۵ پاسخ

من اول دی از شیر شب گرفتم اخر دی هم از پستوتک....
هنوز شیر روز رو با شیشه میدم اونم احتمالا از بعد عید بگیرم

من یک سال و دوماهگی از پستونک گرفتم یک سال و هفت ماهگی از شیر حالا دیگه شما اول از شیر گرفتین پستونک رو بده حداقل اون یک ماه که نق میزنه شب ها بعد بگیرش

اول ازشیر بگیر عادت که کرد ازپستونک بگیر

اول از پستونک گرفتم
۵ روزه از پوشکم گرفتم
ولی شیرو نمیتونم
سره پستونک رو ببر دو بار بخوره بدش میاد دیگه نمیخوره موقع خواب هم دو سه روزه اول سخته
اونم انقدر بازی کنین باهاش ک خسته شه از خستگی بخوابه

من هنوز هیچی رو قطع نکردم متاسفانه از شدت وابستگی زیادش تو گل گیر کردم بد نمی‌دونم چیکار کنم

سوال های مرتبط

مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۲ ماهگی
ما از دیشب پروژه‌ی از پستونک گرفتن رو شروع کردیم، ولی به جبر زمانه!😅
فاطمه در عرض چند روز همه‌ی پستونک هاش رو گم کرد
دیشب هم آخریش رو
دیگه گفتم حالا که موقعیتش جور شده از پستونک بگیرمش🥲
تا الان نگرفتم چون داداشش هم پستونک میخوره، ولی به نظرم الان دیگه آمادگی‌ش رو داره
دیشب موقع خواب درخواست پستونک کرد، خودشم میدونست گم شده، هی میومد به من می‌گفت پاشو پستونک بده😅
منم گفتم گم شده و نیست، قبول نمی‌کرد، توی رختخواب یه مقدار بی‌قراری کرد، آخرش مثلا پاشدیم دنبال پستونک بگردیم، کل خونه رو چند دور رفتیم و اومدیم، بعدش گفت بغلش کنم، دوباره چند دور هم همونجور که بغلم بود دور خونه گشتیم🫠
براش کلی شعر خوندم، قصه گفتم، قصه‌ی پستونک کوچولویی که وقتی فاطمه به دنیا اومد پدر و مادرش اون رو فرستادن تا موقعی که فاطمه بزرگ میشه پیشش باشه، حالا دیگه فاطمه بزرگ شده و پستونک میخواد برگرده خونه شون😄
گفتم تو دیگه بزرگ شدی خانم شدی، پستونک مال نینی هاست، داداش کوچولو باید پستونک بخوره
آوردمش توی رختخواب از زبون عروسکش هم باهاش حرف زدم، ولی با همه‌ی اینا بازم قبول نمیکرد، خیلی سخت بود براش، کلی گریه کرد و بعدشم با من قهر کرد و رفت اون طرف خوابید🥲
خیلی شبیه از شیر گرفتن بود به نظرم...
صبح که بیدار شد حس میکردم انگار چند درجه بزرگتر شده🙂
انشاالله بقیه‌شم خوب پیش بره. اینم تجربه‌ی ما بود🌼

#تجربه
#پستونک
#ترک_پستونک
مامان نیلا💝 مامان نیلا💝 ۲ سالگی
سلام شوتون بخیر
خواستم تجربمو در مورد پستونک گرفتن بگم نیلا امشب شب سومی بود که بدون می می خوابید😍
دختر من فقط موقع خواب میخورد و هیچجوره بدون اون نمیتونست بخوابه حتی دو سه بار از تو خواب برای پستونک بیدار میشد ۲۰ ماهش بود ۴روز ازش گرفتم به روش قیچی کردن پستونک ولی خیلی خیلی خیلی گریه میکرد و بی قراری تو اون ۴روز سرجمع ۵ساعتم نخوابید اونم تا مسخوابید یادش میافتاد می می نیست با گریه بیدار میشد دیگه نمیخوابید ناموفق بود و اینسری هفته پیش یه بار با اهنک لالایی بدون پستونک خوابوندمش امتحانی دیدم جوابه شنبه هم امتحان کردم جواب داد دیگه ازشنبه بهش ندادم شب اول تا ۳نصف شب فقط گریه کرد و بهونه می می میگرفت هی میگفت مامان میمی کو با بغض و گریه دلم ریش ریش میشد هربار میگفت به باباش میگفت بابغض بابا می می کو شوهرمم طافت نیاورد گفت بمونم بهش میدم رفت بیرون از اتاق خوابید اما دیروز دیگه برای خواب ظهرش گفت میمی کو پسونکشو قیچی کردم گفت شکسته خراب شده خورد دید نمیتونه بخوره گرفت دستش لالاییش کردم خوابید 😔
شبشم گریه نکرد فقط چندبار گفت می می کو همون خرابرو بهش نشون دادم چیزی نگفت فقط هی بازیگوشی میکرد حرف میزد نمیخوابید😅 دیگه بغلش کردم خوابید تا ۱۱ونیم صبح اصلا هم بیدار نشد😍 امشبم خداروشکر راحت خوابید یکم بازیگوشی کرد و حرف زد بغلش کردم خوابید فقط یه بارگفت می می کو گفتم خراب شده دیگه خلاصه من طبق تحربه ناموفق قبلی که نیلا خیلییی گریه کرد و بی قراری اینسری خیلی خیلی استرس داشتم و یهویی هم شد که ترکش بدم از می می میترسیدم ولی واقعا خیلی راحتتر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم و نیلا هم خیلی خوب با نبود پستونک کنار اومد فقط مونده پوشک گرفتن اونم چند ماه دیگه ایشالله راحت بگیرمش