منم اول شیر ظهر رو قطع کردم... در کمال ناباوری خیلی راحت همکاری کرد 👀
دو روز بهش شیر ظهر رو ندادم ، معمولا بعداز چرت ظهرش اون شیر رو می‌خورد ، دیگه بیدار می شد دنبالم یکم می گشت ولی من خودمو در دسترس قرار نمی دادم مثلا می رفتم آشپزخونه میگفتم: اینجام مامان ، بیا اینجا ، بعد می‌دیدم بچم از تخت می اومد پایین و می اومد آشپزخونه🥺 دیگه بغلش می کردم و دستش رو می برد به سینم ولی با آب میوه و خوراکی مورد علاقه اش زود راضی می شد و می رفت ، دو روز بعدم با همین منوال شیر صبح رو ندادم 👀 به حاش آب میخورد می‌خوابید بعدم خداروشکر بیدار میشد و صبحونه میخورد ...🥺 خلاصه بچم خیلی باهام راه اومد ، ولی هنوزم میاد بغلم سینمو بو می‌کنه ، دستش رو میزاره رو سینم و می‌خوابه اما اصلا نمیخواد که بخوره...🥺 وقتی واسه بار آخر بهش شیر دادم دلم داشت می ترکید ، خیلی بغض کردم و گریه کردم ، دلم برای نگاهاش موقع شیر خوردن و شیطنتاش و از این سینه به اون سینه رفتناش تنگ شده واقعا🥺
مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد
مامان گل پسر مامان گل پسر ۱ سالگی
سلام خانما برام دعا کنید دخترم خیلی مریض برای سلامتی ش دعا کنید دخترم چند روز بود تب داشت دوبار بردم دکتر بار اول که بردم تاثیری نداشت دیروز عصر هم بردم گفت براش آمپول می نویسم آمپول بزنید دخترم ۹ماهشه ساعت ۶و۷عصر آمپول زدن بهتر شد کم کم شب ساعت ۱۱ونیم ایبوپروفن دادم سه سی سی ونیم بعد از دادن ایبوپروفن که نیم ساعت ویه ساعتی گذشت بدنش خنک بود گفتم خدارو شکر بهتر شد تب ش قطع شده تقریبا نیم ساعتی با پسرم بازی کردن مشکلی نداشت گفتم نه دیگه خدا رو شکر بهتر شد بازی می کنه نمی دونم ساعت چند بود بیدار می شد و فقط جیغ می زد گریه می کرد آروم نمی شد حالا خسته می شد وآروم میشد تا دوسه دقیقه دوباره جیغ های شدید منم هی باهاش راه رفتم توی گهواره می زاشتم هیچی که هیچی آروم نداشت بعد نمی دونم چه جوری خواب مون برد وقتی که بیدار شدم بهش دست زدم کل بدنش یخ بود اصلا جون نداشت وتکون نمی خورد منم شوهرمو بیدار کردم زبونم لال گفتم پاشو دخترم تموم کرده گریه می کردم بعد دوباره بیدار شد وگریه وجیغ های شدیدشو شروع کرد بقیه شو توی تایپیک
پوشک بچه نوزاد بهداشت واکسن رفلاکس کولیک شیرخواران و